ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

۲۳/۱

چقدراعصابم خرد

چقدرباروانم بازی کردند چقدر حوصله ندارم .

ولی باز هم‌باید بشینم نگاه کنم موقعی که اعصابم رو خرد کنن اونهم بااین‌گذشته ک من دارم

واقعا موجود خطرناکی میشم

من واقعا آز کمتر چیزی میترسم .چیزهایی که زنها رو‌میترسونه

در من وجود نداره ،

حداقل ترسوسک ومارکولک وجن ودزد نمیترسم

حتی ازرمرگ نمیترسم

‌بعد اونوقت کاری میکنن که واقعا بخواهم دفاع کنم

واقعا حرص من رو دربیارن معلوم نیست چه بلایی سرشون بیارم

واقعا دیگه حوصله ندارم بخواهم آروم باشم

تازه با این‌کارهاشون

یادمه همون اوایل هم بهم گفت کهدهمجنس بازی میکردهد

جمعیت دوستاشو جمع میکرده و باهم همجنس بازی میکردن در حالیکه بامن نامزد بوده

تو‌دوران نامزدی هم بجز اذیت کردندمن کاری نکرد فکر کن از همون اول داشته خیانت میکرده

‌بعد من فکر میکردم نمی کنه بهم گفتن که توی این سالها همه آش کارش همین بوده

همون دزد ماشین هم بهم گفت تا صبح داشته همین کارها رو میکرده الانم کهد روشده با اکبر هم بوده

خودشو زده به اون راه

واز اکب ر وخودش میخواد یک‌موجود پاک بسازهذ

بعد فکر کن من از اول بهش گفتم طلاقم بده به زور مندرو نگه داشته تنها ولم‌ کرده وهرشب رفته دنبال همجنس بازی ومواد کشیدن

بعد نفرین هم میکنه منتظره خدا بیاد به من کار داشته باشه

برو گم شو بابا

خدا اگهدامدنی بود باید میومد پدر تورو در میاورد احمق بی شعور

تاز ه زبونش درازه منتظره باز بره مواد بزنه تا به اون مرحله قبل برسه که دیوانه بشه بعد من رو ازاون اقدس حرومزاده بترسون کهداخ اخ اقدس میاد

یک بار دیگه اون اقدس حرومزداه پیداش بشه زنگ میزنم پلیس بیاد ببرتش

کثافت گوه

‌فکر کردهدشهر هرتهذ

حالا فعلا بماند کهدچیکارادکردن

نمی دونم چرا من این قدر بدبختم واسه چکهای این الاغ بردم ماشین فروختم طلافروختم

بعد این اشغال رفت اکبر آورده دم‌دستش راحت‌تر باهم همجنس بازی کنن

منم اینجا عمرمو از سطل اشغال پیدا کردم

ادم پدرو مادرش دشمنش باشن روز کارش میشه مثل من

البته نود در صد مادرم بااین یارو سروسر داشته

حتی نمی تونه همدردی کنه و همیشه مثل دشمنه باهام

خودم نصف شب ساعت سه صبح دیدم داره تماس تصویری میگیره بااین وقتی گوشی رو جواب دادم قطع کرد هیچی نگفت

ترسید میتونست بگه اشتباهی گرفتم کاملا بیدار بود معلوم نبود میخواست نصف شب بهش چی بگه

هر چیه اونها و اون خواهرش اقدس پخ ازراین باج میگرفتن باهمدیگه هزار تا گوه خوردن

اون سمیه اشغال بی همه چیزهم معلوم نیست چه گوهی خورد فرستادنش بره

گم شه

این هم که همیشه سنگ سمیه رو بهدسینه میزد

هرروز هم باهم درتماس بودن

تازه معلوم نیست سمیه از گوهکاری اینها فیلم گرفته الان این واون رضای گوه فیلم دارن باور کن پیش سمیه میترسن ببره پخش کنه بهش باج میدن

این که میگفت سمیه اشغال واسه این عنترها زن جور میکرده

همون طور شده کهدالان طلاقش دادن فرستادنش جهنم

هر چیه خیلی چیزها هست

ادم به بعضی ها هرچقدر خیانت کنه کمشونه

پدر سگهای نفهم

حتی بادمجون هم ازذاینها بهتره حداقل نرفته با یک مشت ایدزی ولگرد معتاد حرومزاده بخوابه

سگ هم پاکتره آدم باز مواظب سگش میشه

ساحل
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
2:19
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />