ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

30/1

به نام خدا

دیشب دلارام آمده بود اینجا رفتم مارکت بعد هم رفتیم مغازه رحیم دوست مجتبی دلارام یک سری وسایل لازم داشت ازش خرید منم یه چیزایی ور داشتم البته هی میگم از اون رحیم چیزی نخرم ها ولی دیگه ور داشتم یهذدونه کلیپس کوچولو یه کش مو مشکی شاین یه دونه رژ مایع شاین یه دونه روغن مو یه دونه ماسک بینی چند تا ماسک همین

دلارام من رو رسوند دم مارکت وخودش رفت خونشون .

صبح هم‌بیدار شدم برادرم زنگ زد گفت داره میاد آمد تازه رفت .

تواین چند روزه کمی مریض احوال بودم الان بهترم .

یک چند تا آهنگ گوش دادم تنها کارهایی که برای تنوع دادن به زندگیم میکنم دیدن و گو ش دادن به آهنگ یا خوندن مطالب جدید توی اینترنت یا دیدن اینستاگرامه اونم اینترنتم تموم شده وای فای نمی دونم چرا فیلتر شکن رو باز نمیکنه یا وای فای بین لمللی تموم شده و وای فای داخلی مونده ولی من که این ماه از وای فای استفاده نکردم تموم شه

حوصله نداشتم برم اینترنت بگیرم البته فعلا اینستا چیزی برای دیدن نداره باید یه سرگرمی جدید واسه خودم پیدا کنم .

واقعا خیلی بده آدم عمرشو حروم کنه توداینستا و اینترنت باشه

یک‌ عالمه چیز جدید هست کارهست که باید انجام بدم .

تو این مدت تودانزوای کامل به سر بردم و کمتر هم با کسی تماس داشتم .

با هیچ کس در ارتباط نیستم و از کسی خبر ندارم ،

خودم باید راههای بهتر زندگی رو پیدا کنم و کلا از همگان باید ببرم

این ماه رو هم باید یه فکری به حالش بکنم

حالا ببینم چی میشه

.

ساحل
چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲
16:58
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />