ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

فریب .سپید ‌.ساحل

برو دیگه حرفی نزن

بگذار تنها بمونم

فقط رفتن تو فاجعه نبود

فاجعه ورود تو بود به زندگیم

مثل بمب اتم واسه هیروشیما

بعد تو من موندم و ویرانه ها

حالا با این همه ویرانی چه کنم

فاجعه وقتی بود که نبودی کنار من

وقتی دلم یه شونه میخواست واسه گریه هام

تنم یک تن تبدار میخواست

تو سرد مثل تکه های یخ تو قطب جنوب

اغوش تو برای من جا نداشت

تنت مال دیگرون بود

من بیگانه بودم با تن ‌جونت

دور از وجودت

ویک روز نکردی روی خوش نشون

مثل دیوونه ها آتیش زدی به قلب و دل وجون

عشق نبودی مثل سیلی ویرونه آوردی واسه من

شبهامو خالی کردی رفت دنبال دیگرون

من تنها من بی کس موندم و یه شهر عشق خالی

یک عالمه حس و عشق و عاطفه پوشالی

گول خوردم‌ازت ندونستم همه کارات یه نقشه بود

واسه به ویرونه کشوندن عشق و تن ووجود من

به بیراهه بردی همه وجودمو

‌توی کوچه های بی کسی رهام کردی به روزی

ساده بودم یه آدم احساسی

تو یه مکار یه حیله گر یه روباه

من رومیخواستی که باشم شکارت واسه یه وعده شامی

ویه عشق دایمی نمی خواستی

تو‌فریبی تو‌ریایی دیگه باور ندارم

رفتن تو دیگه فاجعه نیست

راحتم از همه دروغات و حرفهای خالی

............

برای بعد

برچسب‌ها: ساحل، سپید، شعر
ساحل
یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲
14:16
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />