ستاره مادر
می گفت زترس گرگ سگ بغل کرده ایم
راست میگفت
زگرگهای زمانه به کنج تنهایی خو کرده ایم
پشت وپناه نیست بجز تنهایی
زغمهای زمانه به تنهایی پناه آورده ایم
ز بدتر ها گریخته به بدهای عالم خو کرده ایم
از هزاران بتر گریخته ام به یک بدتر پناه آورده ایم
در این عالم کسی یار نیست
زهزاران دشمن به کنج تنهایی و غم خلوت گزیده ایم
سخن نیست با هیچ کس دگر
مهر و وفا نیست در مردم دگر
از همه راههای عالم عمری بریده ایم
راه سوی آسمانها کشیده ایم
مگر کهکشان راه شیری مدد کند
که ما از زمین ومردمش خیری ندیده ایم
مگر یک ستاره به نوری دل ما خوش کند
در بیابان هم مسیر راه را به امید ستاره ها آمده ایم
راه را گم نکردیم با پناه استار گان
در بیابان خاکی جر غول بیابان کسی نیست
تا ره نشان ما دهد
گم نگشتیم در میان سیل خلق
کس نتو اند که پنهان کند
مهر مادر به فرزند نیست هیچ جای دگر
گرچه زیبا رخان در جهان بسیارند
اما که مادر کجا و زنهای عالم کجا
هیچ کس عشق مادر ندارد در جهان
چه مرده چه زنده گم شده مادرش پیدا کند
ستاره مادر است ومن فرزند او
من ستاره و فرزند من راهجو
هم فرزند من جوید مرا از کل خلق جهان
هم من اورا پویم تا ابد
گم نشد خون ونصب در میان سیل خلق
که میگویند خون خون را میکشد
خسته ام فعلا
گوشم گرفته
برم دنبال کارام .