دیر وقته خوابم نمیاد .
مارکت بودم تا ساعت هشت .
وخیلی شلوغ نبود امروز ولی مشتری تک وتوک بود .
زیاد نیاز نشد فاکتور بنویسم .
می خواستم برم سالن آرایش نرفتم .اصلا حوصله ندارم برم صف بشینم ،اعصاب ارایشگاه ندارم .دوست دارم همه کارامو خصوصی انجام بدن .از بچگی میرفتم صف حالت تهوع میگرفتم .
یادمه بچه بودم مادرم میفرستاد صف نونوایی کوچه پشتی کوچه عموش
میرفتم نون از اونها بگیرم این قدر حالم بدمیشد که نگو .اون موقع نون اون کوچه تنوری بود .
کلا از صف متنفرم .
ازاینکه برم با مردم هم حرف بزنم بدم میاد .کلا دوست ندارم جاهای شلوغ باشم .از بیمارستان که بی نهایت بدم میاد .
یه شب مادرم بیمارستان بود مجبور شدم تا صبح اونجا باشم این قدر حالم خراب بود که دوست داشتم از بیمارستان فرار کنم .آخر ش رفتم نصف شب رو حیاط موندم نصفشو خوابیدم کله سحر هم پاشدم رفتم پارکهای همدان رو گشتم .
نفرت اورترین جا برام بیمارستانه
غذای هیچ احدی رو هم دوست ندارم بخورم .از غذای بیمارستان بدم میاد .
اصلا رستوران هم دوست ندارم .
خونه هیچ کس هم دوست ندارم غذا بخورم دست پخت هیچ کس هم دوست ندارم .
عروسی برم اشتهام بسته میشه .یعنی میرم تالار یک عالمه غذاهست اشتها بسته میشه نمی تونم بخورم .
کلا تو مهمونی اشتهام بسته است .کلا همه چیزم بسته شده .
خیلی اخلاق خاص دارم از همه چیز چندشم میشه یه حالت هایی از وسواس دارم نسبت به همه چیز .
تو عمرم به حیوانات اهلی وخاک دست نمیزنم .
ولی راجع به خودم وهمه چیز فکر میکنم به اینکه واقعا باید روی همه چیز کنترل داشته باشم حتی غذا خوردنم .گاهی فکر میکنم کسی که نتونه یه هیکل خوب برای خودش بسازه یا نتونه روی اشتها ش مدیریت کنه چطور میتونه جهان رو اداره کنه یا حکومت کنه .
همیشه فکر میکنم که اگه من آدم زرنگی باشم وعرضه داشته باشم باید یه اندام عالی برای خودم بسازم .وخودمو اول بسازم .کسی که خودشو نتونه درست کنه چطور میتونه جهان رو کنترل کنه .البته اینها یک جور مثاله
واسه همه سیاستمدارها ی چاق .
شاید هم اونها جور دیگه فکر میکنند و من روی خودم خیلی وسواس به خرج میدم .
در حالیکه فقط برای خودمم :
البته حتما برای خودم بودن هم یعنی اینکه من هیکلی رو که خودم دوست دارم رو درست میکنم
حتما برای اینه و اعتماد به نفس خودموسلامتیم خوبه .
البته اینها افکار منه که کلا خیلی حساس و اصلا یک جورایی ام
وخودم نمی دونم
خیلی زیاد دنیایی مادی نیستم
ولی گاهی فکر میکنم شبیه یه گروگانم
هر چیه خودم سر درنمیارم
شاید اگه بیشتر فکر کنم یا تحقیق کنم بفهمم که چرا گروگانم
وچرا بقیه چیزا حالا ولش کن
خیلی دیره دستم خسته شده بگیرم بخوابم
شب بخیر