درویشان سخن
دریست در وی به سوی اسمانها
همان درویش را میگویم که می اید سمت ما
درویش سخندان سخنها
منم دلداده ام به مهر مولا
دراویش سخن دانند چه میگویم
به جز مولا ندارند دراویش مولا
در این عالم که کس کس را نشناسد
هزار ساله دراویش سخن پیرو مولا
در این عالم که حتی مادری نیست
دوستی نیست یاری نیست
همه کس را میخرند با اندکی
نمی دانی چرا این همه پیرو دارد علی جان
علی جانم علی جانم علی جان
علی شاه خوبانم شاه خوبانم علی جان
به جز مولا که باشد یار در سختیها
یا علی یا علی یاعلی یاعلی
شاه پهلوانان و درویشان علی جان
چه کرده مردی در عالم هزار ساله دلداده دارد
به دنیایی که دنیای فراموشان است
که مهر ها میرود بر باد دوروزه
همه عشقها میسوزد دوروزه
چه کرده گرد خانه اش گردند مردم
چه شاهانند فرزندان مولا
مادر میرود از یاد فرزند
مادری میفروشد مهر فرزند
هزاران بابا خفته اند در خاک
چند ساله رفته اند از یاد فرزند
کسی نشان خاکشان نمی گیرد
همه ساله مولا هزاران زایر دارد
نمی دانم چیست این
هرکسی میگوید سخنهایی
ولی نمی دانم نمی دانم
نمی دانم بیشتر ازاین
اگر امد به ذهنم سوال و جوابی
دوباره مینویسم در کتابی