اخ که دلم نمی خواد در مورد عشق حرف بزنم ,
کلا یه کلمه تکراری که هزار ساله تمام شعرا در موردش قصه ساختن شعر گفتن ,
از نظامی گنجوی تا سعدی وحافظ ،
همشون فقط دارن ناله میکنن ،
از عشق
از دست عشق
چه میدونم نالیدن چه فایده داره ,
گریه کردن هم کمک نمی کنه ,.
تازه چه عشقی
از بعضی عشقها خنده ام میگیره
یکی زن دوم گرفته بود پرسیدم چی شد زن دوم گرفت ،اون که عاشق زن اولش بود ،
یکی گفت اول عاشق اولی شد گرفت بعد عاشق دومی شداولی رو طلاق داد رفت دومی رو گرفت ،
بعضض از مردها هی عاشق میشن ،
کلا عادتشونه ،
مریضن همیشه باید عاشق یکی باشن بهش نرسن هی ناله کنن ،بعد که رسیدن خسته میشن میرن سراغ یک عشق جدید .
حوصله داری در مورد عشق مردها حرف بزنی ها .
اون عشقهای اسطوره ای مزخرف هم دیگه وجود نداره اصلا .
تازه به چه درد میخوره ،
مجنون بدبخت و لیلی که مردن
فرهاد که مرد ،
کلا عشقها همشون کشکن ،
یک مشت داستانن ،
در ضمن اون عشقها مال شاهزاده ها و ادمهای خیلی پاک جامعه بوده .
زمانی که زندکی ها قبیله ای بوده ،
تعداد جمعیت این قدر زیاد نبوده ،
تعداد دختران کمتر از مردان بوده ،
در ضمن خیلی شرایط خاص.داشتن
ادمها این قدر حقه باز نبودن ،
مردم زمان قدیم با جدید فرق دارند
و اینکه این قدر ازادی رابطه وجود نداشته .
الان تو این از دحام جمعیت
مردها اصلا مرد هزار سال پیش نیست ،
زن هم اون زن نیست ،
قرار هم نیست کسی به خاطر کس دیگه خودشو از بین ببره
اگه شد عشقی بود خواستگاری انجام شد
از دواج صورت پذیرفت پذیرفت نشد نشد .
اصلا حوصله ندارم در مورد عشق حرف بزنم .
یک عالمه مشکل تو زندگی هست که باید اونها رو حل کنم ,
باید به خودم برسم مواظب خودم باشم .
تموم زندگیمو باید بکذارم واسه کارهام
یادگیری ،غذا درست کردن
باید همیشه شکم چند نفر گرسنه رو پرکنم
بعد باید دایما لباس جمع کنم ،.
لباس تا کنم
باید برم دنبال کلاسهام
بایدیک روز در میون تمرین کنم وقتی از باشگاه در میام نای راه رفتن ندارم .
تمام انرژیمو صرف دمبل و هالتر میکنم
هی تمرینات سخت حرفه ای انجام بدم .
البته دومین تابلو نقاشیم در حال تموم شدنه
ومن میخوام سومین تابلو رو شروع کنم .
این قدر باید نقاشی رو ادامه بدم تا کاملا حرفه ای بشوم .
چیزی که این روزها بهش فکر نمی کنم محبته ,
محبت که فعلا حوصله توضیح دادن ندارم الان
دیدم کسی بخاطر یک دختر خودکشی کرده
ولی به نظرم کار اشتباهی کرده .
شاید اصلا با اون دخترازدواج میکرد یک روز خوش هم نداشت .
من دوست ندارم کسی خودشو بکشه واسه عشق
یعنی معنی نداره .
ادم حیفش میاد یه پسر یا یه دختر که پدرو مادرش یک عالمه بدبختی کشیدن بزرگش کردن بخاطر یه دختر یا پسر ازبین بره
بعدش چی میشه اون دختر یا پسر میره دنبال زندکیش ازدواج میکنه خوشمیگذرونع طرف رو هم فراموش میکنه .
من فکر میکنم هر کس مشکل روحی داره باید بره پیش روانپزشک ،
یک مدت که از یک نفر جدا شی و بگذره کم کم اون رو فراموش میکنی ،.
امکان داره در اینده یه ادم بهتر از قبلی پیدا کردی .
وقتی تو اون حالت عشقی نمی فهمی
ولی مدتها بگذره می فهمی که اصلا مهم نیست .
وصلی اتفاق نیفتاده ونشده .
چه میشه کرد
اینقدر دوست دختر و پسرها بهم خیانت میکنن و این قدر این جریانات ادامه داره که
زمان بگذره میفهمی باید رد شی از خیلی ادمها وبری ،
چاره نداری باید زندگی کنی .
دوست ندارم بیشتر بگم .فعلا
اصلا حوصله ندارم .