ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

شاید خیلی چیزا نباید یادم بره .

تمام خاطراتی که گذشتند ورفتند.

چه اشتباه‌هایی که مرتکب شدم .

شاید اکه برگردم به گذشته خیلی کارها رو انجام ندهم .

همیشه خیلی چیزها هست که اشتباهه

مثلا همین که میگذاشتم دخترم همبازی داشته باشه

همیشه توی ته ذهنم احساس منفی به دوستان دختر همبازی دخترم داشتم

‌‌درضمن به شدت به پدرشون بدبین هستم

چون همیشه همه کذشته در حال بازی کردن یه نقش بوده

گاهی فکر میکنم همشون یک نوع توطئه بودن برای اذیت وازار من

ادمهای دوروبرم همشون شبیه فیلم بودن در حال بازی کردن نقش

و فریب دادن ذهن من

‌یادمه در مورد همه بچه محله هایی که میشناختم

‌گاهی فکر میکردم که اون خانم مثلا به نام رونیکا همبازی دخترم

که میومد خونمون

فکر میکردم امکان داره اقای مثلا به نام فریدون

فرستاده

پیش خودم احساس میکردم که بیشتر دوستان بچه هام سعی میکنن

اونها رو بد کنن

یا بهشون کارهایی یاد بدن که خوب نیست

البته آخر ش فهمیدم که همون اقای فریدون با رونیکا فامیله

اونم دوساله فهمیدم

همون اقای فریدون چندین بار برام مزاحمت ایجاد کرده و باعث آزار من شده بود

حتی یکبار یقه لباسش رو پاره کردم و محکم کوبیدم تو صورتش

گاهی وقتها فکر میکردم که اون به خاطر حسدی که به زندگیم داره

یک دختر نامناسب پیدا کرده فرستاده سراغ دخترم تا اون رو به راههای بدبکشونه

چندین بار سر همبازی شونشون دعوا کردم

بعدها خواستم از هم جداشون کنم

اون دختر الان بزرگ شده

ولی چقدر خونه من جنگ و دعوا راه انداخت

گاهی فکر میکردم که خود این آقاهه اون اقای فریدون رو فرستاده

تا بهم ابراز عشق کنه

اصلا نمی دونم تو‌چه فازهایی

چون تموم گذشته رو داشت بازی میکرد

اون مرد حتما از روی بدجنسی دختر نامناسبی فرستاده

اخرش معلوم شد همه چیز

واقعا هم اون نامناسب بود

ولی باعث شد کلی من آسیب ببینم

اون مرد خودش نتونست جایی توی زندگیم پیدا کنه ولی کلی بهم آسیب زد .

همون دختر باعث شد کلی درگیری بوجود بیاد

اه البته گذشته ها گذشته

حتی در مورد دوستان پسرم هم همین طور

گاهی فکر میکنم پدرشون با ادمهای نااهل این محله همدست بوده

برای بد بختی و مزاحمت و آزار من

و اینکه کاری کنه من هیچ کس رو تو زندگیم نداشته باشم

وهمیشه دلخوشی پیدا کنم

اون همیشه در حال گرفتن دل خوشی های من بود

من چطور میتونم همچین ادمهایی رو ببخشم

کسانی که همیشه نقشه میکشند که باعث بشن آسیب ببینم

همشون در حال خراب کردن تمام رو ابطم بودن

من قادر به بخشیدن نیستم

فقط میتونم فراموش کنم همچین ادمهایی وجود دارند

همشون ادمهای مزخرفی آن

تقریبا از وقتی بعضی رو شناختم کلا از جنس مذکر حالم بهم میخوره

دوست ندارم با هیچ احدی رابطه زناشویی داشته باشم

چون دیگه قادر به پذیرش کسی نیستم

چون اینجا اینها بدبینم کردن با رفتار اشون

فکر نکنم دیکه تا آخر عمرم بخوام شوهر داشته باشم

میخوام فقط تنها باشم

در مورد خیلی چیزا اشتباه کردم

باید بیشتر فکر کنم

ساحل
دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲
20:56
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />