ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

خودم هم نمی دونم اون سال‌های که قصد داشتم جداشم چرا اون همه مزاحم پیدا کردم .

البته همه‌اونهایی که از عشق کذایی میلافند همشون دروغ میگن

.خوبه خودش میگفت من میخوام از تو اتو بگیرم تا ابروتو جلو همه ببرم .

دلیلش برای طلاق ندادن و اذیت آزار

حتی الان هم فکر میکنه میخواد مچ من رو بگیره

در حالیکه این قدر بد بوده تمام سالها والان

من اگه هیچ کاری نمی کنم با اون حال که چندین با ماجراهایی همجنس بازیش لو‌رفته

وانواع اقسام آدمایی معتاد ‌کثیف بهش زنگ میزدن یا تماس میگرفتن یا فهمیدم

دیگه برام مهم نیست

چون من دیگه نمی خوام ازدواج کنم

اسم کثیف اون شناسنامه خراب کرده

من اگه میتونستم جدا شم حتما بیست سالگی جدا میشدم

ولی الان دیگه هیچ مردی برام اهمیت نداره

یعنی این که هیچی من نیست

بقیه مردهای دنیا هم هیچ کس من نیستن

حوصله ندارم

من ازدواج نمی خوام که طلاق بخوام

اصلا با کسی زندگی نکردم که بخوام طلاق بگیرم‌

همیشه مثل یه دختر بچه با بچه هام بودم

تنها اونها رو بزرگ کردم اخرش همیشه اوناا رو هم بامن بدکردن

در حالیکه وقتی بیست سالم بود بهم گفتن برای چی طلاق بگیری

بچه تو بزرگ کن

بعد که فهمیدم بچه هامو به عنوان اهرم فشار ازم گرفتن تا اذیتم کنن

الانم همون بچه ها همیشه باعث آزارم شدن

اون ادمهایی که این زندگی رو درست کردن و به زور به من گفتن بچه بیار

و یا به زور بچه درست کردن با کتک وفحش

همشون تو همه جور کثیف کاری دست دارند

و‌بیشترشون از این باج میگیرن

وباهاش رابطه جنسی دارن

تا جایی که لو‌رفته با شوهر خواهرم رابطه جنسی لواط داشته

خیلی بیشتر از اینها

واصلا دیگه هیچ کس برام مهم نیست

دلم نمی خواد

الان سالهاست جدام برای خودمم

‌چند ساله برای خودم زندگی میکنم

اونم که برای خودش هزار تا ازاین اکبر ها داره

یک مشت دغل باز همجنس باز نکبت

پیر معتاد

کج وکوله چه نیازی به من داره

بابت کارهاش میتونم بکشونم دادسرا

میتونم‌شکایت کنم

ولی آدم از یک مرد میتونه طلاق بگیره نه از زن نه از نامرد

اینو میدونم که از اول نباید به این زندگی پا میگذاشتم

ساحل
دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲
21:21
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />