ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

گاهی فکر کردم خوب میشد از این اکبر به عنوان جاسوس استفاده کنم

برام اصرار اون و خانواده شو بیاره وهمه ی گوهکاری هایی که کرده رو لو بده

ولی چون اون باهاش رابطه جنسی داشته وبهش پا میده

حتما با اون خیلی بهتر از منه

درضمن داره ازش پول هم میگیره

بعد خیلی داغون و پیره

بدرد نمی خوره

تازه میره بهش میگه چون حتما به اون وفادارتر

چون من نه ازش خوشم میاد نه بدرد میخوره زیاد نزدیکش شم برام درد سر درست میکنه

ولی همچین الان آدم ارومیه حداقل اندازه این روانی نیست

ولی اگه بهش نزدیک شم ازش میترسم چیزایی ازم بخواد

پول بخواد هم شاید راضیش نکنه که برام اطلاعات بیاره

بخاطر همین اصلا باهاش حرف نمی زنم

کلا اصلا باهیچ مردی حرف نمیزنم چون

آخرین بار که با صاحبخونمون سلام علیک میکردم وفکر میکردم دوست اونه و باهاش بیرون میرفت

عاشقم شده بود

و باعث آزارم شد

بعد از اون دیگه به هیچ مردی محل نمیگذارم

ساحل
دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲
22:29
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />