لاف عشق
تو از عشق میگفتی ویک روز تورا باد برد
ان همه شور احساس دیروز تورا باد برد
آن همه تمجید ها را مفت کردی از اینه
دنبال قطره ای اب بودی تورا گردباد برد
خندان لب ومست آمدی وبا آن همه کبر وناز
یک شب میان زندگی تورا خاطر ناشاد برد
شب به شب سرمیزدی به بوستان ،یک روز
در گرماگرم تابستان گل تورا مرداد برد
عشق هم گرانمایه بود اما که لاف بود گفت تو
میان جان وریشه ام یک خاطر آزاد برد
حرف مفت بود و تعریف های تو بود از اینه
خرج گندم وخرمن زمن بود و کاههای تورا باد برد
بی شیله و بی حیله بودن عار نیست
دل سپردندبه هر بی سروپایی وزندگیها راباد برد
لب از گفتن عشق واحساس باز ایستاد
توبودی نیرنگ وعار گویی انسانیت را از تو باد برد
چون کنم تکیه به چون تویی سر فتنه ای
انقدر فتنه کردی در زندگی تا امیدم را باد برد
مرا به صلاح توامید نیست دست بدار ازمن
مهررا بر تو بخشیدم تا جانم را آزاد برد