لذات جهانی.سپید .ادبی روایی .ساحل
هرکسی را پیشه ایست
لیک هیچ کس مشغول کار خویش نیست
عاشقان در های عشق را بسته اند
عارفان از جهان هست ونیست رخت بر بسته اند
عالمان درگاه او از دوعالم چشم فروبسته اند
ربنا و ربناها ی مردمی دیگر رسد کجا
علمهای پیشین از جهان رفته اند
چشمهای مردم این جهانی گشته است
دلها به هر چه هست پشت کرده اند
کس نیست تا بداند راز غیب
علام الغیوب را از چشم مردم پنهان کرده اند
هر چه نام است ننگ است وبیش نیست
این جهان تنگ است و بیش نیست
مردمی که دنبال کمها رفته اند
بیش ها را رها کرده چشم بر بیش بسته اند
خالی از لطف وصفاست
گرنباشد روح عشق
مردمان به همین چند قلم لذات جهانی دل بسته اند
خورد وخوراک و پوش و دام
نیست هر چیزی که بالاتر است از جنس روح واحساس قابل لمس
انگاه به همین دیده ها خو کرده اند
هیچ کس نمی داند چیست پس ان اینه ها
گویی چشمان مردم به روی اینه ها بسته اند