بهشت در اردیبهشت .غزل .شعر .سپید .ساحل
زدیبا پوشیده دشت پیرهن
زاطلس گلگون به تن کرده کو ه دامن
مراد دل همین است
دیدن رنگ رنگ دره ودشت
در گشتن فصل بهارو گلگشت
در موسم گل هزاران خیال است
یکیشان دیدن یاران خیال است
موسم گل من ویارم به گلگشت
پروانه ای برشانه ام نشست
من ودیدار دانه های خفته ی خاک
فصل بهار میرویند به روی خاک
گلی که زنده گشته میان دره وکوه
گل کوهی گل کوهی دلم را برده از دست
مرا با گلهای وحشی کوه خویشی هست
به بوی گلهای وحشی شویم مست
موسم گل به می چه حاجت است
نوای چه چه بلبل میان دره ودشت
به به چه دلخوشی ازعالم هست
صدای قمری و صدای بلبلی مست
به دنبال جفت میخواندی مست
یار یکدیگرند بلبل وگل
در این فصل منم مهمان گل وبلبل
بیا اردیبهشت نشانت میدهم من بهشت
که جای جای ایرانم بهشت است اردیبهشت
شقایق ها ونسرین ها ولاله ها
نیلوفرها وبنفشه ها وپروانه ها
نشانی از بهشت اخراست
با این همه زیبایی در اردیبهشت
دگر کس نپرسد بهشت در اخر هست