یک روز خاص
الان ساعت بیست وسه وسی ودو دقیقه از روز شنبه ای از ماه بهمن هست .
دوازده بهمن تولدم بود ,دلارام برام تولد گرفت من بودم و دلارام یه کادویی و کیکی برام گرفته بود .
از ش متشکرم .
یه کیک بنفش و یاسی با پروانه های بنفش ویاسی و برام لباس گرفته بود .
تولدم هیچ کار خاصی نکردم ,اصلا هیچ جشنی دوست ندارم .
این روزها هوا خیلی سرد شده دوروز که اصلا نرفتم مارکت چون دونفر اونجا بودن .
منم موندم خونه .
همچنان مشغول باشگاه و نقاشی هستم و در حال تموم کردن سومین بوم وشروع بوم جدیدم هستم ,
اگه این بوم جدید که برای دلارام میکشم تموم شه میخوام یه رشته جدید کار کنم یعنی برم نقاشی امپرسیونیسم و بعدش هم تکسچر .
فعلا دارم یک منظره جنگلی با کلبه رو میکشم .
وای خدا
قلم موی جدید باید بگیرم ولی مدتهاست هیچ کجا نرفتم .
همه اش اینجام .
امروز ناهار مرغ گذاشتم بعد رفتم باشگاه یه برنامه تمرینی جدید گرفتم .
همه برنامه هام چهار ستی هست .
چهار ست ده تایی .
اولین روز تمرینم باید پا بزنم .اسکاتها فرق میکنه .با دستگاههای جور واجور .
امروز تمرین دست بود .
وسرشانه .بگذار بگم که با چی شروع کردم با اسکای .
بعد هم رفتم سراغ تمرین بیشتر تمرین با کراس اور بود .کراس اور های این ماهم خیلی سخته .
هیپ تراست هالتر داشتم با برنامه سوپر ست تمرینی .سوپر هیپ تراست با کیک بک بود با کراس دقیقا اسمش یادم نیست .
یک تمرینات سختی دارم وقتی تموم میشن باید استراحت کنم .
خیلی دوست داشتم کلاس رقص هم ثبت نام کنم اونم برای شادی خودم وتنوع دادن به زندگیم .مربی فقط رقص های عربی وفارسی بلده .
البته بخاطر سختی تمرینات بدنسازی و اینکه دوست ندارم زیاد تو خیابون تردد کنم
اصلا دوست ندارم هی این راه رو برم .
از اونطرف همین بدنسازی خودش سنگینه
یادمه چند سال پیش تمرینات رقص عربی میرفتم هم بدنسازی
کلا رقص خیلی انرژی میخواست .
واینکه تمرینات یادت بمونه .
البته بستگی به خود ادم داره .
خود رقص به این راحتیها هم نیست وقتی بخواهی به صورت حرفه ای کار کنی و با ریتم جور در بیاد باید موسیقی روهم بدونی
اونم باید وقت بگذاری
البته برای تنوع شاید خوب باشه و اینکه ادم یه سرگرمی برای خودش درست کنه که به خیلی چیزا فکر نکنه .
ولی من کلا الان کلی کار دورم هست .
البته بهش فکر میکنم ولی مثلا مد نظرم فقط رقص ایرانی نیست
البته دوست داشتم رقص روسی .اسپانیایی و سالسا و لاتین یاد بگیرم
اونم اصلا دیگه برام مهم نیست یعنی تو گذشته دوست داشتم .
الان این قدر کارم زیاده که وقت ندارم .
البته شاید باید به خودم کمی شادی هدیه بدم و کارهایی که قلبا بهشون علاقمندم رو انجام بدم برای خودم بهتر باشه .
و اصلا فکر هیچ احدی رو نکنم.
کی به کیه
منم و خودم کسی نیست بهم بگه چیکار کن نکن .
بچه که نیستم .
البته دلارام هم گفت اگه دوست داری چرا کلاس رقص نمیری .
شایدرقص از افسردگی و احساس غم دورم کنع .
چه میدونم .
بعداز ظهرهم رفتم مارکت تا شب .
تو این روزا باهیچ کس گفتگو نمی کنم و سعی میکنم با هیچ کس حرف نزنم .
رابطه های خیلی محدود و گفتگویی که وجود نداره .
بعضی وقتها میرم مارکت فقط کنترل میکنم
ببینم چی هست نیست بعضی وقتها بهشون میگم چی بخرن .
و چی کار کنند تو این مدت بیشتز اون اکبر اقا و اقاش دوتایی بودن ومن غروبا می رفتم .
چه میدونم .
اون بابای بچه ها که خودش از بچه پنج ساله بدتره یکی باید مراقب کاراش باشه تا گند بالا نیاره
چون همیشه یه گندی درست میکنه
ولش میکنی میبینی همه چیزو خراب کرده .
همیشه غر میزنه همیشه زیر لب فحش میده
و کلا اعصاب نداره .
ولش کن ارزش گفتن نداره .
هرچیه همینه که هست .
هر چی هم بهشون بگی بازم همونن
فعلا که داره میگذره .
سعی میکنم باهاش حرف نزنم چون اعصابدرگیری با اونها رو ندارم .
مجبورم سکوت کنم چون همیشه بهم اسیب زدن و این قدر اذیت شدم مجبور شدم حرف نزنم .
مجبورم ساکت بمونم چون چاره ندارم .
مجبورم خودم رو مشغول کنم .
وکلا بی خیال همه باشم .
هرچیه همیشه باید خدارو شکر کرد .
چاره چیه .
اینم شانس منه یه ادم اسگول معتاد روانی افتاده گیرم
همیشه اعصابم.رو خرد کنه شاید اینم بخت منه
ولی چاره داشتم بهتر زندگی کنم
ایا میشد بهتر باشه
نه .
توی گذشته همه چیز داغونتر بوده .
من فقط همیشه مجبورم حرف نزنم همین .
وقتی میدونم ارزش نداره نباید در موردش حرف بزنم .
نباید حرف بزنم .
من دارم با خودم زندگی میکنم.
ولش کن ولش کن ولش کن
حالا الان خوابم میاد .
بعدا به همه چیز فکر میکنم .
شاید اینجا مناسب نیست هر چیزی نوشته بشه
تازه هر کی باید مشکلات خودش رو به تنها یی حل کنه .
شاید چیزی باشه باید توی یکجای خصوصینوشته بشه نه اینجا
شاید اشتباه باشه
البته کسایی که من رو میشناسن وبلاگ شخصی ندارن
من با اسم واقعیم نمی نویسم
و البته امکان داره یه عده خاص که خیلی کمند بدونن من کی ام
ولی تا جایی که میدونم کسانی که میشناسم وبلاگ ندارند .