رویاها .ساحل .غزل .سپید
چه رویاها بود مرا از بودنت
غرق شادی میشدم از امدنت
کلام گنگ میشد وقتی تو می امدی
سلام اولین کلام بود لحظه ی رسیدنت
میگفتم که عشق را تمامی نثارت میکنم
چه عشقی داشتم درکنار بودنت
چشم من از شوق دیدار نمی خفت
در خوشی ولذت بودیم لحظه ی پیوستنت
این تنم چون می گلگون وچون اتشم
میسوخت برای لحظه های بوسیدنت
من در این میان زار میگشتم گاهی
لیک غمهای دلم میرفت وقت گفتنت
چه ها داشتیم پنهانی از همه در عشق ومستی
خوش بود دل من دقایق از عشق گقتنت
شنبه هایم به جمعه های بی غم میپیوست
من همه فکر م توبودی تو فکریک زن خوشبخت
من زتو دل نکندم هیچ گاه ای عشق
لیک تو بودی سخت گریان دم دل کندنت
ساحل
شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲
16:27