معجزه
به یک معجزه معتقد باش
وبه یک اتفاق
شاید تورا انتخاب کرده اند
باور من است که معجزه را میسازد
من معجزه ام
معجزه ای که افریده شدم از
خاک ،زمین وگیاه روییده ام
وقتی خودم معجزه ام چرا بترسم
از معجزه چرا منتظر معجزه
معجزه هر لحظه در حال رخ دادن است
تولد نوزادی وروییدن یک گیاه دردل خاک
ودانه های رشد نکرده از دانه ای سفت وسنگی
حتی از هسته ی یک هلو
یا یک جوانه گندم
یا از بستر چوبین گیاهی میروید
زمین معجزه است وهستی در حال گردش
و بارانی که از مادر دریا میبارد
همه ی زندگی معجزه ای در حال رخ دادن است
رویش یک کوه از دل زمین
چه چیز این جهان معجزه نیست
معجزه همینهاست که میبینی
معجزه کودکیست که از دانه ی کوچکی
در جای تاریکی میروید
به دنبال معجزه نگرد
معجزه همینجاست
وقتی در یابی که هستی
وقتی بیابی
معجزه متولد در درون من است
من می توانم
من می توانم
من می توانم
معجزه کنم
من خود معجزه هستم .