ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

بازار عشق .ساحل .شعر .غزل

گفتند توبه کن ،توبه کن از عشق

روزی رسوامیشوی برسر بازارعشق

گفتند شیرین نماند زنده در کوی عشق

لیلا مرد از شدت غمها و ازار عشق

گفتند مجنون در به در واواره بود

سالها رفت از عمر قیس بی لیلا در کارعشق

گفتند فرهاد مرد در بیستون در غم شیرین

شیرین مانده بود سالها زیر اوار عشق

گفتند مجنون و دیوانه میخواهد تو را معشوق

وصلتی نیست لیلا وشیرین در انتظار عشق

گفتند کم نیست در جهان قصه های عاشقی

اماکه هیچ کس کامی نیافت در کارعشق

گفتند دست بردار وبرو این راه را تارسی

جایی که ایمنی یابی از فتنه وازار عشق

گفتند دهان ببند و هیچ مگو عشق وعشق

دور از معشوق هم به سر میشود روزگار عشق

گفتند چشم بر لیلاهای این عالم ببند

همچو مجنون به دیوانگی نزن خود را در گذار عشق

گفتند مدتیست این همه عشق را نشانه ها

چون بگذرد مدتی از سر افتد اثار عشق

گفتند کام دل از دنیا و لذتهایش بگیر

ویرانه ایست این قصه ها که ساختند از یار عشق

گفتند شبانگاهان در کوی معشوقه مرو

بر لبت اهی مکش حسرت مبر از نبود یار عشق

گفتند روزگار به سر می اید بی عشق

لب گز وهیچ مگو هیچ مجو در بازار عشق

برچسب‌ها: ساحل، شعر، غزل
ساحل
پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۳
0:2
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />