ماهی دلم .سپید .شعر .ساحل
از جانب تو شده بیدادها
از سوی دل من فریاد ها
ای دادها ای دادها
تا شده ابی این ابها
ارزوی دل من همچو ماهی زیر ابها
ای ابهاای ابها دریاها دریاها
ای گل این مردابها مردابها
این دل من بازیچه ی این بیدادهابیدادها
خاموش گشته دگر از دل من فریادها فریادها
برده مرا کشتی غم در ابها در ابها
ماهی دلم فتاده زغم در ابها در ابها
میترسد دل من از مرغ ماهیخوار این ابها
به روی اب نمی ایم چو ماهی ابها
به قعر دریا هم نشسته به کمین نهنگان ابها
گرچه هر دم میکند سیلاب غم ویرانه قلبها
ارام نمینشینم تا شود ویرانه خانه قلب من از سیلابها
کاش کسی بودی می دانستی که گشته ام اسیر طوفانها
بی کس دل من که روزی به تو کرده بود عادتها
نفسم رفته زغم کم مانده شود دل من غرقه ی این ابها
دیگر مبری طوفان کشتی مرا میان این گردابها
ساحل
پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳
10:45