ساحل .شعر .سپید
به من میگفت دهقان دنیا
کاش دهقان فلک تخم تو را نمی کشت
همه قرنها دهقان دنیا بر مزرع جان من
تخم ها ی بسیار همی کشت
بر مزرع گندم هزاران هزاران خوشه میرست
جو و ارزن و برنج و میوه برمیداشت
نان دهقان هم ازجان من برمیداشت
همه نانش و خورش از جان من برمیداشت
انگه میگفت کاش دهقان فلک تورا نمیکشت
انگه ان سیب دنیایی را باغبان فلک از مزرع دنیا چیدو برداشت
نمی دانست دهقان دنیا که نان از جان من میخورد
در مزرع احساس من این همه سالیان گندم و جو میکاشت
حال که من امدم گفت که مرا بیهوده میکشت
نماند از
دهقان نشانی
چید اورا زودتر
ساحل
سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳
16:14