ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

خدای عاشقان .ساحل .شعر .غزل

خواهم که گه می دستش دهم

گهی زلف پیچان بر وی بپیچم

گهی نالان و زارش کنم دور از خود

بار دیگر بوسه بر چشمش دهم

پیاله را لبالب پرکنم بر سروگوشش دهم

نوازشها کنم گاهی و گاهی بپیچانم

خواهم که عاشق را درعشق مجنون

گهی در سجاده اورا خواهم

کشانم اورا منزل به منزل

از این دشت به ان دشت برانم

گهی اهو فرستم در کمندش

یکبار دیگر در بندش کنم

فسونها خوانم و افسانه ها دارم

در میان عشق دوست دارم گریانش کنم

به ابی در اندازم خروشان گهی من

روزگاری هم اورا از بند غم دنیا خلاصش کنم

گهی اورا می، دهم گهی در اغوشش کشم

روز دیگر گرفتار بلاهایش کنم

میکشم عاشق را خانه به خانه

گریان ونالان که شد ازعشق اخر نجاتش میدهم

من ارباب عشقم انچه میخواهم کنم

باعاشقانم کارهست، دوست دارم که مجنونش کنم

انچه من میکنم در رمل واسطرلاب نیست

عشق را خدای عاشقان میدهد ،اخر نجاتش میدهم .

برچسب‌ها: ساحل، شعر، غزل
ساحل
دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳
22:38
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />