شعرسپید .باید مریم بود .ساحل
در لحظات وثانیه ها
که سرشار اززندگیست
وتلا طم موجهای نورانی خورشید
وشب های بلند وکوتا ه
وثانیه های گذرای تلخ وشیرین
که میگذرد وصرف عشق میشود
وخانه هایی که پذیرای عشق هستند
وچشم های گریان از غمها
ولب های گویایی که میگویند
می اید یک عاشق
عاشق ولی کدام عاشق
عاشقان زندگی وطراوت
عاشقان زندگی های شاد ولبخندهای همیشگی
ونازنینان که در برمعشوق هستند
لبهایی که لبهایی را بوسیده یا نبوسیده اند
دلبران را
زندگی باکره هایی که همیشه بکر مانده اند
ازدستبرد زنان ومردان
در سایه ی پاکیها وقداست
باکره های همیشگی که پنهانند از چشم دیگران
باکره از دستبرد زمان باکره ازدستبردهمه
باکره ازپیری باکره از فرسودن
باکره از همه ی بدیها وخشونت ها
یک باکره ی مقدس وپاک
باید همه ی بدیها وزشتیها را باکره کرد
روزگاران اندوه را باید باکره کرد
دوشیزگی روزگاری که هیچ دست اهریمنی دست نیازیده به انسان
دوشیزگی
دوشیزگی از فرسایش وفرسودن
بکارت از فقر ونداشتن
دوشیزگی از نداشتنها ونبودنها
دوشیزگی از دنیای پرخشونت مردان
باید دوشیزه بود زمانی که گرگها احاطه ات کردند
چگونه باید پاک ومقدس ماند کجاست مریم وکو احساس دوشیزگی وپاکی
وگوشی وچشمی که نشنیده وندیده چیزهای زشت وناپسند
باید ستود خداوند را
باید شست پلیدیها را
پس ازشکستهای عشقی
پس از پیوند ناموفق وپس از جنگها
باید پاک شد باید تطهیر کرد درون وجسم را از همه الاینده های اجتماعی