ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

ساحل .دیار عشق .غزل .شعر .

بیا دل مرا باخود ببر به دیار عشق

انجا که دل را مجازات نکنند به بحار عشق

شب های تنهایی دل و زاری های دل

انجا که دگر نیست دل ودیده زارعشق

من سبب این همه غم گشته ام

کرده ام خویش را بر دار عشق

فتاده ام در دام بلاها خویشتن را

شبی نگذشته اسوده و راحت در کار عشق

خوشا می فروشان و باده پرستان

بی می ومستی اسودگی نیست بار عشق

گفتند راحت طلبی و سود نیست عشق را

بی محابا وبی پروا جان را نهادم در بازار عشق

این جهان مادی جهان جانها وجانان نیست

باید گذاشت ورفت جای دیگریست گذار عشق

چون رهگذر کوچه خاکی جهانیم و باده حرام

در عشق جان را کردیم رهگذار عشق

ماده نیست عشق نمی اید به دست

خمیری نیست عشق تا پزند در نار عشق

نان بی عشق را لذتی نیست خوردن

حرام است همه زندگانی جهان دل را بیکار عشق

برچسب‌ها: ساحل، غزل، شعر
ساحل
چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳
13:58
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />