شعر .دریایی.ساحل .سپید
مرا دعوت کن شهر بارانی
زیباست وغوغاست گل سرخ
باران شست گل برگهایش را
زیباتر از این نیست ،گلبرگ گل سرخ
خیس از باران بهاری ،وچتری در دست
من هستم و باران ،من هستم وابر
پرده بزن از ابر ای اسمان ،
این افتاب گرم ،این زمین پر عطش
تشنه لب و تنها ،تن یک گل سرخ تنها
ای شب بارانی ,,ای گل خیس رویایی
پر یک شاپر ک تنها ،بال کبوتر احساس
لب گلبرگ سرخ گلها میخواند باران را
به شهر بارانی خیس ،چتری میخواهد
این ابر های احساس و شعر ماندند
کجا روی دریاها ,,بخوان ابرها را
بگو بیایند تنهاییم بی باران
تنهاییم بی چتر زیر حمله های
گرم افتاب ،در این شروع گرم تا بستان
دلم قطره های باران میخواهد
نمی و قطره های درشت که میریزد به ناودان
نیلوفر تنها نشسته گوشه باغچه
اویزان تو را میخواند وقتی که میتابد
خورشید گرم کجایی ای پرده ابر
بیا اینجا رها کن در یا را رها کن دریارا
شهر ما تنهاست گرمای بی حدش
برده طاقت دل مارا
بی ابر بی ابر نیا ای خورشید
این چنین بی پروا
گنجشک های این شهر میخوانند ابر را باران را
گاهی تنها خورشید ,گاهی با ابر ،گاهی با باران بیا
نغمه های افتابی ،نغمه های بارانی
افتاب بیاور نغمه های شادمانی
گهی شعر و گهی شور و گهی احساس
شعر های بارانی ،شعر های افتابی
نکن این همه قصه ها را تکراری
وقتی که روزها ندارند زیبایی
قصه ها را رنگ ورو رفته
ای افتاب و ای ابر ای باران وای دریا
ای رنگین کمان رویایی تو بزن رنگی
به این شهر خاکستری زیر دود
این شهر پر اهن این شهر زیر گل
و سیمان این شهر پرشیشه رنگی می خواهد
از رنگین کمان رویاها
بیا نکن تکراری هوای شهر مارا
شعر های تازه بیاور
با رنگهای شاد در میان یاسها
وپیچکها در کنار در ختان احساس
در بوستانهای شهر ما
نظمی تازه بزن به این رویا
خیابان را بده تازگی از باران
سرشار از احساس
کوچه های خلوت زرد و سرخ
تابستان بزن باران این کوچه ها را
گردها را خاکستر وگرما را
بده شوری تازه به این تن ش
بیا ای حاصل شورو مستی
ای نغمه هستی ای شعر دریایی
ای شعر رویایی.