ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمیزند .ساحل .غزل .شعر

دراین سرای بی کسی ،کسی به در نمیزند

مهمان هرشب دلم، به جز غم به من سر نمیزند

در این هوای عاشقی ،تجسم خیال تو

به جز خیال تو عزیزمن به بام من ،پرنده پر نمیزند

گذشته روزگار جنون عشق و خیال عشق

کبوتر خسته بال عشق ،به بام خانه ی دلم پر نمیزند

گمانی نمی رود به این عالم عشق و عاشقی

بجز تجسم خیال عشق ،عاشقی به ما سر نمیزند

قدح گرفته ام بدست ولی بدون الکل است

حتی خیال الکل و گیلاس شراب به جام من سرنمیزند

گفتم برم زیاد به چنگ و جام و شراب

ولی کسی در این خانه به چنگ و نای و دف

سری نمیزند

من عاشقم به ان قمر به ان بنفشه های تر

لیک نه ان قمر نه بنفشه های تر، به من سری نمیزند

تو را سازم خانه ای زخشت زر ،زخشت زر

ولی گمانه میرود که چنگ به ان دلت خشت زر نمیزند

هم خانه ی دلم غم است ،غم است ،غم است

کمتر بگو از عشق ،این وان سخن ،سخن عاشقی

به من سر نمیزند

برچسب‌ها: ساحل، شعر، غزل
ساحل
پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۳
22:33
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />