ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

از دنیا بریدن تا به کی .شعر سپید .تقدیم به ادمهای عوضی زندگیم .ساحل .سپید .شعر

شعرسپید

از همه دنیا بریدن تا به کی

به خوشیهای جهان پشت کردن تابه کی

هی زغمهای جهان ناله کردن تابه کی

دست گذاشتن روی دست بیکارو بی عار

شب های روزگار را سپید کردن تابه کی

جوانی را به پای هر ناکسی مثل قلاشان حرام کردن تا به کی

زبان را نمیفهمند اینان حالا هی کلاس زبان رفتن تا به کی

عمر وتن انسان بازیچه است

عمر وتن را باختن در قمار بازی اینان تا به کی .

زبان را در قفا نگه داشتن خمش ماندن

بی گفتگو ماندن مثل گنگان تا به کی

بیگانگان را لبخند زدن خنجرزیر عبا در سینه داشتن تا به کی

زخم خوردن از نشتر ناکسان

زخم زبان نااهل خوردن

تیر اه مردم پست وفرومایه را

در پی این همه اوارارگی داشتن تابه کی

ان سپر های بلا را در کجا پنهان کرده ای

تا به کی پشت سپرهای زندگی پنهان شدن

تیر اه گربه های سیاه هرزه هر اشغال سطل را

داشتن

زهر خوردن از جام دشمن با لبخند وسکوت

تیرهای بیشمار در جگر و سینه داشتن تا به کی

در بند زندان بان هرزه ی بی ابرو

همچو یوسف در سیاهچال زلیخا در رنج ماندن تابه کی

زلیخا را نمی خواهم

زلیخا را نمی خواهم

خواستگاران کج وکوله با دهانهای گشاد

یک مشت اواره را دنبال داشتن تا به کی

زلیخاهای این شهر را دوست ندارم .

یک شهر زندان عشق داشتن

تنها ماندن در بند زنجیر ستم

هرزه ولاف ویاوه شنیدن از زندانبان

سگ دهان و هرزه زبان تابه کی .

حرف مفت و لا یعقل

یک مشت بی سروپا در کنار داشتن تا به کی

مرا زنجیر این بندها نمیشاید

نه بند این زنجیرها

کمتر زر بزن سگ دهان و هرزه زبان

تا که حلقومت را نکردم پر از زهر افعی های بیابان

یا مرگ موش

دهانت را ببند وخفه شو تا پایم نکوبیدم برگلوت

خفه شو

.

برچسب‌ها: ساحل، سپید، شعر
ساحل
شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳
2:37
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />