ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

شعر سعدی برای زنش .ساحل .غزل .شعر،،،🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩

اینم از اون شعرای مثلا سعدی واسه زنش نوشته .

اخه یه شعر خوندم نوشته بود .سعدی میخواست بازنش همبستر بشه .

واسش شعر سروده .زنشو برده دادسرا طلاق بده .ازشرش خلاص شه .میخواد بره زن جدید بگیره .

شبی تو‌را گفتم بوسه بده از لعل ابدار

گفتی که نمیشود امشب اینکار

گفتم شده ام بیماربه ان تن تبدار

گفتی نکن اینکار امشب خسته ام بسیار

گفتم بنشین در بر سخنی گو از عشق

گفتی که مرا نیست در سر هوس اینکار

گفتم دل بیمارم دارد هوس دلدار

گفتی که دلدار ی نیست کار ما ای یار

گفتم که میخواهم گیر م در اغوشم

ان تن و پیکر تراشیده زیبا ای یار

گفتی نمی خواهم اغوش تورامن

رفته زسرم هوس هم اغوشی ای یار

گفتم چرا بامن داری سر ناسازگاری

گفتی که نه من هرگز نیستم ناسازگار

گفتم بیا ای یار کنیم فراموشی هم اغوشی

گفتی نشود ای یار اینهم نیست مارا کار

گفتم که میروم از بر تو بی خواب وخورم کردی

گفتی که نباید خواب وخورد و خوراک بسیار

گفتم که خیالم را اسوده وکن و دیگر با

ما ترکی کن و دیگر پایان شود دیدار

گفتی این هم نمیشود مارا ای دلدار

_____این نیم بیت رو بعدا مینویسم .هواسم نبوده

چون بداهه مینویسم از دستم درمیره .بعدا پیدا میکنمش .

گفتم اواره شدم من از دست تو وکارت

میروم دیگر مرا در رسم یاری نیار

گفتم که بمیرم من اسوده گردم از دست تو

گفتی که مرگ هم نیست در رسم ما دلدار

اخر ندانم من چه کنم از دستت ،فراموشی

فراموشی از اغوشی که نیست از ان ما ای یار

برچسب‌ها: ساحل، غزل، شعر
ساحل
سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳
16:54
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />