ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

کج معوج .غزل .ساحل

کجی خط تو با هیچ راست نشد

ان همه معوج اندیشه تو جز کاست نشد

به دوصد مکر راه گرفتی در پیش

این همه کندی وکاویدی و اخر راست نشد

به تو گفتم که دلم در بند گره زلف توست

گره از زلف تو بازشد و لیک دلخواست نشد

به انان که میایند بگو زود تر زودتر

به دوهفت مهلت بیشتر درخواست نشد

به سه میم بگیرید و نشنینید و خوش اید

اینجا بجزاین خوش ایند و دلخواست نشد

هر که امد بداینجا هزار نشان خرابی داشت

لطف کنید بعد ازاین خرابی نیارید که دلخواست نشد

مهر باطل بزیند به همه افکار وکار دشمن

وی رابپیچید وببرید از این دور که جز این درخواست نشد

شب به شب اینه دق بود که اورا اوردید

ببرید دورتر ودورتر که مارا میل و درخواست نشد

قرین لطف بیارید و قرینه بیارید این کجی را

این خط کج ومعوج ببرید و ببرید که راست نشد

ان دشمن بد پیله و بدعهد که شکست

اورا ببرید دورتر ک که از او جز زیان وکاست نشد .

هر چه او کاست هر چه اوبرد باز پس گیرید

ان ابله دیوانه وددخو بدصفت بدعهد جز باعث شکست نشد

خانه از اهریمن و طرار به که باید سپرد

راهزنان را در بندکنید وجز از او دادخواست نشد

برچسب‌ها: ساحل، غزل، شعر
ساحل
جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳
6:29
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />