ریشه وشاخه ما .غزل .ساحل
تا که اندیشه من درره عشق مهرووفا
اودر اندیشه که زند تیشه به ریشه ما
تا که مستی نکردم می پرستی نبود ایین من
نه صبح به شام پیش روی، ایینه ما
تاکه ساختم به هر ایینه رنج وگنهش
او در اندیشه که کند اتش انبارو بیشه ما
تا نشستم بیاسایم دمی از غمهاوازارجهان
مدعی پی اتشی بود از جفاتا که اندازدبه جان وریشه ما
از همه معشوق جهانی گذشتن در کنج غم وعزلت نشستن
او درپی هوسهای خودش بود و میخواست کند ریشه ما
تا به هر عنصر جاسوس و زهد فروش تکیه کنیم
مدتی طی نشده دیدیم عنصر اتش وخشم از کینه ما
زدشمن یار نمیشود تا نکند بنیاد دل و ابرو
باید که روزی میرفتیم از خانه ی دشمن دیرینه ما
دور شدن هم بدنباشد جدایی هم هست خوب
جایی که دست دشمن است برخنجر نزدیک سینه ما
او هدفش جز نیستی ما و عشق وهستی ما نیست
باید میکشیدیم بیرون خیلی پیشتر از این ورطه کینه ما
او الوده دامن است به هزاران عیب مبتلا
میگردد در وجودما پی عیب وگنه وریشه ما
من از او هیچگاه ندارم انتظار نیکی ویاری
که تا توانسته بسته دروغ و هزار عیب بر پیشه ما
نیست از روز نخست مرا با کس جنگی وبه پی حریف
بجز از عشق وصلح وصفانبود از اول اندیشه ما
گر تورا دشمنی با دل من هست هست نیست گنه من
تو خودت دشمن جان منی جاسوس منی خواهی کنی ریشه ما
این تبر که تو میزنی خود نشسته ای برشاخه ما
اول خودی که میافتی ومیفکنی و میترکی از شاخه ما