خانه جادو .شعر ازاد .سپید .ساحل
ازاد .
ان ایینه جادو که میگفت سخن
کجاست
از ان چنگی که میزد اهنگی
که من میخواهم
وان مرغی تخم طلایی میگذاشت
وان خانه جادو کجاست
وان خم ابرو کجاست
وان خم پر از اب انگور
وان دل هرلحظه پرشور
واشوب دلی خسته
وان شب تار تار
که میزند مطرب به تار
وان گلوی خواننده پرشور
وان همه غم ها جور واجور
صدای خروس وقت سحر
وان مرغ در قفس
وان دل در اشوب وهوس
وان لب وامانده ازبوسه های داغ داغ
وان گیسوی پر موج وشکن که درهم خمش
دلی دارد مسکن
به هرزلفی دلی اویخته
به هر میلی زلب صدهزاران بوسه لبها خفته
در هوای عشق او هزاران دلسوخته
به هر قدمش که میرود صد هزاران دلریخته
به هر نازش به هرنازش هزاران تا ر شکسته
پر بلبل پر قمری پر هر قناری زاوازش سوخته
در پیچ وخم زلف او هزاران بار رفتم
تاکی به غم اواز کنم
ای وای من از دوری او
تاکی بکشم مهجوری او
ساحل
سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۳
0:17