ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

۱۵۷.سپید .ساحل

پیوسته در انتظار تولد یک فصلم

یک فصل جدید از زندگی

چیزی که خستگی در ان نباشد

شبی نو

پشت درخت

ان طرفتر از برگ گل یاس

دخترکی با دامن صورتی

دست نوازش میکشد

برسر گربه ای

راز یک کلاله گل

گقتگوی پروانه وگل

چمن اندیشه پر است

از شبنم باران شب پیش

کفش دوزک نشسته کفش

شاپرکی میدوزد

که به جشن میلاد پاییز دعوت است

مهر اولین بچه پاییز

در میان برگهای درخت در تقلاست

برای زرد کردن و ریختن برگ

باد لانه گنجشکی را از شاخه پاییز

بهم میریزد دانه دانه خاشاک وخس

پایین میریز د

مورچه گندم میکشد ارام

سوی سوراخی زیر درخت

و دوباره پیشکشی از بلبل مور را

ران ملخیست

لانه مخملی گل در اندیشه پاییز

فردا که پاییز بیاید دیگر خبر از مخمل و

کاکل و گلبرگ نیست

شاخه های تیغ دار گل سرخ

به تنهایی خویش در فصل پاییز میاندیشند

باغچه بی پروا منتظر ریزش برگهای زرد است

وقت خواب شاخه های درخت و شاخه های گل سرخ است

نسترن از شاخه درخت میپرسد

چیست غلغله دیگری در باغچه است

وقت سرمای دیگری در راه است

برچسب‌ها: ساحل، سپید، شعر۱۵۷
ساحل
شنبه سوم شهریور ۱۴۰۳
13:49
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />