ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

۱۵۰.سپید .ساحل

غرق رویاها میشی اما

حقیقت چیز دیگه است

میون این دنیا که هرروز

یه بازی داره تو استین

یه روز تیم این وری

فردا اونوری

بین باختن وبردن

میدونی کی برنده است

شاید این شعر هم شبیه

صدای یک پرنده است

میون شاخه های یک

درخت نشسته

پرنده بالاشو بسته

نشسته اواز میخونه

میون جنگل وباغچه

هزارون گل نشسته

توی جنگل ببین کی سلطانه

که زانوی غم نشسته

نه ان مرغی شو که پرت بکنند

نه ان اهو که گرگ وکفتار

برای خوردنش زخمش بزنند

نه ان گرگی شو که درنده است

میون جنگلها و دشتها دنبال بره است

به دندون میکشه میش وبزرو

نمیره از رو حمله میکنه به گله

به هرشب هزارون میش کشته داره

ولی بیش از یه دونه میش سهمی نداره

نه اون شیری شو که سلطان جنگل

نه اون موشی که ترسوتر از اون نیست

که جاش توی سوراخ موشه

غذاش همیشه توی اشغال

و میون سطل زباله است

نه ترسو باش و نه مثل گرگی

بیا اینجا تو ادم شو نه اینجا

جنگل نه دره نه کوه وبیابون

نیومدی برای دریدن

نه دزدیدن نه بردن

نه کفتاری که از دام مرده

غذا سازی

نه اون روباه پیری که با فریب

وحیله در پی مرغی میون زاغه

که اون مرد چوپون با چماقش

میکوبه سر روباه وشغال وکفتار

نصیب گرگ بیابون اگه امدسراغ گله

چند تاچند تا گلوله تفنگه

که قانون جنگل وحیوونها هم اسون نیست

اگه مرغی عاقبت یا خوراک روباه وشغالی

یا میون دیس کنا ر جعفریها و لیموها

خوابیدی منتظر مهمون بیادش

نه اون کبک وخروسی

نه روباه پیری

نه اون گرگی که خورد چند تا میش رو

عجب نه اسونه ادم بودن

نه اسونه قانون جنگل

عجب سخته قوانین بشر بودن

ولی ادم شو شاید

روزی رهیدی

شاید هم این همه ستم را دیگر ندیدی

برچسب‌ها: ۱۵۰، سپید، ساحل
ساحل
یکشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۳
21:24
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />