ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

خاطره .ساحل

چه چیزی رو دوست دارم ،بنویسم .

امروز از مهر ماهه بیست وچند روز از پاییز گذشته .

همه اش خونه بودم .امروز و بیست رو ز و قبلش .

هیچ کجا نرفتم .الان داشتم نمایشنامه هملت رو میخوندم .البته گزیده شو از اینترنت .

وقتی یه دختر بچه بودم فیلم شاه لیر رو از شکسپیر دیدم .

یادم میاد تاجر ونیزی وهملت روهم دیدم ‌.

تاجر ونیزی رو که نمایشش رو تلویزیون به صورت تله تئاتر پخش میکرد .

گمونم تواین روزگار تله تئاتر هم از مد افتاده .

الان یا سینمایی یا سریال منم که فعلا اصلا حوصله ندارم نگاه کنم .

خواستم هملت رو از اینترنت ببینم اونم حوصله نداشتم چند ماه پیش .

یعنی نمی تونم بشینم فیلم ببینم .

اعصابم نمی کشه ‌اون روز یه تلویزیون دیدن مریضم کرد .فکر کنم دیگه نباید نگاش کنم .

کلا به سیاهیش عادت کردم .

دلم نمی دونم چی میخواد .

گاهی دلم یه دشت باز میخواد .

حوصله فضای مجازی هم ندارم .گاهی فکر میکنم چقدر زندگی توی یک منطقه دور از شهر خوبه .

اگه میشد حتما از تهرون میرفتم .یکجای خوش اب وهوا .

دلم هنوز هم نمی دونم چی میخواد یکجور سرگردونم ولی دیگه به هیچ چیز اهمیت نمیدم .چون خسته شدم دیگه اعصاب هیچ کس روندارم .

نه باکسی حرف میزنم ،نه حوصله دارم درد دل کنم نه اعصاب دارم دعوا کنم .

اعصاب فیلم دیدن هم ندارم .

فعلا باشگاه هم نرفتم ,ولی فکر کنم باید برم دنبال کارهام .

این زندگی نیست من دارم .

کاش میشد رفت یکجای بهتر.

فعلا که داستان شکسپیر رو خوندم فکر میکنم اصلا داستان به چه درد میخوره .

ولی شاید سرگرم کننده و هیجان انگیز باشه .مثلا نا خیلی قصه ها و گذشته مردم رو ذز قصه ها میفهمیم .

ولی الان مغزم قصه نمیخواد باید فرصت بهش بدم .شاید الان ورزش برام بهتر باشه .

برچسب‌ها: ساحل ‌خاطره
ساحل
یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳
0:21
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />