از صبح همه اش خونه ام .کار خاصی که کردم فقط ظرف شستم .
ظرف ،ظرف ،ظرف وظرف
ان لله وملائکته یصلون علی لنبی صلوا علیه وسلمو تسلیما
هر چه امروزم به تنهایی گذشت .گوشی نداشتم .از سحر بیدارم ،ناهار چی خوردم ،یادم نمیاد ،بگذار فکر کنم ،کوکوسبزی درست کردم .اونم بازرشک وگردو .البته نمکش کم شد ،دفعه بعد باید حواسم باشه ،به اندازه کافی بهش نمک بزنم .نه فیلم دیدم ،نه جایی رفتم ،فقط یک دقیقه با دلارام حرف زدم .چند دقیقه تو افتاب قرار گرفتم ،تا نور خودم رو تامین کنم ،یعنی باید افتاب بگیرم .بعد هم فقط چند سطر کتاب خوندم و چند صفحه از کتاب فرهنگ فارسی خوندم ،اونم بعد مدتها و فقط الکی یه نگاه به دیکشنری انگلیسی انداختم .بعدشم داشتم فکر میکردم ،به همه چیز ،در مورد اینکه این اقای غ مثلا چند روزه عصبانیه وهمه اش به پروپای ادم میپیچه و سرکار دعواش شده و کلا گاهی مثل جن زده ها رفتار میکنه .گاهی فکر میکنم ،مثل جن عوض میشه .گاهی هم فکر میکنم کلا چند تا بدل داره که گاهی اون خوبه میاد و بعد یکهو میره بیرون و اون موجود بد برمیگرده خونه و شروع به پرخاش و دعوا میکنه .
الان کلا انگار یک موجود دیگه است یا انگار یک تراشه ای چیزی تو مغزش کار گذاشتن یا بهش امپول مخصوصی زدن که مثل روانیها رفتار کنه البته من سعی کردم باهاش حرف نزنم .ولی کلا رومخمه .ولی الانم امدم یکجای خلوت و خواستم تنها باشم ،چون از غروب باز روانی بازی دراورده .نمی دونم خیلی اخلاق حال به حال و کلا موجودیه که همیشه همین رفتار ها رو داره .گاهی فکر میکنم ،،ولش کن بهتره ازش بگذرم .این اصلا ارزش نداره در موردش حرف بزنم .در مورد کارهاش ورفتارهاش باکسی حرف نمیزنم .گاهی فکر میکنم خیلی زیاد صبر دارم .شاید هر کس دیگه جای من بود تا حالا یا رفته بود یا خودکشی کرده بود ،ولی من تحمل کردم .همه چیز رو چون چاره نداشتم .الانم چاره نیست ،فقط اعصاب حرف زدن ندارم .دوست دارم باکسی حرف نزنم .
برای شام هم لوبیا پلو درست کردم .خودم دوقاشق ریختم ،اوردم تنهایی خوردم .چون اون داشت پرخاشگری میکرد ،ترجیح دادم تنهایی بخورم اونم کم ...
اوضاع فعلا یک کم افتضاح بود ،البته اوضاع های خیلی بد پشت سرگذاشتم وهمه اش رفته .یادم میاد روزی که رفتم بیمارستان پسرم رو دیدم به زور خودم رو نگه داشتم ،چون کل بدنش باندپیچی بود ،با خودم گفتم اگه من نتونم تحمل کنم ،خودش پس چی .و غش نکردم .فقط لبخند زدم که پسرم فکر کنه اوضاع خوبه واتفاق خاصی نیفتاده .الان بعد از این همه مراقبت تازه کمی پوست اورده مقداری که از گردنش پیوند زده بودند .کل دستهاشو پوست پیوندی زدن و روی پوستها برش زده بودند .
چقدر ادمهای بد زیادی دورمون زندگی میکنند ،که تونستند این همه به ما اسیب بزنند .ادمهایی که این همه اسیب زدند .
ایا باید راحت زندگی کنند و به مراد دلشون برسند .یا باید تنبیه بشوند .دنیا تموم شدنیه و برای همه مرگ و نیستی و این جور اتفاقات هست .
از اول خلقت همین بوده .پسرم بهم گفت ،کلی برای همه اتفاق میفته ،این اتفاق هم افتاده و کاریش نمیشه کرد .
هر چیه گذشت وهمه چیز خواهد گذشت .
من که نمی دونم کی اینکار روکرده ولی هرکی بوده قصد داشته بکشدش .
منم اگه میفهمیدم کیه میکشتمش .
اون بااون حال که دستش رو سپر کرده کل پوست دستش نابود شده و دوباره پیوند خورده .اگه روی سرش میریخت الان معلوم نبود ،چی میشد مطمئنم که کسی روکه این کار رو کرده می دونستم کیه اگه بهش حکم اعدام میدادند نمیبخشید م .
چون اون میخواسته بچه من رو بکشه .
چقدر به ما صدمه زده به اعصاب وروانمون به زندگی بچه ام ،به اعصاب دلارام ،به روان من ،چند روزی که حتی پیش دایی وخاله اش هم رفته بود کلا میترسیدم ،چون نمی دونستم کار کیه ،
هر چیه این قضیه معلوم نیست که چه کسی این کار رو کرده و فعلا هیچکاری نمیشه کرد .ولی میدونم که همشون همیشه نقشه میکشند تا برام عذاب درست کنند .دقیقا قبلش انگار یک جور انتقام یا اینها قربانی یه فرقه اند مثل برادرم که قربانی شد
.گاهی فکر میکنم با شیطان پرستها طرفم .گاهی فکر میکنم این یارو هم واسه یه فرقه شیطانی کار میکنه که همه پولهامون ازشون به زور میگیرند .والا دلیل نداره این همه پول نیست و نابود شه .اونها جن تو جلد یارو میکنند روانی میشه .اصلا معلوم نیست کی اند .هر چیه جزو فرقه های خوب نیستند .
اون روز که رفتم بنگاه معاملات کار داشتم طرف بهم میگه بابت پسرت پدرت درامد .
چه سوالی
یادمه اون اقای ر ،شوهر ز ،زنگ زده بود چند ماه پیش شایدم پارسال اخه این گوشی رو گذاشته بود رو پخش ،وبهش گفت من خونه نیستم و اقای ر بهش گفت ،خانم س گفته میخوام پدر این نادریا رو دربیارم .و گفت که اون با کل محله ریخته رو هم .و خیلی ها بهش مواد شیشه فروختن و التماس میکنه براش شیشه ببرند .واقعا مثل کفتار این قدر شیشه مصرف کردن. همشون مثل روانیها شدن .البته این س و اون حرفها گاهی اسم رمز یه سازمانه .
چه میدونم .اونها هم واسه یه سازمان خاصی کار میکنند که بهشون گفتند اینکارها رو بکنند تا مارو اذیت کنند شاید قضیه اسید پاشی هم کار همین دورو بریاست .
نمی دون م .چرا باید این همه فیلم بازی کنند وچرا همیشه در حال انتقام گیری واذیت کردن ماهستند .در حالیکه من تو عمرم به خانم س واقای ر کار نداشتم .وقتی مجرد بودم یه دختر دوازده ساله عمه ام بهم میگفت تورو میگیرم برای پسر بزرگم ،خاله ام میگفت میگیرم برای پسرم .به عمه گفتم نه .تازه پدرم گفت من تورو به هیچ کدوم نمیدم .پسرخاله های مادرم دوتاشون امدن خواستگاری اولیه رو که اصلا به من نگفتن. وردش کردند اونم تو دوازده سالگی ،پسرخاله دیگه مادرم بعدا امد اونم من نمیشناختمش ندیده بودم .اصلا قصد ازدواج نداشتم .زندایی پدرم به مادرم گفته بود دختر شمارو مبخواستیم بگیریم برای پسرم .
پدرم همون موقع به مادرم گفت که به هیچ کدوم فامیل دختر نمیدم .پسر خاله و پسرعمه از من سه سال بزرگتر بودن و اصلا من سنم کم بود و موقع ازدواجم نبود به زور گفتند باید شوهر کنی .اونها سنشون کم بود واصلا خواستگاری من نیومدند فقط مادراشون گفته بودند .همین چیزی نبوده .خانم س واقای ر هم که خودشون با برادر وخواهر من ازدواج کردندو خواهر وبرادر من هم توی زندکی کلا ادمهای بودنذ که خیلی بهشون ازادی دادند و من توعمرم با هیچ کدوم درگیر نشدم وحتی یک کلمه به خانم س توهین نکردم .چرا باید به من کار داشته باشه .من خیلی زود از خانواده امدم بیرون .درگیر مشکلات وزندگی خودم بودم .تازه باهاشون سالی یکبار دیدار به زور داشتم .هیچ وقت باهاشون حرف نزدم .چرا باید بخوان پدر من رو دربیارن به چه علت .
در حالیکه پدر ومادر من هم با اونعا همیشه خوب رفتار کردن. .چه کسی باعث شده اونها همچین افکاری داشته باشن. که بخواهند به من کار داشته باشند .البته اون خانم سین چندین میلیارد پول و دارایی برادرم رو برده والان از هزار تا کار سر اورده وکسی کارش نداشته .اوندهمه پول سیرش نکرده .تازه چندین بار باعث شده از کار اخراج بشه .وهمیشه براش مشکل درست گرده و ایا. اونها میتونن مشکل درست کنن. .هر چیه یکی این کار روکرده .
چه میدونم .من هیچ وقت برای اطرافیانم درد سر درست نکردم .ولی اونها مثل اینکه همشون یک جور رفتار میکنند انگار یکی خریدتشون تا برای من درد سر درست کنند .
نمی دونم .اون اقای ر این قدر خانم ز رو جز داد تا مهریه شو بخشید و طلاق گرفت و گفته بود فقط صبر کنید ببینید چیکار تون میکنم در حالیکه خودش همیشه دعوا میکرد .اذیت میکرد .خودش با دوست خانم ز رل زده و عکس و فیلم از زنها فرستاده بود .
حتی بهش گفته بود امروز سی میلیون خرج دوست زنم کردم .و چه حرفهایی به دوست ز زده بود .دوست خانم .ز.اول براش جاسوسی کرد بعد .ز.رو دور زد و با شوهرش ریخت روهم .وحتی براش پیغام میدا. د بیا بریم خرید .با صد نفر رابطه داشت حتی به یکی گفته بود من با کلی زن افغانی رابطه داشتم .وخانم .ز .فهمید .
این اواخر هم بهش میگفته از خونه برو بیرون من برم دوست زنمو بیارم خونه .الان خانم ز برای جدایی چه گناهی داره که اون کاری به ما داشته باشه .یا خانم .س .خودش دور زده خونه و ماشین و هرچی بوده به اضافه دویست سکه طلا رو برده .انواع بازیها رو دراورده تازه امده بوداینجا تا من رو گول بزنه تا زمین های زراعی پدرم رو به برادر م بفروشم به نسیه تا اون بالا بکشه .
واقعا اونها گمونم پول ماشینهای مارو و پول مغازه رو بالا کشیدن اصلا این یارو غ با اونعا دستش تو یه کاسه است .
گمونم اونها این ادم عوضی رو چپوندن تو زندگی من و هی تواین سالها تیغش زدن. ووادارش کردن من رو اذیت کنه وکتک بزنه .الان هم بعید نیست