سپید .ساحل .روز مبادا
اشکهایم را در شیشه ای
ذخیره کردم برای روز مبادا
پول های زندگی ام را
خرج نکردم
پس انداز کردم برای روز مبادا
روزی باید زندگی میکردم
ولی نمی دانم روز مبادای زندگی کدام است
همه ی روزهاگذشتند
ومن هیچ وقت زندگی نکردم
لذت نبردم
خوشی نکردم
همه ی خنده هایم را
گذاشتم برای روز بعد
بعد دیدم هیچ وقت خوشحال نبودم
هیچ وقت روز مبادا فرا نرسید
تامن زندگی کنم
همه ی روزها
همه ی ساعتها گذشتند
بی انکه زندگی کنم
بی انکه شادباشم
بی انکه بخندم
بی انکه برقصم
همه ی اهنگها نواخته شد
بی انکه خوشحال باشم
ومن نمی دانم
کی وچه وقت
روز مبادای زندگی
فرا خواهد رسید
برای خرج کردن ساعتهایم
برای خندیدن
برای رقصیدن
برای شادی
ساحل
دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۹
10:17