ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

ازاد .سپید .دلنوشته .ساحل ۱۶۲

این دوره روشن ،من وروزای بکر تنهایی

نفس هایی که تو تنهایی جا موند

فرصت فکر به روزای روشن

کاش ازاین زندگی چیز بهتری نصیبم بود

بجز درد تنهایی ،بجز این همه ناله وغم

شادی و خوشیهایی همراه من بود

یک کم نمک کمی خنده فقط همین لبخند

کوچولو بسه ،افتاب از اون بالا شاهده

واسه روزای پر از نور واسه تن لخت

بیا بون های لوت و جنگل های استوایی

شاید دست خورشید دور از تو نوازشم کرد

وقتی نبودی تو نشستم زیر گرمای بعد از ظهر

نگی خیانت کرد ،فقط اشعه ونورش به من خورده

به لطف گرمای مهرش تو ماه ابان

دیگه تنم از سردی یخ نکرده ،منم چشمام رو به خورشیده ،ولی دور از تو دیگه این قسمت ما بود ،باید رو کنم به نوری که زندگی میده

نه به تاریکی وغم ها که مرگ میاره

توکه دستات خالی بود توکه لب هات خالی

بود،برای من نبود تن وجونت ،،منم شریکی

نخواستم ،الانم از تنهایی خودم غمگین نمیشم

تو نباشی هم میگذره روزا ،مدتی طی میشه

ومن هم واسه خودم لبخندی پیدا میکنم شاید

اگر رفتی خدا حافظ ،همون بهترکه دور باشیم

وقتی نصیب قسمت ما جنگه ,تفاهم نیست

همیشه در گیریم وحرفی از خوشی نداریم

تو مال من نبودی ونیستی ،دیگه این دوری مهم نیست

وقتی اخر ش خیروخوشی نیست همش جنگه

چه ارزش داره باهم بودنی که همه اش خونه

دلت خونه جگر خونه ،همه اش مشته لبات خونه

باید جنگید ولی تا کی مگر این زندگی چند روزه که همه اش جنگه توی خونه

اگر همه عشق ها اخرش جداییه

اگر اینها گناهه دیگه دست من نیست

منم نمی خوام واسه خودم این همه مصیبت رو

زبون ها هم نفهمیده میشن انگار انگار که من هم توجایی اشتباهی پا گذاشتم به دنیا

نه دلگیرم از این اوضاع نه خندونم فقط میدونم میگذرن روزا ،وقتی که همه اش تقدیره دست من نیست

منم فکر کرده بودم به هر چیزی

دو دوتا کرد م و دیدم نه این ور نه اون ور

همه اش باخته همه اش جنگه یک روز خوش ندارم هر جایی باشم چه فرق داره کجا باشم

دوست داشتن وعشق رو باد باخودش بردش

منم موندم تک وتنها ولی بازم نیستم پریشونش

بگذار بگذره همین دنیا همه اش بازی بود

ادمهای دورم مجازی بودند حقیقت جای دیگه ای بود

همه نقش های که چیدی به دور من

یک روز دیدم که هیچ کس نیست مثل پرکاهی

همه شونو باد برد و حتی پوشالی از اونها پیدا نیست

منم بازی نمی

خواستم نه بازیچه شدن

تو اگه می دونستی عشق چیه این همه بازی

نمی کردی واسه این دل من

تو هم اگه عاشق بودی نمیگذاشتی

دست کسی برسه به این تن من

توهم دنبال رویاهات و بازی های خودت بودی

به دنبال خواسته قلبت و خواسته بقیه

منم برام مهم نیست ،همین بوده گذشته و

بقیه وقتها هم خواهد گذشت

منم خو کرده ام به تنهایی خودم خسته نمیشم

از این همه کنج سکوت و بی کسی

چیزی ازارم نمیده دیگه قلبم تنگ نیست

این قدر غم روی غم امد و تنهایی پی تنهایی

دیگه غم هم شده بی غم تنهایی هم دیگه تنها نیست

نه غربت میده رنجم نه تنهایی

منم یار خودم گشتم دیگه جایی واسه تونیست

تو باشی یا نباشی فرقی نیست زیادی دیر شد

ولش کن عشقو بی خیال عشق چه جدیدش چه قدیمش

برچسب‌ها: ازاد، سپید، دلنوشته، ۱۶۲
ساحل
چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳
17:50
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />