۸/۵داستان .ساحل
روزجمعه روز تازه ای بود ،سوسن با خودش فکر میکرد نتونه از پس اشپزی بربیاد ،باید میرفت خونه ژیلا به عنوان کمک اشپز .
کریم براش از سعید یک کارت گرفت و بهش گفت رمز این کارت ۴۴۵۵واگه قرار شد برات پول بزنه ،شماره این کارت رو بده .یک گوشی و یک سیم کارت هم براش جور کرد .اگه کسی باهاش کار داشت تماس بگیره .
فعلا مجبور بود ،بسازه .اگه میتونست یه کار درست وحسابی جور کنه و اعتیادش رو ترک کنه ،حتما میتونست برای خودش خونه زندگی داشته باشه و زیر بار منت کریم هم خلاص شه و این همه نقش بازی نکنه .
الان البته این قدر تو منجلاب فقر وبدبختی و نکبت و اعتیاد غوطه خورده بود و این قدر روی کارتونهای خیابون خوابیده بود و سالهای سال بدبختی کشیده بود ،که مجبور بود با همه چیز بسازه .واقعا نمی تونست عذاب وجدان داشته باشه خونه زندگی زیبا رو فعلا تصاحب کرده بود و با شوهرش رابطه داشت و براش نقش بازی میکرد .
با خودش فکر میکرد ،به من چه ،وقتی کسی شوهرشو ول کرده رفته و نمی خواد زندگی کنه ،گناه من چیه ؟اونها تفاهم ندارند. زنه معلوم نیست تو چه خطیه وچه نقشه ای کشیده ،خونه وزندگیشو ول کرده رفته .
جونش در میومد میموند سر خونه زندگیش .
مگه من مقصرم .شوهرش پفیوثه به من چه ،دوست داره با ادمی مثل من باشه ،یه ادم معتاد ،بدبخت ،خیابونگرد ،یه لا قبا ،ولی اون زن رو رها کرده .الانم معلوم نیست زنه داره با کیا میپره.مطمئنا یا خیلی اذیت شده که رفته یا ادم مناسبتری سراغ داره .والا زندگیشو ول نمیکرد .وقتی در خونه ژیلا رسید زنگ زد به زیبا و شماره زنگ وطبقه خونه رو پرسید .توی یک مجتمع مسکونی زندگی میکردند طبقه ششم واحد بیست و پنج .
اسم ساختمان ساختمان مهتاب بود یه مجتمع.
دکمه اسانسور رو زد و بعد از چند دقیقه اسانسور رسید طبقه همکف و در باز شد و اون داخل شد .طبقه ششم رو زد و بعد طبقه ششم از اسانسور خارج شد و زنگ واحد بیست و پنج روزد .ژیلا در روباز کرد و اون رو به داخل هدایت کرد و بهش گفت برو لباستو عوض کن و لباس کار بپوش .پیشبند ببند .مواد شوینده و دستمال و طی گذاشتم توحموم ،حموم و دستشویی رو اول باید نظافت کنی ،بعد هم سالن و اتاق خوابها رو تمیز وجارو کنی .سیب زمینی گذاشتم باید پوست بگیری و خرد کنی و سبزی پاک کنی .با دمجان پوست بگیری وخرد کنی و کلا کارت سرخ کردن بادمجان و سیب زمینی هست و شستن سبزیها .
برنج هم پیمانه کن پاک کن .مرغها رو هم تمیز بشور .اشپزی با زیباست .شما فقط نظافت رو انجام بده .گرچه شستشو ی دستشویی کار خوبی نبود ولی از اشپزی که اصلا سررشته کافی نداشت راحتتر بود .
تموم کارها که تموم شد ،خسته وکوفته شد .
ژیلا براش چایی ریخت و ازش خواست بنوشه و بابت کارها تشکر کرد .زیبا هم پخت وپز رو انجام میداد ،بهش گفت لطفا فردا هم برای پذیرایی از مهمونهای ما بیا .اگه دوست داشتی هم با ما بیایی باغ فردا بعد از مهمونی میریم باغ خودمون .توهم میتونی با ما بیایی .شاید اونجا هم برای پذیرایی کار باشه .چون چند تا از دوستامون رو دعوت کردیم .مثل اینکه تولد زیبا بود و مثلا براش توی باغ جشن تولد گرفته بودند .
بعد از اتمام کار اون روز سوسن خونه ژیلا رو ترک کرد و کریم کمی دورتر باهاش قرار گذاشت بیاد دنبالش .خودشو انداخت تو ماشین و خستگی تو صداش و نفسهاش مشهود بود .این اولین بار بود که به عنوان کمک اشپز و نظافتچی خونه کسی کار کرده بود .نمی دونست به خودش و کریم فحش بده که باعث شده بره دستشویی اونها رو بشوره یا خوشحال باشه که میتونه کارانجام بده و روی کارتون نخوابه و درامد داشته باشه .برای یه کارتون خواب بدبخت چه کار مناسبتری میشد پیدا کرد .کریم بهش گفت ،غر نزن دیگه .ماشین حرکت کرد و بعداز مدتی جلوی در خونه کلنگی مجیدیه پیاده شدند .البته یه سری خرت وپرت خرید کرده بودند .
اون شب هم گذشت و فردا موقع رفتن باز خونه ژیلا بود .سوسن باز هم خودش رو رسوند به ساختمون ژیلا و زنگ روزد و بعد از رسیدن به طبقه ششم در واحد رو زد و ژیلا در روباز کرد ،هنوز مهمونها نیومده بودند ولی باید غذاهایی که زیبا درست کرده بود و تزیین کرده بود چیده میشد .
بعد از کلی کار وزحمت همه چیز اماده شد و مهمونها امدند یه عده زن که مثلا دوستهای زیبا وژیلا بودند بعضی با خودشون سگ اورده بودند همگی جشن رو برگزار کردند و زدن و رقصیدند و کادو دادند البته زیبا توی مهمونیش مشروب هم سرو کرده بود که باعث شد چند تا از خانم ها از حالت عادی خارج بشوند و به هم فحش بدند و به هم توهین کنند اخر جشن تولد زنها گیس وگیس کشی شد و همدیگه رو زدند .سر چندکلمه فحشی که سهیلا به طناز داده بود و شوخی خرکی دعوا شد و اونهایی که زیاد مشروب خورده بودند مریض شدند وهمگی بالا اوردن. وخونه ژیلا کثیف و بهم ریخته شد و با اون دعوا کتک کاری دیگه کار به باغ رفتن نکشید .چون زیبا خیلی ناراحت شد و گریه کرد از برخورد مهمونهاش ناراحت وپشیمون شد که همچین دوستان ی داره که تو خوردن هر چیز افراط میکنند و به هم فحش میدن. ومهمونیشو خراب میکنند .خلاصه کل مهمونی تبدیل به یک دعوا شد و زیبا از شدت ناراحتی وعصبانیت گفت که فعلا باغ کنسله و بعدا باغ میریم .بعداز رفتن مهمونها کار سوسن صد برابر بود چون دستش فرشهای پذیرایی واتاق خواب رو دادن ببره توی حیاط بشوره .تازه ازش خواستند شب رو بمونه و تو تمیز کاری خونه کمک کنه .هر چی بود جشن تولد زیبا برای سوسن کلی کار داشت ،که در اخر پنج میلیون بابت کار وشستشوی تکه فرشها براش کارت به کارت کردند .زیبا از اینکه سوسن کارهاشو خوب وتند انجام میداد خوشش امد و ازش خواست که هفتگی برای نظافت خونه بره .
سوسن پیش خودش گفت ،اه اینم کار بود من جور کردم برای خودم .این کریم تخم حروم ببین من رو کرده نظافتچی خونه زنش .باید دستشویی بشورم و استفراغ مهمونهای سگ باز عرق خورش رو از فرش بشورم .لعنت به روحت کریم ولی باز یاد رفتار مهربونانه کریم افتاد که براش این همه دست و دلبازی میکرد .باز گفت به جهنم و اون روز هم خونه ژیلا رو ترک کرد .ولی خوب بود که واسه کریم کلی خبر داشت از خونه زیبا از زنهای سگ باز و مثلا با کلاس که هر کی یک سگ با خودش اورده بود بیشترشون مطلقه بودن.
با خودش گفت ،نگو این زنه کریم رو ول کرده کلاس این زنیکه به اون کریم هول ابله نمی خوره .اون بدبخت یه دهاتیه پیش این .
بعد هم ماشین کریم چند کوچه اونطرفتر رسید جلو پاش ترمز کرد و با خستگی زیاد خودشو پرت کرد تو ماشین .ولی وقتی سوار ماشین شد با خودش فکر کرد اگه فعلااز خونه ژیلا وزیبا برای این کریم جاسوسی کنم ،اگه به گوش زیبا برسه حتما دیگه من رو برای کار نمیبره .خوبه که برم خونه شون هم یه چیزایی یاد میگیرم ،هم میبینم این خانم ها چطور رفتار میکنند هم اشپزی یاد میگیرم .کریم پاشو گذاشت رو گاز به طرف خونه حرکت کرد .
ـخسته نباشی سوسن جون !
ـممنون !
ـچه خبر !اوضاع کار خوب بود !
ـاره همه چی خوب بود !
ـخوب عزیزم تعریف کن ببینم چه خبر بود تو جشن تولد بانوزیبا !
ـخبر خاصی نبود .ـهمه چی خوب برگزار شد .
ـبراش چی کادو اورده بودند !
ـنمی دونم .چندین بسته کادو اورده بودند من اونجا بودم بازش نکردند .
ـا .
پس همه چی اروم بود .
ـبله اق کریم اوضاع عالی بود .پول هم زدن کارتم .
ـا چه خوب !
ـنمی خواد خرجش کنی .
ـمن بهت پول میدم اون رو بگذار تو کارتت بمونه .
ـمبگم سوسن تو شناسنامه کارت ملی نداری ،برات کارت بانکی بگیرم .
ـنه من فراریم .همون موقع همه چیزم موند. خونه پدرم .الان هیچ کارت شناسایی ندارم .
ـحالا چیکار کنم .
ـببینم میتونم برات کارت ملی شناسنامه جور کنم .
ـمیرم برات کارت بانکی میگبرم سیم کارت هم به اسم خودت بگیریم .