۸/۶داستان .ساحل
۸/۶
باید فکر میکرد ،به همه چیز ،مدتها بود به زندگی عمیق نگاه یا فکر نکرده بود .چرا این زندگی توام با زجر رو انتخاب کرده بود .چرا وقتی اولین بار بهش پیشنهاد مواد مخدر دادند پذیرفته بود .حداقل اختیار داشت که مواد مصرف نکنه .ولی اون بدتر خودش رو توی مهلکه انداخته بود ،با مصرف مواد اون محتاجتر شده بود مجبور شده بود به هزار تا کار دست بزنه .الان باید فکر میکرد حالا فعلا تو خیابون رها نبود فعلا یه سقف بالاسرش بود .ولی اون هم پناه مستحکمی نبود هر ان امکان داشت پشتش خالی شه و کریم ازش بخواد که خونشو ترک کنه .با خودش فکر کرد باید مواد رو ترک کنه و یک کار بهتر پیدا کنه .اگر کار داشت حتما شرایط زندگیش فرق میکرد .خود کریم هم یه معتاد بود که معلوم نبود کی رهاش کنه ،همسر داشت و اگه همسرش هم واقعا جدا میشد ،حتما بخاطر خواهر ومادرش و اینده اش هیچ وقت با اون ازدواج نمیکرد ،سوسن خودش باید به خودش کمک میکرد نباید هیچ وقت به طور کامل به کریم تکیه میکرد ،در حالیکه میدونست تو زندگیش قبل از اون با چندین نفر رابطه داشته و یه کارتون خواب بود که کس وکارش هم ولش کرده بودند تو خیابونها بمونه .تو سرمای هوا چندین سال مونده بود بی سر پناه تنها شبها میوندیخبندون خیلی وقتها گرسنه سر کرده بود بدون اینکه کریم در کار باشه .مطمئنا بدون کریم هم میتونست روزگارشو بگذرونه .
تمام سالهای گذشته اش از ادمی مثل کریم خالی بود .ولی تواین زمان هم معلوم نبود تا کی کریم ازش حمایت کنه .با خودش فکر کرد نباید این همه به این کریم بچسبم واویزونش باشم .کریم هم احساس میکرد چقدر تواین مدت رفتار سوسن عوض شده
از یک زن ولگرد داشت تبدیل میشد به یک موجود جدید و از وقتی که نقش جدید گرفته بود ،افکارش تغییر کرده بود و الان میخواست تریاک روترک کنه .بهش گفت
من حاضرم تورو ببرم کمپ تا ترک کنی موقع غیبتت هم به کسی نمیگم کجایی .به مهندس هم میگم رفتی سفر .یکماهه حتما ترک میکنی .اگه اراده کنی ودیگه سمت تریاک نری .ولی خود کریم فعلا فکر ترک نبود .پیش خودش ،فکر نمیکرد معتاد چیزی هست .
فردای اون روز سوسن رو برد کمپ ترک اعتیاد و یک نامه امضا کرد که مدت یکی دوماهی نگهش دارند و بعد از طی این زمان بگذارند سوسن برگرده خونه .دوران ترک خیلی سخت و دردناک بود .سوسن رو توی یک اتاق زندانی کرده بودند که حق بیرون امدن نداشت واون به خودش و زمین وزمان فحش میداد بعد از چند روز از اون اتاق انفردای بیرونش اوردن و بردنش میون بقیه .
اونجا با زنهای جدیدی اشنا شد که هر کدوم معتاد چیزی بودند و برای ترک امده بودند .پس از پایان مدت ترک برگشت خونه و دوباره کار و زندگیشو شروع کرد .طی غیبتش چندین بار زیبا سراغشو از کریم برای نظافت منزل گرفته بود و کریم گفته بود .نمی دونم .مهناز گفت رفته مسافرت .
اون بعد از برگشتن از کمپ و بازیابی سلامتیش پی یه کار مناسب بود که کریم ازش خواست فعلا بره در فروشگاه و منشی فروشگاه بشه .گفت امکان داره مهندس هم برای شرکتش یه منشی بخواد .ولی اینها که بهش گفته بودند سوزان مهندس تجهیزات پزشکیه .کار منشی گری براش مناسب نبود .
ولی شاید زمان میگذشت اوضاع مناسبتر میشد .وقتی کار پیدا کرد و استقلال مالی پیدا کرد یه اپارتمان کوچک برای خودش اجاره کرد و مهندس هم با کریم شرکتش رو اغاز کرده بود و یه شرکت مهندسی رو سهیم شده بودند که بابت همین همکاری هم درصد سهمی به سوسن داده بود .شرکت اونها کارش پیمانکاری بود و با هر سازمان یا ارگان یا هرشخصی قرار داد امضا میکرد تا ساختمان یا سازه رو طی زمان مقرر تحویل بده .از اون به بعد کار کریم هم خیلی زیاد بود و کار فروشگاه رو سپرده بود به سوسن و شاگردا و بیشتر زمانشو برای شرکت مهندسی صرف میکرد .سوسن دیگه تصمیم گرفت کلا روابط خاصی با کسی نداشته باشه و زندگیشو به سمت یه زند گی سالم پیش ببره .یعنی کلا بخاطر تمام گذشته ناراحت بود ولی کاری از دستش برنمی امد با اینکه مدتها از اشناییش با کریم گذشته بود ،اون نه زنشو طلاق داده بودونه حتی خواسته بود ،سوسن همسر موقتش باشه .اون هم فکر میکرد این رابطه اشتباه رو باید کات کنه و فقط فکر کار ومنافع اقتصادیش باشه .تو اون مدت زمانی از زیبا هم خبری نشده بود. فقط از سوسن خواسته بود بیاد بهش کمک کنه ،سوسن هم گفته بود من دیگه کار جدید پیدا کردم ،فقط به کریم زنگ زد وازش خواست بره یه برگه امضا کنه تا اون بتونه با خواهرش به مسافرت تفریحی بره .کریم هم که فکر میکرد میره بر میگرده رفته بود وامضا کرده بود ولی وقتی از کشور خارج شده بود ،تقاضای طلاق داده بود و از کریم جدا شده و تصمیم گرفته بود همونجا موندگار بشه . همون ماشین وخونه ای هم که خواهرش شاکن ومثلا مالک اون بود متعلق به زیبا بود و برای ظاهر سازی وفریب دادن کریم وانمود میکرد خونه وماشین برای خواهرشه .
تمام جواهرات و پولهای که تو حسابش بود رو با خودش برده بود .خونه وماشین رو نقد کرده و با خودش برده بود .الان کریم باید مهریه هم میپرداخت .سوسن هم که برای خودش جدا شده وزندگی مجردی شو داشت .
ولی اگه باهرکس هم از دواج میکرد کریم میدونست که اون یه کارتون خواب بوده و چه گذشته ای داشت وتمام کارهاش هم با اون شریک بود و الان بازهم وردست کریم بود .توی قلبش ناراحتی داشت چون اگه با هرکس ازدواج میکرد امکان داشت کریم برعلیهش کاری انجام بده .شاید باید به کریم باجی میداد تا دهنش رو ببنده و تا اخر عمرش به همسر جدیدش چیزی در مورد کارتون خواب بودنش و تمام روابطدوران تجرد و بدبختیهاش و اعتیادش نگه .اینکه زمانی با اون هم رابطه داشته ،خیلی بدتر بود .همیشه نگران بود .گاهی دلش میخواست از این کار بکشه بیرون و بره جای دیگه ولی فعلا کریم تهدیدش نکرده بود .
شاید تو محل کارش کسی پیدا میشد که بخواد باهاش ازدواج کنه مهندس مجید که
هنوز فکر ازدواج نبود ،با اون حال که مثلا برای سوزان احترام قائل بود ولی علاقه ای به ازدواج با اون نداشت ،با این حال که از گذشته اون اگاهی نداشت و هنوز فکر میکرد اون دختر دایی منصور کریم هست .
مجید هم تو افکار گذشته اش مونده بود وهنوز در غم از دست دادن همسرش ماری بود و همین غم و نبود ماری نمی کذاشت فعلا به ازدواج به کس دیگه فکر کنه .
از اون طرف دوستی نرگس و سوزلن عمیق تر شده بود وگاهی دعوتش میکرد خونه .