۱۶۷.غزلواره .ساحل
باید از این کوچه هابی کسی ، رد میشدم
گرچه در این زندگی پر ز،درد میشدم
اشک من در گوشه چشمان من مینشست
در این زندگی در وجوداز خلایق سر دمیشدم
گرچه هر گاهی قایقم را طوفانی برد
لیکن این هم سرنوشتیست که باید رد میشدم
ان خیابانی که روزی از عشق وشور از ان
باهمان حس عشق وغرور از ان هم رد میشدم
گرچه شانه هایم کشیده بارغم لیکن هنوز
مثل سروی ایستاده ام بایدهمچون سرو، نازتر از حد میشدم
هرچه تیغ غم زد به جانم بی گدار ،ایستادم
باید که از میدان پیکانهای زهر الود جهان رد میشدم
این شب رویایی و عشق و شورومستی ام
باید همچون صراحی، پر زشراب مستی ایزد میشدم
گرچه باغم ساختم مدتها گذشت ،این سرنوشت
بود ومن باید از این الام و درد، رد میشدم
شب به شب در ائینه ام جز تنهایی خویشم نبود
این نبردی بود بین من وتنهایی و ایینه ها باید پیروز نبرد میشدم
ساحل
دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳
18:15