۱۰/۲ساحل .داستان
قضیه ازدواج الهام با صادق جدی شد و همه چیز به خوبی خوشی تموم شد .باید از الهام خبربگیرم .در دلش هیچ فکر اینده نبود و به اکنون فکر میکردهمین حالایی که باید خوش باشد خودش بود مثل خودش ،شاید نمی تونست خیلی خوب نقش یه دختر رو بازی کنه و شاید هم اخلاقش بدرد زندگی با یه مرد شصت ساله نمی خورد .تنها چیزی که اونها روپیوند داده بود یه از دواج سوری بودکه اون هم با سفارش و اجبار نامادری الهام صورت گرفته بود .الان پول بود و همه چیز نامادری هیچ خرید خاصی برای دخترش نکرده بود و همه هزینه های عروسی هم پای صادق بود .شاید اون هم خوشحال بود که تونسته بود در سن شصت سالگی بایک دختر بیست و پنج ساله از دواج کنه .گرچه دختر و دامادش مخالفت کرده بودند ولی اون گفت که من بعد از سالها مرگ همسرم الان که دخترم ازدواج کرده میتونم ازدواج کنم تاکی باید تنها بمونم .
دیگه دختری نبود که با نامادری درگیر بشه .
ولی دامادخانواده ب ه تکاپو افتاده بود که جلوی این ازدواج رو بگیره .پیش خودش فکر میکرد که با امدن الهام که خیلی جوان هست و امکان داره بچه دار بشه چند میراث خور جدید به خانواده اضافه شه .در ضمن خود الهام هم یه میراث خور دیگه بود و هم خلوت خانوادگی کمالی رو بهم زده بود .
اقای کمالی صاحب یک طلافروشی در بازار بود .که کلی سرمایه داشت تمام پشت ویترین مغازه اش تا سر پر از طلا بود .طلاهایی که به فروشنده های محله های مختلف هم میفروخت .کلی اپارتمان و مستقلات و باغ و پول داشت .هر چی بود با امدن الهام همه چیز خراب شده بود و میراث خور خانواده کمالی در حال افزایش بود .
محسن که داماد خانواده کمالی بود همیشه فکر پول و مال ومنال خانواده کمالی بود .بابت از دواج با دختر صادق مریم هم جهیزیه خوبی براشون اورده و هم همیشه صادق زیر دست وبال محسن رو گرفته بود .
الان منافعش به خطر افتاده بود ولی با جلز ولز کردن و مخالفت کردن به جایی نرسید و فقط خشمش رو تونست در درون خودش بریزه وسکوت کنه .ولی در کل هیچ رابطه مثبتی با الهام نداشتند نه مریم نه محسن .هر دو با بغض و کینه باهاش حرف میزدند .مریم از وقتی پدرش از دواج کردن بود کمتر بهش سر میزد ولی با اون حال محسن بهش میگفت پدرت رو رها نکن .اون دختر اکپیری الهام رومیگم هیچی ندارها بلند شدن امدن فردا پدرت رو فریب میده و تمام اموالش رو به نام اون میکنه و اگه یه بچه بیاره ممکنه دیگه پدرت با تو هم خوب نخواهد بود وهر از چند گاهی با فریب میفرستاد تا پدرش نسبت به دخترش دلسرد نشه و فراموشش نکنه و بهش میگفت بهتره با پدرت مهربانتر رفتار کنی .اون هم مجبور شده بعد سالها ازدواج کنه .البته این نقشه جدید محسن خان بود .محسن فقط دنبال منافع خودش بود که یک وقت صادق خونه یا ماشین جدیدی به نام الهام نکنه تا اموال از اختیار خانواده کمالی بیرون بیاد .هر روز مریم وادار میکرد برای پدرش غذا بپزه و موقع بیماری ازش مراقبت کنه .تا مبادا اختیاراتشون در منزل کمالی کاسته بشه و به عنوان مهمان به حساب بیان وتمام اختیارات به الهام واگذار بشه .واین طور یک جنگ درونی وترس از دست دادن ثروت خانوداگی باعث یک بازی روانی در خانواده کمالی میشد .از اون طرف نامادری الهام که اسمش ثریا بود نقش جدیدی به عهده گرفته بود وجدیدا از وقتی کن الهام با صادق پولدار سرمایه دار ازدواج کردن بود دایه مهربانتر از مادر شده و دیگه نقش های خشن و نقش نامادری بدجنس رو بازی نمیکرد .بلکه دائما روابط خودش و الینا رو با الهام بهتر میکرد و سعی میکرد تا میتونه نظر مثبت اونها رو جلب کنه و الهام رو مجبور میکرد که با صادق رفتارخیلی خوبی داشته باشه که مبادا محبت اون از الهام سرد بشه و مبادا ازدواج اونها به جدایی بینجامد .واین طوری میشد که اون هم یعنی ثریا هم منافعی از کمالی والهام دریافت میکرد .دیگه نقش نامادری بدجنس و کسی که الهام رو وادار به کار کردن در فروشگاههای مردم میکرد نبود .بلکه تبدیل شده بود به یک مادر جدید .
الهام هم مجبور بود این نقش ها رو بپذیره و درموردنقش های منفی ثریا به صادق چیزی نگه و حفظ ظاهر کنه .
الهام بعد از مدتی که از ازدواجش با صادق میگذشت تصمیم گرفت که رژیم بگیره و چاقی خودش رو از بین ببره و بیشتر به خودش رسیدکی میکرد .مسافرتهایی هم با صادق میرفتند مثلا شمال یا مشهد یا هر جا .یکبار بلیط قطار خرید و باهم برای سفر به مشهد اماده شدند .مسافرت با قطار برای الهام یک گزینه جدید بود چون تو عمرش همیشه با ماشین سفر کرده بود .گرچه اقای کمالی ادم ثروتمندی بود ولی تو اون زمان دوست داشت با قطار سفر کنه .و یک اتاق برای خودش وهمسرش و یک اتاق برای دخترش و محسن رزرو کرد .یک کوپه دربستی برای خودش و دخترش با صندلی های ابی .در کوپه میشد تلویزیون تماشا کرد و پیچ وخم راه رو وتمام طبیعت اطراف رو دید .تا مشهد همه سفر عالی بود .محسن و مریم هم خوشحال بودن که همراه صادق و الهام مسافرت کردند البته مجسن انسان مقید و دینداری نبود ولی هرچی بود سفر مشهد براش جالب بود در ضمن اینکه هزینه های سفر رو صادق پرداخته کرده بود ودوست داشت دخترش همراهش باشه .