ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

ازاد .۱۷۴.سپید .ساحل

تابستان که به سان زن فاحشه ای

تب دار و تب الود خود را سرخاب میزد .

از سیب سرخ و هلوهای رسیده باغ

وداغی وعطش درتن هرزه های علف باغ

میافکند که به پروپای هر بیگانه ای میپیچید

وتنش را به عطر گلهای اخر بهار معطر میاراست

لبش را قرمز کرده از زغال اخته وگوجه های

نارسش اب در دهان هر پیرو فرتوت هم میافکند

ودرسبد خیال هر رهگذری از این نورسهای

رنگین هزاران میافکند و توت فرنگی های سرخ

بوته های خیار و این هوس الود تب دار زمین

در گرماگرم تابستان که در هوس اب میسوخت

وهر جوی ابی را دامن میاویخت دست

که بر درخت هوس الود تشنه زمین اب بریزد

وگناهکار تر از گرمی تابستان

عطش داغ بیابان که باد به هر سومیفکند دانه های شن

واین گرمای هرزه بی مهر که بر هر

ابر رهگذری همچو زلیخا در عطش التماس .قطره ای اب زدریایی دور

این هم دست نشانده مادر دهر و مادر گیتی

وسراغاز بخشش دانه هایی است که

روزی فکندی به خاک که اکنون در هوس

چیدن میوه های رنگارنگ

در جستجوی شاخه های پر باری

ولی این سردی زمستان که سر پنجه

انگشت میگزد و پا در کفش یخ میزند

اگر جورابی پشمین در پانباشد

که خود بخشش ابهای اقیانوس و ابر

واینک که خوابیده عطش وهوس بی

وقفه فرو میریزد اب

در سرمایی که دگر برگ به شاخه

هیچ درخت سیب و گلابی نمانده و

خوابیده در رویای بیدار شدن در اغاز بهار

چشم فرو بسته برای نوشدن

تا که در بهار دوباره زنده شود شاخسار

نه در التماس اب است ونه در هوس قطره های

هوس الود ابر تا که تر کند این عطش

در ماندگی تند زمین و شاخه خشکیده

چه میداند اکنون که میبارد

چشم ریشه درخت

اب مینوشد و اکنون بی هوس

نه گرما هست نه تب الودگی

انگاه که میسوخت تن هرزه لخت بیابان

وباغ در بی ابی خرداد وتیر

اسمان خشک در خساست نه نمی پس میداد

نه سایه ای ازسر مهر میافکند

انگاه که هرزگی های تابستان در پس پاییز همگی از یاد رفت و برگ سبز به زردی گرایید

اکنون چه کریمانه دست باران وابر و باد ودریا بهم میریزد هر ساعتی

نه قطره بلکه رگباریست یاکه کولاک

باران وبرف میبارد

هر چه در پی انی نخواهی یافت

انگاه هر چه میخواست زمین اسمان

بی اعتنا بود هر ساعتی اتش تند افتاب را

بیشتر میکرد واکنون در لرزش دستهای

یخ کرده خاک ببین چه جنگیست بین ابرها

که صدای رعد وغرش و باد و باران در پی هرساعتی سیراب میگرداند

بیخود به گرمای تابستان دلخوش نباش

وازسردی این فصل ناله مکن .

برچسب‌ها: ازاد، سپید، ۱۷۴، ساحل
ساحل
پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳
14:56
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />