لطفاگوسفند نباش.۱۱/۹ داستان .ساحل
اون روزهای تنهایی برای سونیا وساعات خالیش هرروز بیشتر وبیشتر میشد و اوقاتی که ماهان در منزل حضور نداشت نزدیکتر وطولانی تر شده بود .بعضی وقتها هم با حالت غیر عادی به خونه میامد وبه هرچیزی گیر میداد و دنبال بهانه هایی برای پرخاش ودعوا بود .برای هیچ کدام از بد رفتاریهاش هم معذرت خواهی نمیکرد و اصلا برای بدیهاش متاسف هم نبود وهیچ وقت معذرت خواهی هم نمیکرد ،انگار دعوا و پرخاش و بدرفتاری جزو عادات اخلاقیش بود و اصلا براش اهمیت نداشت که چه رفتار بدی کرده و همیشه دلش میخواست سونیا مثل ربات رفتار کنه یعنی نه ناراحت بشه ونه بیمار ونه چیزی بخواد .وقتی یک روز بیمار شد و به شدت حال بدی داشت ودرتب میسوخت وبرای خوردن یک لیوان اب هم قدرت نداشت ،توی همون حالت رهاش کرد و رفت ،بدون اینکه حتی یک لیوان اب بهش بده و حتی زنگی به مادر سونیا بزنه وازش بخواد بیاد پرستاری دخترشو بکنه .فقط زن برای سرزدن به دخترش رفت خونه دخترش و اون رو در حالت بیماری شدید پیدا کرد و ازش چندروزی پرستاری کرد و ماهان بعد از چندروز غیبت وترک منزل وبدون حتی یکبار زنگ زدن و پرسیدن احوال سروکله اش طلبکارانه پیدا شد بدون حتی ذره ای تاسف وحتی همدردی .اون بدترین اخلاق روداشت و کلا طلبکارانه و مغرورانه با دختر برخورد میکرد وگاهی به اندازه یک خدمتکار هم برای سونیا ارزش قائل نبود .فقط سونیا در اون خونه میپخت میشست وتمیز میکرد و شب خسته به رختخواب میرفت .همین .
مرد مثل یک موجود خشن و بدذات بدون حرفی و تاسفی برای اشتباهاتش فقط درگیریش کارش بود و بس .شاید کلا قلب در زندگی اون نقشی نداشت و تمام افکارش حول ومحور پول وکار میگشت مثل یک ربات صبح ساعتی خاص از منزل خارج وشب ساعتی یا برمیگشت یا اون هم غیبت میکرد وهمیشه هم منتظر شامهای عالی بود و نقش شکم همیشه در زندگی اون قویتر از نقش همسرانگی یا محبت بود .اوایل سونیا اصلا متوجه خشونت رفتار وگفتار اون نبود و فکر میکرد باید همین طور باشه .ولی اگه مدتی طولانیتری به این روش ادامه میداد شاید در اینده متوجه میشد که اون چه ضربه ای به شخصیت و روانش میزنه و داره باهاش مثل برده رفتار میکنه .شاید پیش خودش فکر میکرد بخاطر هزینه بیشتری که مبکنه یا بخاطر پول بیشتر میتونه با دختر هررفتاری بکنه ،ثروت باداورده زیر غبغبش باد انداخته و باد غرور پرش کرده بود که در طی زمان کوتاهی از نداری وهیچ به ثروت رسیده بود و اینکه انسان بی اصالت به پول زیاد وهنگفت برسه حتما خودش معضل بزرگی میشد که فکر میکرد میتونه هر کاری امد بکنه و هررفتاری بکنه .حتما روزی در اینده سونیا به این نتیجه خواهد رسید که ازدواج با یک سوپر شهرداری هم از اردواج با اون ماهان براش بهتر میبوده و اون احمق در اینده هم شوهر بهتری نخواهد شد .ولی هیچ نمی خواست اظهار عجز وشکست کنه و همه چیز رو در درون خودش حل میکرد و فقط سکوت میکرد .وقتی به عنوان یک انسان طمعکار به دنبال مادیات وارد زندگی کسی شده بود باید حتما منتظر همیچین رفتارها و سرکوبها و تحقیر هاهم میبود ولی اون فکر میکرد در اغاز همه چیز تجملی وشیک جلوه میکرد ،مثل ماشین شیک گرانقیمت میلیاردی ،خانه لاکچری ،لباس شیک ومارک و کفش های فلان .ولی زیر همه این چیزها نه عاطفه وجود داشت ونه انسانیت ،فقط یک موجود مغرور دروغگو که فقط داشت با جوانی وزندگی سونیا بازی میکرد .بیرون از خانه خوشگذرانیهاشو داشت و در خانه پرخاشگر و بدرفتا ر مثل شمر ذی الجوشن .هنوز چیزی از خمر و مسگر و شراب نمیدونست و فکر نمیکرد که اقای ماهان بیرون شرب خمر میکنه و وقتی مست میاد خونه بخاطر همین این قدر دعوا میکنه .اوایل فکر میکرد شاید اخلاقش این طوره .زمان زیادی طول میکشید خیلی چیزها رو بفهمه و باید تاوان سنگینی میپرداخت تا روزی به نتیجه های درست برسه .ولی هرچقدر بدهم بود فقط پول داشت ،و کمی رفاه که اون هم زهر مار بود .
رفاهی زیر لایه های تحقیر وتوهین به شخصیت و سرکوب احساس و بی توجهی .
ولی اگه ماهان همه این رفتارها رو داشت وپول و رفاه هم نبود دیگه چیز افتضاح تری میشد و حداقل یک چیز فعلا اون وسط بود .پول و ماشین لاکچری .و رفاه ظاهری .
شاید در اینده توی این زندگی تنها چیزی که لازم بود یک ربات بود که کارهای خونه رو انجام بده کلا ماهان نیاز به همسر نداشت ،فقط ربات مبخواست .یک اشپز و نظافتچی.
جز این اون خونه به هبچکس نیاز نداشت .
نمی دانم کی سونیا متوجه این قضیه خواهد شد ولی شاید به قیمت گذشت سالها .
ولی شاید هم متوجه نمیشد .واقعا که باید پول و امکانات مال خودت باشه و زیر دست خودت .جز این همسر پولدار هیچ وقت انسان رو به ارامش و زندگی خوب نخواهد رساند .مخصوصا اگه ادمی بی ظرفیت صاحب پول زیاد باشه .
این قدر به رفتارهای بدش ادامه داد وتنها چیزی که تازگیها سونیا متوجه شد چتهای اون رو با زن دیگه ای در گوشی دید .
که باهاش چقدر صمیمانه و چه حرفهایی که بهش نزده بود .ماهان براش نوشته بود که چقدر دوستت دارم و دوست دارم فشار بدم توی بغلم .
وقتی من میام خونتون امشب برام اون کاستوم قرمز رو بپوش .عزیزم وعشقم .
وجوابهای زن هم قابل توجه بود .
بیا عزیزم من منتظرم .
وچقدر چرندیات دیگه .وای چقدر توسکسی هستی .و اون زن بخاطر سکسی بودن تونسته بود با ماهان رابطه بهتری داشته باشه .واینکه معلوم نبود از چه وقت این رابطه پی ریزی شده وادامه داشت .
گریه تنها کاری بود که میتونست بکنه .ولی کاری ازش برنمی امد وابتدا پیامها وچتها رو فرستاد گوشی خودش تا برای روز مبادا داشته باشه و بعد از ماهان پرسید اینها چیه وتوچرا با زن دیگه ای سکس چت میکنی ولی اون هبچ بهانه ای نمی تونست بیاره و برای اعتراضهای سونیا فقط میتونست کتکش بزنه و بعد چند روز قهر وسکوت .بل خودش فکر میکرد ایا باید قهر کنه و بره خونه مادرش یا باید به دادسرا مراجعه و تقاضای طلاق بده .ولی فقط داشت فکر میکرد .زن توی گوشی از سونیا خوش قیافه تر نبود و حتی سن بالاتری هم داشت مثلا سی وپنج ساله .و تفاوت سنی اونها ده سال بود .فقط خودخوری میکرد وگریه میکرد و از درون احساس شکست .تمام روزها وشب هایی که غیبت میکرد رو پیش اون زن میگذروند و اکنون نمی تونست کاراشو توجیه کنه .دستش روشده بود .عکس پروفایل زن و گفتگوشون توی دایرکت اینستاگرام همه چیز رو لوداده بود .سونیا یادش امد که به باربد بی محلی کرده و توی زندگیش قصد داشت وفادار باشه و چقدر احنق بود که فکر میکرد ماهان اون رو دوست داشته فقط اون رو برای نمایش اورده بود تا مردم و بقیه فکر کنند همسر داره و زیر لایه داشتن تاهل کسی به کارهاش شک نکنه و هرکاری امد بکنه .حالا شاید این یکیش بود و امکان رابطه های بیشتر هم میبود .بعد از مدتی قهر ودعوا و کتک کاری اخرش مجبور به سکوت شد و بعدها هم بیشتر معلوم شد که رابطه های ماهان متعدده و اصلا هیچ تعهدی نداره و با هرکس که سرراهش سبز بشه و خوشش بیاد رابطه خواهد داشت واصلا مسئله ای براش نبود به خودش حق میداد .چون تنوع طلب بود و پیش خودش فکر میکرد امروز قورمه سبزی خورده فردا هم باید کباب بخوره وهرگل یه بویی داره .مد نظرش تنوع طلبی وازاد گذاشتن بی قید وشرط سکسش بود .
به سونیا هم میگفت در زندگیت چی کم داری من هرچقدر پول بخواهی بهت میدم و همه چیز در اختیارت میگذارم .بعد از مدتی کلا اتاق خواب اونها جدا شد و دیگه همه چیز فقط به همخونگی رسید .هر کس برای خودش زندگی میکرد .این ازدواج فقط یک ازدواج سوری ونمایشی بود و کلا عاطفه و عشق و تعهد درش دخیل نبود و به شکست انجامید .سونیا هم به ماهان اجازه داد هر کاری دلش بخواد بکنه .اون هم غیبتهاشو بیشتر میکرد و بیشتر اوقات خونه نبود و سونیا برای ملاقاتهای فامیلیش هم تنها میرفت .بیشتر مراسمات هم تنهای میرفت و بهانه کار زیاد ماهان رو میاورد .
ماهان ازاد بود و هرروز با کسی میگشت .سونیا هم بدون اون زندگی میکرد .
شاید در اینده رفتار دیگه ای پیش میگرفت ولی فقط فعلا همه چیز جدا شده وهرکس برای خودش زندگی میکرد .سونیا هم در زندگیش هیچ وقت یه زندگی زناشویی خوب رو تجربه نکرد .