ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

لطفاگوسفند نباش .۱۱/۱۰.داستان ،ساحل

بله این طور شد که کل رابطه سونیا و ماهان به سردی و جدایی گرائید ‌.ماهان برای نیازهای جنسیش کسان دیگری داشت و اصلا نیازی به سونیا برای مسائل سکسیش نداشت و فقط نمایشی ازدواج کرده بود .وسونیا هم وقتی شرایط رو دید به ماهان گفت ،توکه رابطه های متعدد داری من دوست ندارم از تو بیماری مقاربتی بگیرم و عاطفه مو هم ازدست دادم و تمایلی به تو ندارم ،بهتره مثل دوتا ادم عاقل از هم جداشیم .مهریه من رو پرداخت کن تا من بتونم خونه ای بگیرم و بعد هم طلاق بده وهمه چیز تمام .ولی ماهان این طور جوابشو داد ،من طلاق نمیدم .این قدر نگهت میدارم تا موهات مثل دندونات سپید بشه .فکر کردی من بهت مهریه میدم .سنار بده اش به همین خیال باش .این قدر جزت میدم تا جز جیگر بگیری بمیری .کلا ماهان ادم نامردی بود .

و هیچ جوره راضی به طلاق توافقی نمیشد و فقط میخواست اذیت کنه .

یک روز سونیا در تراس خونه نشسته وداشت به عروسیش با ماهان فکر میکرد

چه نمایشی .چه نمایش جالبی .خواستگاری ،بله برون و شیرینی خورون وبعد عروسی و بعد سند بردگیتو امضا میکنی تا یکی بیاد یک عمر گند بزنه به زندگیت .ارایشگاه گران و تاج وتور و پیراهن ساتن یا تور وحریر و کوتاه یا بلند و تور عروسی وسفره عقد که با بادام و قند و نبات و فندق وتخم مرغ شاین اراسته شده و نون سنگک و کتاب قرانی که درش قرار گرفته و همه چیزش .شاخه های نبات بلند و یک عالمه بدبختی که بعدش سراغ ادم میاد .چه فیلمی میساختند .ابتدا خطبه عقد عربی وبعد خطبه عقد اریایی .اون پولهای که خرج ارایشگاه وتالار میشد و هزار نوع غذای رنگین توی سفره .چه عروسی .بعد میومدی با یک لباس خواب سفید توری وارد زندگی بایک دیو میشدی که مبخواست یک عمر اذیتت کنه .حتی رهات نمیکرد بره وهمه بدبختیهات تموم بشه .تمام ارزوهاش به باد رفته بود .واقعا چرا همچین نمایشی ترتیب داده میشد .باخودش هنوز فکر میکرد شاید اشتباه کرده و نباید با ماهان اردواج میکرد و اگه با مرد دیگه ای ازدواج کرده بود ،شاید این شرایط رونداشت وشاید اوضاع این قدر وخیم نمیشد .

هر چی بود مادرش وقتی همه چیز رو فهمید هیچ دستوری بهش نداد بابت جدایی وطلاق و اون فکر میکرد ماهان پول داره و فقط سونیا باید با پول ماهان خوش بگذرونه ولی اون پولهاش هم خوشی به سونیا نمیداد چون همیشه دنبال بهانه برای دعوا بود .

یا حضور نداشت یا حضورش رو با جنگ اعلام میکرد وجز این دوگزینه گزینه دیگری نبود فعلا .

ولی با خودش هم فکر نمیکرد که دلش میخواست واقعا زن باربد بشه و دیگه از اون حس بیرون امده بود .شاید هم دیگه به طور کلی افکارشو از اطراف بارید پاک کرده و اون رو به فراموشی سپرده بود .

باید راه دیگه ای میجست باید وقتهاشو صرف کار یا تحصیل میکرد و شاید در اینده میتونست از ماهان جدا بشه .شاید اگه مدارک متعهد نبودن ماهان رو به دادگاه ارائه میداد میتونست راحت جدا شه واگه ثابت میشد که ماهان سلامت اخلاقی نداره .

ولی ایا همه چیز درست میشد .هنوز نمی دونست .

ساحل
دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳
7:9
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />