ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

لطفا گوسفند نباش.۱۱/۱۲

در ان روزهایی که مدتش به هشت ماه رسید ،سونیا در اتاقش رو بست ودیگه با ماهان حرف نزد ،شبها رو کتاب میخوند تا ساعت دوازده و بعد هم چراغ رو خاموش میکرد و میخوابید ،تمام این مدت سعی میکرد با ماهان به اندازه نیاز حرف بزنه نه بیشتر ,کل صمیمیت و گفتگو تو اون خونه از بین رفت

بعد از مدتی کلافه شد ار خونه موندن وتصمیم گرفت یه کلاس جدید ثبت نام کنه .

ولی ماهان اصلا عین خیالش نبود که سونیا باهاش حرف نمی زنه و براش اصلا اهمیت نداشت ،بیشتر وقتش رو اخر شبها صرف چت کردن با دخترهای در فضای مجازی میکرد و براشون عکس میفرستاد .

معلوم نبود برای چی ازدواج کرده ، فقط میخواست یکی تو خونه باشه ،شاید هم سونیا رو اورده تا براش فرزندی بدنیا بیاره و دیگر هیچ .ولی فعلا سونیا باردار نشده و رابطه شون هم قطع شده وکلا چهار کلمه حرف هم قطع شده و هر کس مشغول کارهای خودش بود .سونیا بیشتر تو خودش رفته و فقط موقع شام کشیدن ظاهر میشد و ظرفهای شام رو میچید و دیس های غذا حالا هرچی بود ،از ماکارونی تا پلو و چلو و نوشابه و سالاد وسط میز غذا خوری میگذاشت .ارام و بی صدا مینشست و غذاشو میخورد و بعد هم ظرفها رو جمع میکرد توی سینک یه پیشبند پارچه ای دور چین دار داشت رنگ صورتی میبست و همه ظرفها رو میشست .د رمورد رفتارهای ماهان هم با کسی حرف نمیزد مگه گاهی امکان داشت با مادرش مشورت کنه و مادرش فعلا امر به سکوت و پرخاش نکردن میکرد واون رو دعوت به ارامش میکرد .تو اون مدت تنهایی اش بیشتر از گذشته شده و فقط روزهاشو میگذروند البته سگش جسی رو هم توی اتاقی خالی نگه می داشت و گاهی بهش سر میزد و غذا میبرد .قهر اون مدت زیادی طول کشیدولی ماهان اصلا اهمیتی نمی داد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.وقتی ماهان به دستشویی یا حمام میرفت یا شب میخوابید یواشکی گوشیشو برمیداشت و تمام چتهاشو با دخترها میخوند هنوز رمز هاشو عوض نکرده بود .متوجه میشد که مثلا دیروز با پری به پیک نیک رفته و توی جنگل باهم جوجه کباب درست کردن وچادر زدند و تا اخرشب که نیومده بوده خونه با پری توی پارک جنگلی داشته موسیقی گوش میداده و جوجه کباب میکرده و سیخ های جوجه رو میداده دستش ‌.یا اون روز که دیر کرده بود یا جمعه با نرگس در حال خرید توی پاساژ کوروش بودند و برای نرگس خانم کفش و لباس میخریدند تا حاج خانم تشریف ببره عروسی دختر عمه اش .و چقدر هم توی ماشین خندیدند و خوش گذروندند .و حتی ماهان رو برای عروسی دعوت کردند .بدون اینکه ماهان بفهمه گوشی رو میگذاشت سرجاش و بعد میرفت توی اتاق دیگه .

واقعا این ماهان با همه حرف میزد و برای همه زنها پیغام میفرستاد .اصلا از کارش متاسف نبود .با خودش فکر کرد ،من چقدر بیچاره ام این یارو داره عیاشی میکنه ،هر روز خدا با یکی بیرونه هر روز با یکی در حال سکس چته ،به پری میگه میشه اجازه بدین من بیام بخورمتون جای شام به اون یکی میگه میشه خاک زیر پاتیم .به یکی دیگه میگه عاشقتم ولی به من که میرسه میشه شمر ذی الجوشن .همیشه مثل سگ رفتار میکنه همیشه پاچه میگیره .حتی به نرگس گفته بود عزیزم من عاشق هیکلتم چه بدنی داری .قربون اون هیکل سکسیت بشم .به خودش گفت تف تو روحت پدر سگ .تو این چند وقته به من حتی یکبار نگفته چه هیکلی داری یا عاشقتم .بعد فکر کن من مثل عروسک میمونم بعد واسه اون نرگس چاق که از هرجاش چند کیلو چربی اویزونه دور کمرش دوبرابر دور کمر منه و باسنش چاقه ساق پاشم نگو به چه کلفتی ،صورتشم کلی چاله چوله داره به اون میگه سکسی .شبیه یه خوک چاق کلفت میمونه سگ به نرگس نگاه نمی کنه .بعد ماهان به اون چاق تاپاله گامبو میگه سکسی .بعد فکر کن من رو بگو .خاک تو سرم امدم تو زندگی این خر نفهم یابو .با خودش ادای عق زدن دراورد و گفت اه اه خاک توسرت ماهان نکبت دوست دارم کله شو بکنم لنگه شو واکنم جرش بدم حمال .

بعد این چه زندگی بود واسه من درست کردی تف تو روحت ماهان .

رفت توی اشپز خونه و تو‌دلش گفت به درک بگذار هر غلطی دلش میخواد بکنه .

دلش میخواست قهر کنه بگذاره بره خونه مادرش ،ولی مادرش ازش خواست که فعلا همون جا بمونه و اصلا باهاش درگیر نشه .

با خودش کفت پس من چیکار کنم مثل احمق ها بشینم این یابو ماهان هر کاری دلش خواست بکنه منم مثل منگها فقط نگاه کنم .چقدر باید تحملش کنم .یک مدت که گذشت این فاصله ها وکم حرف زدنها عادی شد و هردو احساس میکردند و اقعا این فاصله ها بهتراز جنگیدنها ی ممتد و دعواهای خونگیه .واقعا سونیا یه زن ازاد بود و اصلا سعی نمی کرد گیر بده چون اگه بیشتر پاپیچ میشد حتما ماهان دست بزن داشت و کتکش میزد همیشه یک ترسی تو عمق وجودش داشت اینکه اون وحشی بود و بی رحمانه کتک میزد و این اخلاق اون بود در حالیکه به زن مردم این همه عاطفه داشت با سونیا با بدترین وجه رفتار میکرد و میخواست بهش اجازه اعتراض نده .جثه بزرگتری داشت که با کار کردن حتما قویتر شده بودو اینکه انسان متدینی نبود وهم مشروب میخورد ودستهای سختی داشت حتما کتک میزد .این رفتار غیر انسانی و اون همه عشق ورزیدن به زنهای چاق و رابطه های ازاد کلا علاقه اش همینها بود .ولی سونیا هم سعی نکرد با مادر خود ماهان در میان بگذاره چون مادر ش هم لنگه ماهان بود و در طی مدت گذشته همچین رفتار درستی ازش ندیده و میدونست که حتما طرفدار پسرش خواهد بود و تمام تقصیرها رو به گردن سونیا خواهد انداخت و خودش و پسرش رو تبرئه خواهد کرد .خواهرش هم دیده بود که با چندین نفر همزمان در حال لاس زدن و چند نفر همیشه تو اطرافش زاپاس داشت .بیشتر اوقات ولگردی میکرد و طرفدار رابطه ها ی ازاد بود ومیدونست که توی این مدت کذشته چندین بار بهش گفته عاشق فلانی شدم وبعد از مدت کوتاهی عاشق کس دیگری شده بود و کلا سالی یکبار عاشق هرکسی میشد یعنی کلا رابطه هایی بی پایه که هیچ عمقی نداشت .تنها چیزی که در خانواده ماهان عیب شمرده نمیشد همین ها بود و پیش خودشون فکر میکردند که دارند مثل انسانهای متمدن و امروزی رفتار میکنند. .بعد تو قع داشتند عروس پاکدامن خوبی داشته باشند و هیچ وقت دچار لغزش هم نباشه .یعنی یک جور رفتارهاشون ضددونقیض مینمود .کلا مواضعشون لنگه عشقهاشون هی عوض میشد ولی در ظاهر جلوی مردم خودشون رو انسانهای خوب و پاکی جلوه میدادن. و برای همه چیز قسم میخوردند .و خیلی هم در ظاهر طرفدار مذهب بودند و این رفتار ضد ونقیض اونها کلافه اش میکرد و سونیا سعی میکرد از فامیل ماهان فاصله بگیره و یا باهاشون حرف نزنه چون اعصابش نمی کشید حالا باید چه چیز رو به اونها میگفت دز حالیکه خودشون رو ذی حق میدونستند هر کاری بکنند .پس تصمیم گرفت به اونها چیزی نگه .برای اونها عادی بود این کارها .

ساحل
سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳
18:28
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />