ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

لطفا گوسفند نباش .۱۱/۱۵داستان .ساحل

روز بعد از این اتفاق ذهن سونیا فقط در حال فکر کردن به موضوع اتفاق افتاده بود .با خودش البته فکر میکرد مگر ماهان هم همین کارش نیست دائم با زنهای متعدد چت میکنه ،به دیدنشون میره و قهر سونیا براش هیچ اهمیتی نداره و حتی بهش اهمیت نمیده واز همه چیز زندگی رد میشه ،فقط فکر خوشگذرانی های خودشه .گرچه این ماجرا شاید خوب نباشه ولی اون هم رفتار خیلی اشتباهی داره که براش خوشایند جلوه میکنه .تمام شبها و روزهای گذشته اصلا به من اهمیت نداده وهمیشه در حال چاپلوسی و تملق گفتن و تعریف کردن از زنهایی که یا تو خیابان ازشون شماره گرفته یا در اینستاگرام باهاشون تو دایرکت چت کرده با اون ها ویدیوکال میکرد و همیشه همه کارهاشو قائم میکرد .اصلا اون ادم مناسبی نیست من باهاش زندگی میکنم .ولی الان این موضوع سعید رو چکار کنم .بعدش تصمیم گرفت به موضوع فکر نکنه و فکر کنه اصلا اتفاقی نیفتاده و موضوعی وجود نداره که بهش فکر کنه .به خودش گفت ،کلی کار دارم توخونه باید به اونها رسیدگی کنم و باید به باشگاه بروم .شاید باشگاه افکار منفی سونیا رو تخلیه میکرد و لی هبچ وقت کل قضیه رو درست نمیکرد .رفت اشپزخانه و تمام استکانها و لیوانهایی که موندن بود روشست و سر جاشون قرار داد و بعد پاک کردن کابینت ها و بعد مرتب کردن یخچال .هر چیزی جایی قرار داشت مرتب نبود چندین روز بود که هیچ چیز سرجای خودش نبود و تا عصر فقط مشغول کارهای خونه شد و بعد هم ساعت چهار تصمیم گرفت بره باشگاه وتمرین کنه .ابتدا رشته فیتنس ثبت نام کرد و این رشته براش خیلی خوب بود .ماهان هم از سفر برگشت و رفته بود سرکار .

موقع غروب سعید با گوشی سونیا تماس گرفت و باهاش حرف زد سونیا تچ‌درون خودش به خودش میگفت چقدر من دارم اشتباه میکنم ولی تنهایی بهش فشار میاورد و اینکه ماهان هم اصلا در گیر روابط متعدد بود .فقط دوست داشت حداقل پیش خودش تلافی کارهای ماهان رو بکنه و هم خودش رو از تنهایی در بیاره .بعد بهش گفت من قرار کردم فقط فعلا دیدار ساده باشه ولی تو خیلی پیشرفتی اونم به زور .

ـمیدونی من نتونستم جلوی خودمو بگیرم .ببخشید .مردم دیگه .مردها زیاد روی احساس جنسیشون کنترل ندارند .فقط موقع سکسی شدن دوست دارند سکس کنند .فقط همین .

ـولی نباید این کار رو میکردی .

ـولش کن اتفاقی نیفتاده .چیزی نیست که همه زن ومردها سکس دارند وخودشون رو تخلیه میکنند ‌‌.

ـتو فکر میکنی همسرت بهت خیانت نمیکنه .

ـنه اصلا این قضیه نیست من دوست ندارم کاراشتباه بکنم .حالا اون هرچقدر اشتباه کنه .

ـخوب یک کم ازاد فکر کن این همه خودتو اذیت نکن .شروع کرد به توجیه .همه زنها ومردها رابطه دارند .همه سکس دارند .و هر کس کسی رو دوست داره ومن هم تورو دوست دارم .ازت خوشم امده و فلان و نبودن اختیارسکسش رو انداخت گردن زیبایی سونیا و خودش رو تبرئه کرد و هی شروع به تعریف ازاون کرد .به به چه سری چه دمی عجب پائی .

ـمن دوست دارم هرروز باهات باشم .هرساعت .تو خیلی زیبایی ،دلربائی و من همیشه دلم میخواد کنارت باشم .

ـسونیا فقط تو درون خودش به اولین سکس اشتباه خودش فکر میکرد مدتی هم که بخاطر رفتارهای ماهان ذزش فاصله گرفته بودو هم هبچ‌وسیله جلوگیری نداشت .و بخاطر اون سعید احمق هم نمی تونست وسیله جلوگیری استفاده کنه .فکر کرد واقعا نباید از این رابطه مشکوک زوری باردار بشم .ابروم میره .اول فکر کرد نباید دیدنش برم و بعد به خودش گفت من عاشق این مردیکه سعید نمیشم .کثافت .

توی درونش ازش حالش بهم میخورد که به زور بهش دست زده بود ولی اون سعید فقط سکس داشت .یه ادم حشری بی شعور که فقط میخواست سکس کنه .

روزهای بعد هم بازور والتماس سونیا رو از خونه کشید بیرون و باهاش ملافات کرد .بعدها همیشه تنها نقطه ای که داشت حشری بودنش بود که دائما فقط ازسکس حرف میزد و کلا در گیر حس دیگه ای نبود .شاید اون یه بیماری داشت .تمام مدت که با سونیا حرف میزد روی کانال سکس وپورن بود و همیشه فقط در مورد سکس حرف میزد همه اش .انگار سعید بجز سکس هیچی رونمی فهمید .این قدر پررو که بهش زنگ میزد و میگفت اه چقدر تو سکسی ونازی ،الان سکسی شدم فلانم الان بیست سانت بود پماد زدم تا چند ساعت ارضا نشم بلندشو بیا بشین روش .الان چقدر سفت و سخت شده عزیزم .فقط تورو میخواد .عشقم .

سونیا واقعا تودرون خودش فکر میکرد این مرد فقط من رو برای سکس میخواد و قتی بهش گفت میخوام از ماهان جدا بشم ،مرد بهش گفت بله خوبه جدا شی .من باهات ازدواج میکنم .

سونیا عنوان کرد ،ماهان قصد طلاق نداره وازمن جدا نمیشه .سعید گفت یه کاری میکنیم جدا شه .ولی این سعید دیوانه سکسی هم نمی تونست با سونیا ازدواج کنه .همه چیز فقط یه بازی بود .اون روزها گاهی باهم بیرون میرفتند بدون اینکه کسی متوجه بشه و ماهان هم درگیر کار و نرگس وپری و نیلوفر و ساناز و سمیرا ودیگران بود .بخاطر همین توجهی به سونیا نداشت .فقط ماهانه یک مقرری برای خونه و خوراک در نظر گرفته بود که به حساب سونیا واریز میشد .البته سونیا هر جا حتی برای خذمتکاری هم میرفت همینقدر دریافت میکرد و ماهان با این همه پولی که توب حساب بانکیش داشت و روزانه چند صدمیلیون در امد داشت این پول پولی نبود که برای همسرش در نظر گرفته باشه .سونیا از کسی شنیده بود که ماهان به کسی گفته این پولی که به خونه مبدم صدقه است و من جایی دیگه زن دارم با زنهای زیادی رابطه دارم .سونیا رو هم این قدر اذیت میکنم تا دق کنه بمیره و طلاقش هم نمیدم .فقط دارم جزش میدم .اصلا از این طرف هم زندگی در کار نبود .چندین بارهم با سعید بیرون رفته بودند برای خرید یا پاساژ حتی رستوران حتی سعید حساب رستوران رو هم حساب نکرده بود این اواخر و تمام خربد هایی که سونیا میکرد باید خودش کارت میکشید .البته اون مرد میدونست که ماهان خیلی ثروتمنده و هم سونیا اجازه حساب کردن به اون مرد نمی داد .ولی اون حتی پیشنهاد هم نمی داد بگذارید من حساب کنم ‌.فقط امده بود با سونیا سکس کنه و نقش پارتنر سکسی رو داشت که مثل گاو نری که برای یک گاو ماده صاحب گاو اجاره میکنه تا سالیانه باردارش کنه و بره گم شه .

مدتی که مبگذشت سونیا متوجه شد که سعید هم با زنهای دیگری در ارتباطه و روزهایی که اون کنارش نیست یا قبل از امدن اون با زن دیگری بوده .مثلا مرد شروع میکرد به پر کردن مغز اون از یه افکاری که کسی که وارد روابط ازاد میشه به روابط دیگه مرد نباید کار داشته باشه و خیلی از خانم ها ارزو دارند که پارتنر سکسی داشته باشند که نیاز جنسیشونم جواب بده وازش توقع وفا داری ندارند و کسی که دوست پسر میگیره فقط برای سکس اینکا ر رو میکنه وحق دیگه ای نداره .و داشت جا باز میکرد که خودش روابط متعدد داشته باشه وکلا محبتی دربین نبود . سونیا روزهای که باشگاه میرفت خیلی خوب تمرین میکرد یک روز با خودش تصمیم گرفت سعید رو حذف کنه .و دیگه جوابش رو نده واقعا اون هم مثل ماهان بود همونقدر خیانتکار وکثیف که داشت احساس سونیا رو به بازی میگرفت و کلا به احساساتش صدمه میرد و تنها چیزی که میخواست سکس بود و بعد هم شعر بافتن و وقتی از سکس سیر میشد روزهای بعد متوجه میشد که زیاد در دسترس نیست یا اصلا پیام نمیده .مدتی بیخبر میموند و بعد دوباره پیداش میشد .البته برای سکس توی اون مدت از دولایه کاندوم استفاده میکرد اون هم سونیا وادارش کرده بود و زن پیش خودش مبگفت ابتدا که این که به من دست پیدا کرده و من هم تنهام .تنها دلیلش تنهایی ش بود ولی نمی دونست که رابطه اشتباه حتی به زور وتجاوز باشه هم باید قطع بشه .اون فقط برانگیخته بود نه فکر پول بود و اینده نه عشقی همراه خودش داشت نه منافع مادی برای سونیا داشت .فقط همیشه کلی احساس منفی وارد زندگیش میکرد وقتی سونیا متوجه میشد که مرد دوست داره با زن همسایه سکس کنه و همیشه در حال تلقین اینکه وفاداری نباید باشه .چرا من باید ابرو و زندگیم رو میگذاشتم برای یک ادم رسوا .یک ادمی که هزاران رابطه قبل از من داشته .و بعد من باید مثل احمقها فقط با یکنفر باشم واون بره با همه زنها سکس کنه بیاد .بعد تازه هبچ‌کاره هم هست نه همسرمه نه رفیقمه فقط داره نقش شریک جنسی رو بازی میکنه .فقط برای چند مثقال گوشت باید من خودمو پرت کنم تو اغوش این ادم هوسباز دغلکار که مثلا ذکرش خیلی بزرگتر و سکسی تر از ماهانه .ودقیقا همون بلاهایی که ماهان سرم میاره این احمق لندهور بیاره و دقیقا زندگیم. داغون کنه .بعد هم هیچکاره است .یک مدت بعد از فکر کردن بهش گفت من نمی تونم تورو ملاقات کنم .ولی مرد هی اصرار فاصله ها بیشتر شد ولی یک روز توی تنهایی هاش یکی درزد و اون وارد اپارتمان شد و به زور باهاش بازهم رابطه برقرار کرد واقعا اون فقط بلد بود تجاوز بکنه . سونیا اون رو بیرون انداخت و در روبست .چقدر این سعید کثافت بود .من چرا باید میرفتم دیدن این احمق .

ماهان هم از هیچی خبر نداشت البته با این رفتارهاش مثل اینکه سونیا رو جای خدمتکار اورده بود خونه تمیز کنه براش اهمیت نداشت فقط اگه چیزی بهش میگفت فقط کلی بهش برچسب میزد و توهین میکرده واخرش بهش میگفت تو فاحشه ای که مردها رو‌میندازی دنبال خودت .و تا میخورد میزدش .این تنها کاری بود که از ماهان بر میامد .تازه برای سونیا اوضاع وخیمتر و بدتر میشد .اصلا شاید سعید رو خودش فرستاده بود تا ارومش کنه از طلاق منصرف شه و هم براش در زمان مشخصی ابرو ریزی درست کنه .از اون ماهان چیزی بعید نبود .کلی دوست معتاد الکل داشت و اونها برای سکس قرص مصرف میکردندو همه کار کثیف میکردند .

مدتی طولانی رابطه سعید و سونیا قطع شد .ولی زندگی اشتباه هم در جریان بود ولی همین بود که هست .

ساحل
چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳
14:40
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />