لطفا گوسفند نباش .۱۱/۱۹.داستان .ساحل
سونیا در ان روزها چیزی که بهش فکر نمی کرد و انتظارشو نداشت مزاحمتهای رامین بود و اینکه در مورد این قضیه هم نمی تونست با کسی حرف بزنه ،فقط چند بار بعد دیدن رفتارهای رامین که کلا غیر عادی بود اون رو از خونه بیرون کرد .البته اون اصلا ول کن نبود ولی اگه ار کسی کارت سبز نگرفته بود حتما عرضه نمی کرد سر راه اون قرار بگیرد .اون زمان خود سونیا به فکرش خطور نمیکرد که اگه زنی همسر مردی باشه و مرد دیگه ای بخواد براش مزاحمت ایجاد کنه چه عواقبی داره و دست درازی یا رابطه با زن شوهر دار حکمش چیه .اون ادم حتما از طرف کسی امده بود که این قدر خیالش راحت بود که کسی کاریش نداره و هرروز سر راهش قرار میگرفت .اون اوایل اصلابه این قضایا فکر نکرد فقط از اون پسر اصلا خوشش نمی امد و دوست نداشت باهاش دیدار داشته باشه .برای همین سعی کرد به رامین بی محلی کنه و باهاش گفتگو نکنه تا ترکش کنه .البته در اینده متوجه این خواهد شد که اون هم اگه بغل زندگیش نگهشمیداشت و باهاش رابطه میداشت و اجازه میداد نزدیکتر بشه باعث رسوایی ش میشد و نقشه اش این بود که بیاد و سر بزنگاه ماهان سر برسه و زنگ بزنه پلیس و ابروی خود وخانواده سونیا رو ببره و جلوی پدرومادرش خردش کنه و برابر با خودش کنه که به همه کاری دست میزد و با انواع زنهای مختلف رابطه داشت .میخواست تحقیرش کنه و بعد اگه اجازه داد بمونه باز هم مثل اینکه بهش ترحم کرده و با خرد کردن و تحقیر اون جلوی همه بیشتر بتونه بزنه توسرش و عقده هاشو خالی کنه و برچسب فاحشگی و بی بندوباری بزنه و بگه فقط من نیستم که تو خط خانم بازی هستم توهم خلافکاری .دقیقا برنامه ماهان همین بود .اصلا معلوم نبود چرا مادر سونیا به اون کمک میکرد که تو زندکیش بمونه در حالیکه اون قصدش تحقیر وشکستن و غرور وبردن ابرو خرد کردن شخصیت سونیا بود که بعدا بتونه باهاش مثل یک برده رفتار کنه و به همه اعلام کنه زن من فاحشه است .دقیقا شاید فکر میکرد با خرد کردن و بردن ابروی زنش خودش ابرو پیدا میکنه یا تمام کارهای کثیف خودش رو بقیه فراموش کنند .یا اینکه با برچسب زدن و بردن ابروش اون رو تبدیل به یک موجود جدید بکنه که دیگه ازادتر بدون اینکه ابرو رو در نظر بگیره به اشخاصی که سررراهش قرار میگیرند باج بده و وقتی ابراز سربگذره دیگه چه فرقی میکنه .معلوم نبود اون دنبال چه قضیه ای بود .ولی صددر صد با این بازیها نیت خیری نداشت .کسی که خودش از انواع و اقسام کارهای کثیف سر دراورده بود شاید براش مهم نبود واون هم بازیچه دست کسان دیگری بود .امکان داشت از کسی پول گرفته بود تا نقش ادم پولداررو بازی کنه ولی ان چیزی که از اون زندکی نصیب سونیا بود چیزی بیشتر از تنهایی وفقر نبود .در حالیکه روزانه پونصد میلیون در امد ش بود تنها به زنش ماهانه چهار پنج میلیون پول میداد تا خرج خودش بکنه و این چیزی نبود که با درامد اون همخوانی داشته باشه .شاید خرید و فروش می کرد و با همون پولها اجناس وکالا میخرید ولی برای خودش که میرسید برای همون ویلاها وزنها ودوستهاش معلوم نبود ماهانه چقدر هزینه میکرد .مطمئنا خیلی خیلی بیشتر .زنهایی که شبانه ازش پول میگرفتند تا یک شب باهاش باشند .اجاره باغ ویلا ،به اضافه هزینه مشروب به اضافه هزینه مواد از هرکدام باشه و همون زنها هم همشون موادی بودند وهزینه مواد اونها و هزینه شام و رستوران به اضافه هزینه لباسهایی که برای اونها میخرید به اضافه هزینه کافی شاپ وسینمای و خوراک اونها .هر چی بود این ازدواج سوری بود و قصد اون هم زندگی نبود از اول تنها کسی که سماجت کرده و مونده بود سونیا بود والا هرکس دیگری جای سونیا میبود حتما این زندگی روترک میکرد .همه چیز تبدیل شده بودبه بازی .اون بیشتر شبها رو بیرون از خونه میموند و بهانه اش کارش بود .و نتیجه این شدکه کلا این زندگی زناشویی تبدیل به یک طلاق پنهان شد .هر کس برای خودش زندگی میکرد و صمیمت در کار نبود گفتگویی هم نمی بود .همه چیز فقط خشک وخالی .سونیا سعی کرد هیچ وقت رامین رو نزدیک خودش نکنه و هر وقت میدید یا میخواست نزدیکش بشه بهش اجازه نداد و اون خارج از زندگی سونیا موند و ترجیح داد ترکش کنه .ولی اگه حتی سونیا جدا هم میشد مردانی مثل سعید یا رامین کسانی نبودند که بخواهند باهاش ازدواج کنند اونها هیچ وقت باهاش ازدواج نمی کردند .چون خود رامین روزی بهش گفت من هیچ کاره ام این وسط و اصلا نمی توانم با تو ازدواج کنم حتی جدا شده باشی .خود سونیا هم از رامین خوشش نمی امد و در صورت تجرد هم باهمچین ادمهایی ازدواج نمی کرد .اصلا اونها بازیچه دست ماهان بودند و امده بودند سو استفاده کنند و دنبال یک زن میگشتند که از اون استفاده جنسی بکنند وبعدرهاش کنند وبروند اگه سونیا هم اونها رو بیرون نمی نداخت وباداونها با بدرفتاری وپرخاش رفتار نمی کرد .روزی همون ها رهاش میکردند و میرفتند و احساس غرور هم میکردند که ما زن زیبایی رو ازش استفاده کردیم بهش توهین کردیم و رهاش کردیم و بازیش دادیم .چون قصدشون تلف کردن وقتهای زن بود و سرگرم کردنش و بی خیالی از جدایی وقتی مدت جوانیش تمام میشد اونها کاره ای نبودند.اونها به دنبال زنهای دبگه میرفتند .پولی خرج نکرده بودند و احساس شون هم ساختگیبود در اون مدت از زن زیبایی استفاده جنسی کرده و بعد هم ترک میکردند.درست وقتی که ماهان بهشون میگفت ترکش کنند صددرصد میرفتند .رابطه وسکس با اونها وادامه دادن رابطه با اونها چیزی جز رسوایی و بدبختی برای سونیا همراه نداشت .اونهاگرگهایی بودند که داشتند نقش عاشق رو بازی میکردند .اصلا از ابتدا عشقی در کار نبود .کلا نقشه بود .
ولی از همه بدتر این بود که خود کسی که همه این نقشه ها رو ریخته و برنامه ها رو اجرا میکرد یعنی ماهان و پشتش مادرش رو نمی تونست بندازه بیرون .هیچ کدام به نقشهاشون اعتراف نکرده بودند و درحالیکه مادرش معلوم نبود چقدر پول گرفته بود که چیزی نگه ودخالت نکنه و اجازه داده بود ماهان اون مردهای هوسباز رو سرراه سونیا قرار بده .اون هم این قدر دنبال پول بود که حاضر شد عمرو جوانی بچه اش قربانی پول بکنه .براش اهمیت نداشت حالا معلوم نبود پشت دیگه چه برنامه هایی بود .حتی راهنمایی هم نمیکرد و در بدترین حالتها هم دخالت نمی کرد و کشیده بود عقب و مثل موجودی که وجود نداره رفتار میکرد .حتی نقشش رو ازدست داده و حس مادریش هم ازبین رفته بود .شاید گاهی بخاطر رفتار هاش عذاب وجدان میگرفت ولی بعد بی خیال میشد .نمی دانم شاید احساس میکردم که مادر سونیا هم معتاد موادی هست که مصرف میکنه و به واسطه مواد و پول میشد خریدش و ماهان پول داشت .چیزی که اون زن رو به وسوسه انداخته بود تا دخترش رو وارد زندگی ماهان بکنه وتا میتونه پول بکشه والا چه دلیل داشت این قدر طرفدار ادم بی قیدو بی بندوباری وبی اخلاقی مثل اون باشه .حتما باید منافعش تامین باشه که حتی جلوی خود سونیا هم یک کلمه حرف بد یا توهین به اون نمیکرد و حتی به دخترش هم کمکی نمی کرد .تمام زمانهایی که ملاقات نداشتند هیچ تماس نمی گرفت وخیلی کم دیدنش میرفت شاید چندین ماه یکبار .فقط به ظاهر به همه در مورد ماهان وسونیا وسفرهاشون و وضعیت مالیشون مطلب ارائه میداد البته شاید هم کار درستی نبود در مورد بی اخلاقی های اون چیزی بگه .چون خودش مسبب این ازدواج بودو دخترش رو ترغیب به ازدواج کرده و دائما از ماهان یک موجود خوب و رویایی ساخته بود که همه فکر میکردندچقدر ادم خوبیه .در حالیکه اون موجود نفرت انگیز و بدی بود که در ظاهر لبخند میزد و پشت سر دلش میخواست سر به تن سونیا و خانواده اش نباشه و تا میتوانست بهشون خیانت میکرد و هرزنی که پیداش میشد اگه علاقه ای نشون میداد دست رد به سینه اش نمیزد کلا موجود دله ای بودکه هوسهاشو ازاد گذاشته و هیچوقت به خودش و هوسهاش رنجی نداده و تا میتونست ازاد گذاشته بود تا به هر طرف کشیده بشه .