لطفا گوسفند نباش .۱۱/۲۰داستان .ساحل
به هر حال روزگار در حال سپری شدن بود و روزها مثل برق وباد میگذشتند ،بعد از سپری شدن مدتها همه چیز عادی جلوه میکرد تصمیم گرفته بود مغزشو از افکار ازار دهنده خالی کنه ،همیشه باربد اون رو به بدی یاد میکرد و فکر میکرد که سونیا پول رو به اون ترجیح داده .البته مادر سونیا در ازدواجش نقش داشت ونگه داشتن ادم نالایقی مثل ماهان در زندگی سونیا کار اون بود.همیشه میگن کد خدا رو ببین ده روبچاپ .وقتی بزرگتر دختر به اون روی خوش نشون میداد در حالیکه اون به دختر اون زن رحم نمیکرد وقصدش اذیت وازار دختر بود وخود زن میدونست و کمکش میکرد تا بیشتر اذیت کنه چه میشد کرد .دختر اگه خودش تنهایی هم اقدامی میکرد حتما با رفتار بد مادر وپدرش مواجه میشد .چون پدرش مخالف جدایی بود وکلا ادمی بود که فکر میکرد جدایی ابروی ادم رو میبره ومادر هم که تنها چیزی که عاشقش بود پولهای توی کیف ماهان بود که دور از چشم سونیا بهش وعده میداد تا پولی بهش پرداخت کنه .تا به کار اونها کار نداشته باشه و از طلاق وجدایی دختر ش حمایت نکنه و همچنان سونیا توی اون خونه بمونه .سونیا فکر میکرد ،مادرش شاید اصرار اون رو پیش خودش نگه میداره ولی همیشه همه حرفها رو به ماهان لو میداد .اگه دختر اطلاعاتی بهش میداد فرداصبح کف دست ماهان بود .اصلا معلوم نبود مادر سونیا چه کاره بود .ماهان باز هم به کارهاش ادامه میداد وهمچنان چند رو ز چندروز دختر رو تنها رها کرده و مسافرت شمال وکیش و شهرهای اطراف میرفت و دوستانش هم گردش جمع بودند در پارتی ها شرکت میکرد بدون اینکه سونیا بفهمه .سونیا هیچ راهی نداشت جز سکوت ولی شاید باید راه دیگر ی پیدا میکرد و باهاش گفتگو میکرد تا قضیه حل یا تمام بشه .ولی جواب اون این بود که اگر دوست داری بدون مهریه برو خونه پدرت و تقاضای طلاق بده .من همین کارمه که هست .تو اگه تمایل زه جدایی داری بهتره بری تقاضای طلاق بدی و مهریه تو ببخشی .دختر تصمیم گرفت که از ماهان مهریه نگیره و ازش جدا بشه ولی باید خونه رو ترک میکرد ولی وقتی با چمدان به خونه پدرش رسید هنوز پدرش ازسرکار نیومده بود ومادرش بهش گفت بهتره چیزی به پدرت نگی وفعلا کسی متوجه نشه .با خودش فکر کرد دختر چند روزی خونه اون میمونه و اروم میشه وبعد برمیگرده سر خونه زندگیش .ولی دختر همچنان پافشاری میکرد که من دیگه تحمل ندارم و باید جدا بشم .پدر سونیا هنوز فکر میکرد که دامادش رفته مسافرت و دخترش تنهاست وبه همین دلیل خونشون امده .ولی مادر هی بهشمیگفت اشکال نداره برو تقاضای طلاق بده .ولی وقتی سونیا میرفت بیرون با تلفن تماس میگرفت و با ماهان صحبت میکرد .ماهان فقط قصدش بازی کردن بازندگی سونیا بود و فقط میخواست اذیتش کنه و همه کاراش سر کاری بود .الانم فرستاده بودش خونه مادرش ولی به مادرش گفت من پول واریز میکنم توی خونه اذیتش کنید و یه دعوا راه بیندازید و به زور برش گردونید .جوری که مجبور شه برگرده .مادر سونیا شماره کارت رو برای ماهان ارسال کرد وبعداز چنددقیقه پول توی حسابش نشست و براش یه درامد هم داشت قهر کردن سونیا پس وقتی سونیا از بیرون برگشت باهاش دعوا کرد وبهش گفت تو یک دختر هرزه ولگردی که رفتی یواشکی دوست پسر گرفتی و میخواهی ازشوهرت جداشیتا زن اون بشی تو یک دختر ولگرد و بی سروپایی ودوست داری ول بگردی و مقصر خودتی وشوهرت ادم خوبیه .تویک فاحشه و بی سروپایی به پدرت میگم بکشدت .تو به ماهان خیانت میکنی و هرروز ول گردی میکنی با پسرای مردم .الانم معلوم نیست کدوم جهنمی داشتی با مردای لاابالی و لات خوش میگذروندی .ابن حرفها ابن قدر روان دختر رو اذیت کرد که نمی تونست تحمل کنه وهمین در گیری ایجاد کرد و مادرش موهای سر دخترش رو کشید و بعد اون شب وقتی همه خواب بودند دوباره چمدانش رو جمع کرد و برگشت خونه خودش .و مدتهای مدید دیگه با مادرش حرف نمیزد هنوز نمی دونست که ماهان واسه همین دعوای ساختگی پنجاه میلیون پول واریز کرده حساب مادرش .اون بازیچه مادرش و ماهان وهمون مردهایی که یر راهش سبز میشدن و بهش اظهار عشق میکردندشده اون ها هم از ماهان خواستند تا اذیتش کنه وهمه جوره زیر فشار بگذاره وفحشش بده وکتکش بزنه واین قدر بهش بی محلی کنه و بازنهای دیگه رابطه داشته باشه و همیشه غائب باشه و طلاقش نده و همه رو باهاش دشمن کنه که زن تو انزوا وتنهایی و بی پولی بمونه تا مجبور شه به اونها تمکین کنه و اونها رو توزندگیش راه بده و بشه یه فاحشه تا اونها بتونند ازش تا میتونند بهره برداری کنند و از اونطرف اگه اونها وارد زندگی سونیا میشدند مواد ومشروب رایگان و پول در اختیار ماهان قرار میگرفت تا بهتر بتونه خوش بگذرونه و با دوستهای زنش توی ویلاها عیاشی وسکس کنه .اون معتاد شده بود و زنش رو به مواد ومشروب میفروخت براش مهم نبود که بهش دست درازی بشه پیش خودش میگفت من که نرگس وپری رو دارم و اون زن هم دوست ندارم و ازش استفاده نمی کنم بگذار بقیه ازش استفاده کنند جیب منم پر پول بشه .حتی اگه سونیا با اونها هم وارد رابطه میشد چیزی در اختیارش قرار نمیگرفت وقرار بود همیشه در رنج باشه و پولها توی جیب حناب ماهان میرفت حتی مهریه اش هم مال خودش نبود چون اون مردهای کثیف میدونستند که نباید سونیا رو غنی کنند که دم در بیاره و بره دنبال جدایی .یا دیگه مردها رو به حساب نیاره وتمکین نکنه اونها فقط دنبال سکس وغرائض خودشون بودند .همین .وقتی میرفت زیر فشار مالی و از اونطرف فشار عاطفی وبعد تنهایی و اینکه کلا جدا بود با فشار بیشتر و عجز وناتوانی و همه اینها شاید این قدر در روح وجسم اون از ماهان نفرت بوجود بیاره تا همیشه در اختیار اون مردها بمونه در حالیکه خودشون همسر یا کسی رو داشتند که بهش عشق بورزند و سونیا رو فقط برای سکس میخواستند .این فشارها و تنهایی ها واینکه دیگه مدتها رابطه با مادرش رو ازدست داد وهمه چیز خراب شد .باور نمیکرد مادرش در موردش چنین حرفهایی بزنه و الان هم باز زبون ماهان دراز تر بود و بیشتر میتوانست اذیتش کنه .
بیشتر ساعاتش رو در تنها یی سپری میکرد و دیگه باهیچ کس حرف نمیزد و از ماهان وهمون مردها متنفربود .گاهی دوست داشت کله ماهان رو بکنه .