ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

لطفاگوسفند نباش .۱۱/۲۵داستان .ساحل

شانسی که همه زنها ی محله تا اون طاهره دختر ترشیده همسایه خونه پدری سونیا داشتند در مورد ش حرف میزدند ،همین بود .صبح کله سحر بر خواست ،باید چای دم میکرد و شیرداغ میکرد برای صبحونه نون داشت ونیازی به خرید نداشت .اصلا غصه هیچ چیز رو نمی خورد چون میدونست باید فعلا تحمل کنه و بهشون فکر نکنه ،وقتی ماهان خونه نیست ،مشکلی هم نیست وقتی اون خونه نبود افکار سونیا خالی میشد و اصلا به هیچ مشکلی فکر نمی کرد ،گرچه اون تا صبح روی تخت بغل نرگس دراز کشیده و دست وپاش دور نرگس قفل شده بود ولی مهم این بود که مشکل اصلی الان تو خونه سونیا نبود و مدتی ازشرش خلاص شده بود .چون وقتی بود یک فضای سنگین و بخاطر رفتار هاش و پرخاشهای دائم وخیانتهاش یک بغض سنگین گلوی سونیا رو فشار میداد ازاینکه نمی تونست خفه اش کنع خودش رو میخورد وقتی بحث بالا میگرفت وچیزی پرت میکرد دوست داشت با یک چیزی بکوبه سرش ولی همه اینها براش درد سر داشت اون یک موجود وحشی بود که داشتن پول وحشی تر مغرور تر وبدتر ش کرده بود اون لیاقت داشتن پول رو‌نداشت ‌.بعد سونیا فکر کرده بود در این زندگی رفاه خوشبختی وامنیت وجود داره .در حالیکه چیزی بیشتر از فقر و بدبختی وتنهایی وجود نداشت ،باز هم باید فکریک قرون دوزار میبود چون امکاناتی که اون براش در نظر گرفته بود چیزی بیشتر از قبل از ازدواجش نبود .ومردی که اصلا حضور نداشت وقتی هم بود تبدیل به دشمنی جنگجو میشد که دائم میخواست داغونش کنه .ولی باز هم به همه رفتارهای اون مرد فکر نمی کرد .وقتی رفتارهای اون رو نمی دید بهش اهمیت هم نمی داد و حتی اگه دیگه میدید هم براش اهمیتی نداشت .انتخاب درستی نکرده و حالا باید تاوان انتخاب غلطش رو میداد نباید برای ازدواج عجله میکرد ولی الان مثل خر توی گل گیر کرده بودکه اصلا نمی دونست چیکار کنه البته اگه مدت دیگه ای میگذشت دیگه به همه چیز عادت میکرد و پیش خودش اصلا مشکلی رو حس نمی کرد مشکلات هم وقتی توشون غرق شدی برات عادی میشن .

این زندگی زناشویی که واردش شده بود مثل یک مرگ برای عشق ومحبت و همه چیز بود واینده هم دیگه هیچ مفهومی نداشت اگه نمیکشید بیرون هم باید با یک مریض روانی حسود بدبخت خیانتکار دروغگو زندگی میکرد ‌.همین اشی بود که مادرش پخته وخودش خورده بود و دیگه فعلا راه نجاتی نبود .فقط همین صبحونه وناهارها روتنهایی با خیال راحت میخورد و گشت وگذارهایی که با دوستانش میرفت ،بحز اینها اون همسر مال سونیا نبودواکنون جاهای دیگه صاحب داشت .اصلا فکر کردن بهش ارزشی نداشت و دیگه نباید به همچین ادمی اهمیت میداد .وقتی ماهان خودش دوست داشت این طور رفتار کنه و از درون میخواست سونیا رو زجر بده و تا میتونه خردش کنه .اون از این رفتارها لذت میبرد از بی محلی کردن به سونیا پیش خودش احساس غرور میکرد که زنش رو خرد کنه و پایین بیارتش و بهش بی محلی کنه و بازن های دیگه خوش بگذرونه .میخواست روانش رو فرسوده کنه .ولی سونیا هم بلد بود خودشو بی خیالی بزنه و اهمیت نده که اون الان کجاست .تموم هفته روتماس نگرفته و اصلا خبر نداره زنش کجاست وچیکار میکنه .حتی اگه یک هفته رو زنش از خونه میگذاشت میرفت و نمی امد هم نمی دونست .

بعد این زن نشسته بود توی خونه و داشت چایی میخورد و میخواست خونه تمیز کنه .تمام اون مدت مادرش هم باهاش تماس نمیگرفت و بعد از برگشتن از اون قهر دیگه با مادرش تماس نمی گرفت واون هم انگار دختری نداره راحت مشغول زندگیش بود .

در اون هفته مادرشوهرش بهش سر زد و فهمید که پسرش مسافرته و به سونیا تاکید کرد که در نزدیکترین زمان ممکن برای خانواده اونها بچه بیاره .تا ماهان رو توی خونه نگه داره و به زندگی دلگرم بشه و بچه مشکل روحل میکنه .ولی سونیا فقط سرسری برای اینکه بهش توضیح نده فقط گفت باشه و فقط چاییشو ومیوه اشو اورد و حال منیژه رو وخاله عفت رو پرسید و چیز اضافه به مادرشوهر نگفت .یکی دوساعتی نشست وکلی حرف زد و نصیحت کرد و دراخر بلندشد ورفت .تنها فکری که تو ذهن سونیا خطور کرد این بود که بچه رو باید نرگس و پری ونیلوفر بزایند .

این ماهان تمام عشق عاطفه و محبتش رو نثار اونها میکنه پولهای حساب بانکیش هم جیب فاحشه ها میره حتما همونها هم براشمیزایند .واقعا احمق بوداگه فکر میکرد که بچه اون رو به زندگی دلگرم میکنه در حالیکه اون تو درون خودش دائم نقشه میکشید چطوری سونیا رو اذیت کنه و چه حرفی بزنه که غرورش بشکنه و چیکا. کنه که زجر بکشه و بعد تو غیبتهاش بغل نرگش می خوابید .روی تخت دمر می افتاد تا نرگس کل هیکلشو ماساژ بده و توی استخر نرگس رو بغل میکرد و به خودش میفشرد وبهش میگفت دوست دازم این قدرفشارت بدم تا بری تو وجودم .هرروز خدا مثل سگ پاکوتاه دنبال نرگس چاقالو تو‌خیابونهای رشت توی بازارچه ها میدوید و کارت میکشید و برای خودش وننه اش کارت میکشید .ولی وقتی با سونیا به پاساژ برای خرید میرفتند جلوجلو راه میافتاد و تند تند میرفت تا سونیا نتونه وارد مغازه ها بشه و دائم دستشو پشتش قفل میکردو سوییچ روهم تو دستش تکون میداد و به همه اجناس پشت ویترین میکفت زشتن وخوب نیستن. و بدرد نمی خوردن. تا زن از خرید منصرف بشه کلا دل پول خرج کردن واسه زنشو نداشت ولی اگه یک‌زن ولگرد رو از خیابون سوار میکرد برای یک روز میبرد توی رستوران براش سفارش میگرفت و توی پاساژ هم همقدمش میرفت .و هر چیز دوست داشت میخرید .کلا تمام هزینه هایی که باید به عنوان همسر خرج سونیا میشد رو خرج زنهای خیابانی میکرد و هوسهاش بودن با زنهای متنوع بود که بعد از مدتها کلی کلکسیون شماره زنهای جور وجور داشت و الان قفلی زده بود روی نرگس گوشتالود وقدکوتاه و پری سبزه .

تمام نشاطش رو از اونها میگرفت وسونیا رو به طور کلی طرد کرده و از خودش رانده و دلزده ومتنفر کرده بود و تمام زناشوییش برباد رفته وهبچ چیز توی زندگی براش وجود نداشت .تمام تصمیمش این بود که اذیتش کنه وهمین اذیت سونیا برای ادمی که سادیسم داره لذت بخشه وقتی سرکوبش میکنه وهمه جوره تو فشار نگهش میداره .

هفته هم بالاخره داشت سر میرسید ولی هنوز خبری از ماهان نبود وبالاخره یک روز به سونیا زنگ زد و بهش گفت که زندانه .

مثل اینکه زمانی که مشروب زیادی نوشیده بود و توی جاده ها داشته رانندگی میکرده ماشینش تصادف کرده و نرگس مرده و ماهان هم دستش شکسته و همسر نرگس وقتی فهمیده ارش شکایت کرده و الان زندانه و هم چون مست بوده به جرم مستی وهم شکایت همسر نرگس باید زندان بمونه .

خانواده نرگس براش مجلس ترحیم گرفتندولی همسرش از اینکه زنش با مرد دیگه ای رفته بود فقط برای نمایش هم شده در مراسمش شرکت کرد ولی حتی یک قطره اشک نریخت و اصلا از مرگ نرگس اظهار تاسف نکرد .تمام مدت نرگس فقط اون رو یک جور میپیچونده ووقتهاشو با ماهان میکذرونده و اصلا مرد از هیچی خبر نداشت و حالا معلوم نبود برای این ماجرا چه بلایی سر ماهان میاد .اون مدتها باید زندان بمونه تا تکلیفش معلوم شه .سونیا هم این وسط باید هی راه زندان رو بره بیاد و یا از همسر وخانواده نرگس برای ماهان رضایت بگیره .

ولی همسر نرگس رضایت نمیداد .

در ضمن مدتی که اون زندان بود باید تقاضای طلاق میداد .من ماهان رو انداختم زندان ونرگس روهم کشتم ،ولی نمی دونم سونیا چه کار خواهد کرد .

ساحل
شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳
7:51
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />