ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

روزگار قدیم .ساحل ۲

شاید باید بیشتر به روزگار قدیم فکر کنم ،ولی در مورد روزگار جدید چی باید بنویسم ،دارم بهتون میگم که جرم شاید دلیلش بی پولی باشه ،البته درصد بیشترش این طور هست .توی زندگیم معمولا کسی زیاد بهم کمک نکرده بیشتر راه رو تنهایی امدم و درمورد هیچ چیز از کسی کمک نگرفتم ،حتی نه که پشت دولت یا سران بخوام بد بگم ولی مردم هم همچین رفتار مناسبی نداشتند .توی گذشته هیچ وقت فقط دنبال منافع خودم نبودم .شاید فقط فکر کردم وهمیشه خواستم خودمو نجات بدم از شرایط بد .باور کنید هیچ کس کمک نمی کنه .حالا من نمیتونم سنگ کسی رو به سینه بزنم .

همیشه نمیشه واقعیت ها رو به طور کامل فهمید .در بدترین شرایط ممکن هم قرار گرفتم کسی کمکم نکرده فقط رفتم در تنهایی خودم گریه کردم و بعد هم تا صبح بیدار موندم فقط همین .یک سری ادمها هم که فقط برام مشکل درست کردند اون هم خیلی زیاد و بعضی هم باعث عذابم شدند ‌.من خودم از گذشته های دور زیاد اطلاعات ندارم و باید در مورد چیزهایی که شنیدم و تخیلم بخواهم چیزی بنویسم .

همیشه مردم از دولت شاکی هستند و فکر میکنندکه کم کاری اونها باعث بدبختی ورنجشون شده ولی من نمی دونم .

همین چندسال پیش که به من گفت بیا ماشین رو بفروشیم و یه فروشگاه بزنیم من عازم قطر هستم و تو‌وپسرت بمون تهرون پای دولت وسط بود .

من ماشینی که برای خودم خریدم اصلا یک قرون هم از اون پول نگرفته بودم به اضافه طلاهایی که اونهم باز خودم خریده بودم

نه از پول کار کرد اون .فکر کن من مثلا یک سالی یک کاری انجام دادم بابتش پول گرفتم بعد اون رو دادم طلا خریدم وبعد از چندسال قیمت طلا بالا رفت به اون ربط داره .یا خونه ای که به نام خودمه و باید همه چیزش مال من باشه برد داده رهن پولشو گرفته یا حتی ماشینی که به اسممه ومیتونستم نفروشم فروختم ریختم تو‌کار دوسال هم من رو گذاشته سرکار اخرشم نرفته قطر دوسال جلو همشهری وفامیلش گذاشتتم سرکاربا پسرم بهم هم گفته پولها رو دارم باهاش کار مبکنم برندار پای دولت وسطه ‌.بعد دوسال اذیت اخرش یک قرون نگذاشته بمونه معلوم نیست کدوم سوراخی برده قائم کرده .این کار دولته .

یا مردم چی .کسی اورده رو بچه من اسید ریخته اینم کار دولته .

نمیدونم .بقیه هم همین طور .خیلی چیزها هم خود مردم مقصرند .فکر کن شاید دیگران دوست دارند من رو ببرند جایی بندازند تو‌چاه مگه من باید باهاشون برم .یکی میخواد ادم رو معتا.د کنه و مثلا دوسته بهت تعارف مواد یا مشروب میکنه ایا تو باید مصرف کنی .باید بیشتر فکر کنم و بعد بنویسم .یکی بهم گفت این میخواست ازت انتقام بگیره و این بازی رو پیاده کرده .از چه کار من .همه بازیها و نقشه ها رو خودشون کشبده بودند و یک عالمه پرونده های کثیفتر مال خودشونه .چرا باید از من انتقام میگرفت .بخاطر بی عرضگی های خودش .یا بخاطر نفهمی هاش یا بخاطر اذیت کردناش میخواسته انتقام بگیره یا این که بخاطر نامرد بودن خودش وخانواده اش میخواسته انتقام نامردی و بی شعوری ونفهمیشو بگیره.

هر چیه کلی بازی در اورده تا به اینجا برسه .بهتره فعلا رهاش کنم .حالا به داستانهای قدیمی هم فکر میکنم ولی درمورد ادمهای کلاهبردار شاید مطلب زیاد باید نوشته شه .

حال اونهایی که این همه بازی در اوردن رو هم به موقع سر جاش میارم .این طور نیست وقتش برسه دنیا خودش انتقام میگیره نیازی نیست اصلا من اقدام بکنم .

واقعا وقتی کسی کاری بلد نیست و از روستا بدون تخصص بلند میشه میاد تو شهر نتیجه اش میشه بعضی ادمهایی مثل اینها .

مثل اون شبی که کلی بار تو ی پارکینگ خالی کردن همراه اشنایی و صبح تمام اجناس رو پونزده سال پیش دزد برده بود .وقتی صبح بیدار شد چیزی تو پارکینگ نبود .میشه زنهای خیابانی که سوار ماشین همه میشن .میشه زنی که واسه دوزار پول با همه میپره و کلا شخصیت همه زنها رو زیر سوال میبرد و باعث میشه این همه زن توی کشور حقیر بشه میشه زنی که به خاطر دوزار پول دخترشو واگذار میکنه میشه یک مشت جنایتکار .وقتی همه چیز گرون میشه

و تن فروشی هم واسه زنها ایدی نداره به جنایتهای بالاتر دست میزنند وقتی معتاد میشوند برای چند گرم شیشه همه کار میکنند .زندگی شهری بهشون کمک نمیکنه بلکه اونها رو پرت میکنه تو دام اعتیاد وکار خلاف .بعد از شیشه میزنند و بعد هزار تا اخبار وحشتناک تجاوز و قتل .

چندین میلیون نفر رو از همه شهرها جمع میکنن یکجا .بعد هرروز گوشی دزدی زیاد میشه .حتی به در کنتور اب حیاط ماهم رحم نکردند طرف از انبار قابلمه های ما روهم برد حتی تشت روحی رو .

یارو به چادر عربی کهنه من هم رحم نکرده بود معلوم نیست اون رو کی برده بود .

چادر عربی مو گذاشتم پارکینگ کار داشتم بیرون رفتم .بعد رفتم برش دارم دیدم چادرمو بردن .دزد چادرمو ،قابلمه بزرگ و سر اجاق گاز و معلوم نیست چیارو برده بود .البته میگفتند شاید کار همین بچه همسایه بود که شیشه میزد یک روز درامده بود تو خیابون به مادرش تا میخورد فحش میدادوتا میتونست به مادرش توهین میکرد ولی مادرش شیشه ای بودن بچه شو انکار میکرد ولی کلی وسایل از پارکینگ برده بودن. البته جنسهارو که قبلتر ها برده بودن. هنوز اینها اینجا نبودن .هر چیه بیشتر باید فکر کرد .

برچسب‌ها: روزگار قدیم ‌، ۲، ساحل
ساحل
پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳
22:35
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />