ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

دلنوشته .ساحل

به هر حال این زندگیست

یکی با قید ویکی لاقید

تکیه کردن بهش

لباسو‌رنگی میکنه

چندین شب یلداست

وچندین نوروز

گرچه بابا نوئل نداریم

لیکن شاید مرغکی

پیدا بشه واسمون تخم مرغ

هدیه بده که رنگیش کنیم .شایدم

یه گاوی پیدا بشه که شیرمون بده‌

وگربه هایی که دم‌تکون میدن

وساعتهای تیک تاکی

برای نشون دادن تحویل سال

یه صدای توپی هم هست

وسازودهلی

بعدشم همه اش حرفه

هر سال مثل برق

فروردینش به اسفندش میرسه

وهرنوروز و هر تولد

این حرفه

صد سال به این سالها

الهی صد ساله شی

ولی همون ها که ارزوی عمر بلند

میکنند شاید روزهایی ار عمرمون

رو تلخ کرده باشند

بیخود به رنجهای جهان چسبیدیم

کاش یک راهی بود برای گریختن از رنج

ازاد زندگی کردن

ولی همونها یک عالمه حدومرز گذاشتن

گاهی سر وکله افسردگی ویاس پیدا میشه

در این سلولها ی انفرادی جهان

که هر کس رو به اتاقی محدود کرده

جهان اطراف تبدیل به توهم شده

وهر کس یک چیزی دستشه به نام گوشی

انسانهای واقعی بیرونند

و عکس وفیلم وگوشی و تبلت و اینترنت

مثل یک هیولا در حال بلعیدن وقت‌و انرژی .

خستگی مثل خوره

این دیوارها

و بعد تنهایی

روز بعدهایی که به چه سرعت

تبدیل به ماه میشوند

ومن در این زندان محصور

درمیان دیوار فکر ازادی ام

از تمام احساسهای ازار دهنده

.....

برچسب‌ها: دلنوشته، ساحل
ساحل
چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳
17:46
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />