ساحل .ادبیات .خاطره .دلنوشته .

شعر وادبیات ومتون ادبی

30/10

به نام خدا

یه روز جمعه دیگه است از زمستون چهارصدویک

ناهارمو گذاشتم

دیروزو دم‌غروب رفتم‌مارکت کمی اونجا نشستم بدجوری سرده همه جا یخبندان بود انگار نشستم تا شب شد

خدا روشکر خداروشکر خداروشکر

هرچیه اگه از زمین ناامید بشی باید روتو بکنی به اسمون

خدایی هست بالاخره که امیدو پناه و ملجا در ماندگان‌باشه

البته اولین پناه و آخرینش همونه

هیچ کس نمی مونه به هرکی دلخوش کنی میره .

دوست هم یه مدتی همراه آدمه بعدش ممکنه مشکلی پیش بیاد و جدا شی همسر رو ازش جدا میشی

امکان داره روابطت خراب شه یا اون آدمی که میخواستی نباشه یا کلا فریبکار باشه وبادروغ خودشو چیز دیگه نشون بده وبعد معلوم میشه نه این آدم بدرد زندگی نمی خوره باید جداشی .شوهر ها همیشه تو طولانی مدت ثابت کردن تو‌طی قرون متمادی و تمام سالیان خلقت بشر که نمیشه روشون حساب بلند مدت باز کرد .شاید تو‌کوتاه مدت که ناشناخته باشن اوایل خودشونو جور دیگه نشون بدن ولی کم کم تقلب‌هاشون نقابهاشونو برمیدارن ومعلوم میشه کی آن

تو‌طولانی مدت سالیان دراز میشه فهمید که یک مرد خوب هست یانه

ولی بیشتر زنها میان که زندگی کنن

ولی مردها غرور تعصب خانواده ‌افکارشون و اینکه تمایلات جنسی خارج عرف دارن یا خیانتکارن یا معتاد میشن یا خیلی خسیسن

کلا بی اخلاقن وفا‌دارنیستن و همه بدی‌هاشون ثابت میشه و بعد باز هم‌طلبکارن

همه گنداشون رو میشه ولی بازم پرو آن

چون این جامعه ایراد داره

هرچیه روی هیچ مردی حتی بهترین مرد دنیا هم نمیشه حساب کرد

یک زن باید به توانایی های خودش تکیه کنه و کار کنه و کلا از نظر اقتصادی احساسی حتی جنسی بی نیاز باشه تا مورد سو استفاده و استثمار مردان واقع نشه

یعنی یک‌جور بابد زندگی کنی شوهر بود بود نبود به درک

چه میدونم هرچیه تنها پناه خداست همین اول واخرش حتی بعد از مرگ هم هیچ کس همراه آدم نیست .

چه میدونم حوصله ندارم زیاد درمورد یک شوهر حرف بزنم

امروزم کمی به کارم‌رسیدم فکر میکنم باید به خدا پناهنده بشم از شر خلایق

نمی دونم ولی چیزی که من برداشت کردم شاید هم خیلی درست نباشه

ولی واقعیت همینه

بی نیازی به خلق بهترین روش

ولی اونه که واقعا بی نیازه خداست ولی ادم‌حداقل نباید محتاج ادمهای بد باشه

شاید ادمهای خوب وجود داشته باشن

شاید بعضیها خوب باشن

نمیدونم شاید شاید

شاید ناامیدی هم خوب نباشه

ولی داشتن قدرت و داشتن چیزهای خوب آرزوی همه است

داشتن همسر خوب هم آرزوی همه است

اصلا ولش کن

حوصله داری ها بهترین‌روش صحبت نکردن در مورد مردان هست و وارد نشدن میونشون

بهتره فعلا انتقاد نکنم

حتی پیش دخترم چون میترسم به همسرش بدبین شه وزندکیش بد شه

من اصلا نمیخوام اون بدبین باشه

گاهی ندونستن خیلی خوبه

ندونستن خیلی چیزها ولی شاید بدهم باشه

مثلا ما یک‌جیزهایی میدونستیم ولی نگفتیم

بعد زندگی یارو از هم پاشید زنش سرش کلاه گذاشت

الان هیچی نداره همه چیزشو زنش بالا کشید

‌شوهر یکی بهش خیانت میکرد کا بهش نگفتیم

به نظرتون آدم اگه بفهمه طرف کسی که عزیزترین کسشه پشت سر کاری برعلیه اون میکنه باید بگه یا نگه

چه میدونم آدم میترسه زندگی کسی رو از هم بپاشونه

گاهی فکر میکردم شاید طرف خودش فهمید شاید اون متوجه اشتباهش شد و آدم بهتری شد

شاید هم نه

ولی بازهم ولش کن

الان خسته ام

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه سی ام دی ۱۴۰۱
14:58

26/10

به نام خدا

اون‌روز درمورد مسایل سیاسی نوشتم وبعد اینکه درمورد رضا پهلوی مطلب نوشتم‌وبعد حذفش کردم .

شب که خوابیده بودم خواب دیدم کلا رژیم ایران عوض شده بود و رضا پهلوی من بودم که برگشته بودم ایران دقیقا نمی تونستم تشخیص بدم من خودمم یا رضا پهلوی انگار من تو‌کالبد اون بودم با مادرم فرح توی کاخ بودیم یک دختر بچه همراه من بود و باز من رضا بودم که دختر کوچولوی دوساله ای همراهم میومد .شورش شد جنگ شد و حمله کردن به کاخ شاید هم زمان بت عقب برگشته بود و من که رضا بودم فرار کردم .واقعا جنگ وخونریزی بود و باز من نمی تونستم خودم‌رو ازرضا تشخیص بدم .

مجبور بودم فرار کنم برم جایی قایم شم .

همینجا خوابم‌ تموم شد .

چه خوابی

شاید نباید بهش کار داشته باشم ولی نمیدونم چرا من رضا پهلوی بودم .

چرا نمیتونستم خودم واون دختر بچه و رضا پهلوی رواز هم‌تشخیص بدم .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱
12:42

ادمهای دورو برم معلوم نیست کی آن چه کاره آن بیشترشون عوضین

تو کارشون قلب واحساس ‌عاطفه نیست

با همچین آدم‌هایی مهربونی فایده نداره

همشون مثل آدمکش هان

فقط میخوان ادم‌رو بکشن

همشون جانی آن

تمام سالهاست یک مشت جنایتکار زندگی کردم

پاکی وصداقت دروغه

به هرکاری دست میزنن

فقط تظاهر به پاکی وقداست میکنن

خداشون کشکه دین ومذهبشون کشکه

تو باطن خیلی بدن

هر کاری آمد میکنن

من به این آدم‌ها اعتماد ندارم

نیازی هم‌به اعتماد ندارم

فقط مجبورم

مجبور

تمام سالها مجبور بودم

انگار مهره آن مهره هایی که سرراهم قرار. گرفتن برای اذیت وازار من

برای بدبخت کردن من

ولی اونها هیچی نیستن

اونها کسی نیستند که بخوان من رو بدبخت کنن

اونها یک مشت اشغالن همین

‌هیج کس نمی تونه من رو بدبخت کنه

بدبخت خودشونن

بد خودشونن

ومن رو آزاد بلندم

کوهی استوارم سر افزارم

من دریام اقیانوسم با نجس ی اونها نجس نمیشم

با ناپاکیش‌ن آلوده نمیشدم

من غرق نمیشم

من نمیترسم از مرگ از مردن از بی کسی از تنهایی

من نمیمیرم

من نمیمیرم

اونق‌ر زنده میمونم تا مرگ کسایی رو که میخواستن بدبختم کنن یا من رو بکشن یا خفه‌کنن ببینم

من مرگ کسایی رو خواهم دید که بهم توهین کردن

اسیب زدن

من نمیمیرم ‌

من قوی هستم استوارم قلبم مثل کوهه

درونم آهنه سخته

من‌اهنینم از فولادم زنگ نمیزنم نمی پوسم

نمیمیرم

ساحل
شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱
21:48

ادمهای دورو برم معلوم نیست کی آن چه کاره آن بیشترشون عوضین

تو کارشون قلب واحساس ‌عاطفه نیست

با همچین آدم‌هایی مهربونی فایده نداره

همشون مثل آدمکش هان

فقط میخوان ادم‌رو بکشن

همشون جانی آن

تمام سالهاست یک مشت جنایتکار زندگی کردم

پاکی وصداقت دروغه

به هرکاری دست میزنن

فقط تظاهر به پاکی وقداست میکنن

خداشون کشکه دین ومذهبشون کشکه

تو باطن خیلی بدن

هر کاری آمد میکنن

من به این آدم‌ها اعتماد ندارم

نیازی هم‌به اعتماد ندارم

فقط مجبورم

مجبور

تمام سالها مجبور بودم

انگار مهره آن مهره هایی که سرراهم قرار. گرفتن برای اذیت وازار من

برای بدبخت کردن من

ولی اونها هیچی نیستن

اونها کسی نیستند که بخوان من رو بدبخت کنن

اونها یک مشت اشغالن همین

‌هیج کس نمی تونه من رو بدبخت کنه

بدبخت خودشونن

بد خودشونن

ومن رو آزاد بلندم

کوهی استوارم سر افزارم

من دریام اقیانوسم با نجس ی اونها نجس نمیشم

با ناپاکیش‌ن آلوده نمیشدم

من غرق نمیشم

من نمیترسم از مرگ از مردن از بی کسی از تنهایی

من نمیمیرم

من نمیمیرم

اونق‌ر زنده میمونم تا مرگ کسایی رو که میخواستن بدبختم کنن یا من رو بکشن یا خفه‌کنن ببینم

من مرگ کسایی رو خواهم دید که بهم توهین کردن

اسیب زدن

من نمیمیرم ‌

من قوی هستم استوارم قلبم مثل کوهه

درونم آهنه سخته

من‌اهنینم از فولادم زنگ نمیزنم نمی پوسم

نمیمیرم

ساحل
شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱
21:31

24/10

به نام خدا

وهوا خیلی سرده منم سرما خوردم بینیم کیپ شده کمی گلوم درد میکنه .

الان بخور آب گرم دادم هی ای میگذارم بجوشه بخور کنه .

عصری رفتم بیرون خیلی سرد بود بیش از حد سرد

مارکتم دوستای پسرم بودن نشد وایستم برگشتم خونه .

امروز باشگاه تعطیل بود بیشتر شهرها بخاطر سردی هوا و برف وبوران تعطیله .

دلم نگرفته دلم تنگ نشده هوای هیچ کس رو‌نکرده

غمگین‌ نیستم چند روزه بی خیالم

نه غم نه غصه نه فکر نه دوست داشتن نه نفرت هیچی نیست

‌به کارهام میرسم .یک عالمه کار برای انجام دارم مثلا توی این سرما باید فرش اشپزخونه رومیشستم .

دوروز که برف میومد امروز رفتم شستمش ولی سردم نشد انگار آب از هوا گرمتر بود .هیچ سرمایی حس نکردم .

دلم باهیچ کس نیست روحم با هیچ کس نیست کلا بی کسم

خیلی وقته رها کردم همه رو

بی خیال همه ام

امروز زیاد به خدا هم فکر نکردم

چن‌وقته حتی به اسمون نگاه نکردم حتی به زمین نگاه نکردم به مردم‌هم نگاه نکردم

همه رو ول کردم تا ابد

چاره ای نداشتم باید ولشون میکردم داشتن من رو‌خفه میکردن من رو میکشتن

به من میگفتن برو

سالهاست که بهم میگن برو ولی دقیقا نمی دونم کجا

من کسی روندارم

نیازی هم بهشون ندارم

بی همگان به سرشود

ساحل
شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱
21:19

22/10

به نام خدا

چند روزه حسابی برف باریده تموم شهرها ی کشور بارونی و برفیه .هوا خیلی سرده ولی زندگی جریان داره دیکه مردم از سرما نمیترسن .دیروز که رفتم بیرون زیر برف مردم زیادی روانی کوچه وخیابون دیدم .همه مشغول خرید و رفت وامد بودن و نسبت به یک روز سرد برفی خیابون شلوغ به نظر میرسید .

مردم باید به سرما و برف عادت کنن و زندگیشونو تعطیل نکنن .

برف خیلی قشنگه و من دوستش دارم یک زیبایی خاصی به شهر وخیابون میده درخت‌های برف گرفته خیلی قشنگن و عاشق راه رفتن روی برف‌ها هستم .

به نظرم باید برای زمستون لباسهای بهتری بخریم و کاپشن وپالتو وکلاه و چکمه و لباس مناسب بپوشیم و نگران سردی زمستون نباشیم .

زمستون خیلی قشنگه حتی از بهار هم قشنگتره ،

دیروزو ناهار پسرم رو بردم‌براش بعد هم رفتم باشگاه نصف تمرین قبلی مونده بود انجام دادم خانمی که جدیدا باهاش گفتگو میکنم گاهی گفت چقدر خوبه که الان باشگاه خلوته .اون هم داره تمرین میکنه ولی از روی برنامه مربی نه همین جور برای خودش یه تمریناتی انجام میده یکی دیگه از بچه ها داشت تمرین میکرد اونم گفت که از برنامه مربی استفاده نمیکنه .

ولی من برنامه مربی رو انجام میدم چون علم کافی رو ندارم بدونم چه حرکاتی رو بزنم

البته میدونم حرکات پا ودست و سینه چیه ولی اونها دوره مربیگری گذروندن و همیشه براشون کلاس میگذارن درضمن هر چند وقت یکبار بهشون میگن فلان تمرینات منسوخ شده انجام ندید

اونها زیر نظر فدراسیون یا وزارت ورزشی هستن همین جور کشکی تمرین نمیدن

درضمن مربی میانسال و تازه کار نیست و سالها داره مربیگری میکنه .

اینکه باشگاه دولتیه درست ولی دولت هم یه مربی بد نمیگذاره سر کلاس داره حقوق میده و اونهایی که برای دولت کار میکنن حتما یکسری دوره های مربیگری درجه یک‌رو گذروندن تازه کار هم نیست

من که دارم برنامشو انجام میدم

ولی اون خانم‌هایی که مدت زیادی تمرین کردن از خودشون برنامه درست میکنن من هم هشت نه سال تمرین کردم ولی سرخود تمرین نمیکنم .

هرچیه دوست داشتم قبلا دوره مربیگری برم ولی جور نشد

اونم دلارام گفته که می‌خواد بره مربیگری

اگه چند سال پیش شرایط مناسبی داشتم کلاسش تو سالنی که تمرین میکردم برگزار می‌شد ولی نشد که برم

حالا فعلا مهم نیست خود مربیها زیاد تمرین نمیکنن و فقط برنامه میدن و این قدر کارشون زیاده که به خودشون نمیرسن

شاید هم باید همین جور تمرین کنم حداقل کارم زیاد نیست میتونم برای خودم وقت بگذارم بهتره .

تاشب هم دیروزو خونه بودم هیچ کجا نرفتم شام هم فقط تن ماهی خوردم تو یخچال عدس پلو و لوبیا پلو داشتم ولی دلم خواست گوشت بخورم .تنهابودم پسرم شام رو با دوستش رفته بود بیرون ماشینشون خراب شده بود مونده بودن خیابون .چند بار زنگ زدم جواب داد گفت موندیم خیابون داریم ماشین درست می‌کنیم .من خوابم برده بود آمده بود خونه .

الانم یک عالمه کار هست بخوام انجام بدم .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱
13:21

20/10

به نام خدا

امروزو بی خیالم

نه فکر کسیم نه غصه دارم نه عاشقم نه فارغم نه رفتم توغم نه گریه دارم نه تنهام نه باکسی نه دوستم نه دشمن

نه غر میزنم نه حرف میزنم نه باکسی گفتگو میکنم .

کلا مغزم در حال سکوت دیشب باز یک انرژی مغزم رو گرفته و مغزم رو‌بی خیال کرده

یادمه یه مدت طوری شده بودم که مغزم تمام خاطراتش رو پاک کرده بود تا من غصه نخورم همه چیز یادم میرفت

مدتها طول کشید تا خوب شم .

از اوضاع بیرون خبر درستی ندارم .وهیچ نمی دونم چه خبره

همه آش مشغولم فقط یه سری اطلاعاتی میرسه که نمی دونم درسته یانه

تلویزیون سوخته ومن هنوز درستش نکردم ولش کردم تا همونطور سوخته بمونه .درضمن اخبار درستی بهمون نمیده

ماهواره هم‌که ندارم

فقط دسترسی به اینترنت دارم فعلا اونم باز هم‌فقط اخبار داخلی رو دنبال میکنم اون از سایت خبرگزاری

اونجا هیچی از مردم نمی نویسه

نمی دونم اخرش چی میشه

ولی من چندین سال پیش احساس کردم که همچین اتفاقاتی خواهد افتاد وامکان داره رژیم تغییر پیدا کنه .

البته من نمیدونم چه کسانی توی خیابون هستند و چند نفرن

نمی دونم ایا تغییر رژیم برای مردم بهتر خواهد شد یانه

ولی واقعا سالها ما اذیت شدیم

الان امکان آزادی و برداشتن حجاب هم پیش آمده ولی چندین سال ما رو زیر چادر وروسری قایم کردن

الان به حال ما چه فرقی میکنه

تمام گذشته بدزندگی کردیم

اسلام دین مسلمانی

واقعا نمیدونم چی درسته چی غلط اصلا چادر وروسری خوبه یابد

ولی آزادی خیلی بهتره اینکه انتخاب کنی چی بپوشی نه به زور بهتن بگن چطوری باشی .

اصلا تار موی زنان چیه مگه اینقدر اخوند و دین وخ‌دا ازش میترسن

وبه چه دلیل باید همه چیز پوشانده شود

اصلا کسی به مردها کار نداره

اصلا کسی دنبال دیده شدن نیست

من الان یه دختر نوجوان نیستم که دنبال دیده شدن وتحسین باشم

ولی راحتی در پوشش و آزادی رو دوست دارم

نمیدونم چه ضرری برای جامعه داره

چرا این ضرر شامل حال خارجی‌ها واروپاییها نمیشه

اگر هم‌میشه اونها چیزی نمیگن .

یک همایش رفته بودم به اقای روحانی سخنرانی میکرد و در مورد پوشش زنان حرف میزد و گفت همون خارجی‌ها بخاطر پوشش بدشون و رفتارهاشون سالانه چندین هزار کودک نا خواسته و نا مشروع دارن و با کلی مشکل روبرو هستند .

همه اس دارم فکر میکنم خدا خودش چه مشکلی با زنان داشته

ما رو اون طور که آفریده نمی خواسته ببینه بلکه زیر پوشش ‌حجاب

البته بعد از آفرینش لباس اختراع شده و انسان برای حفظ خودش از آسیب و سرما وگرما مجبور بوده لباس بپوشه

مثلا روسری سر کردن شاید چیز بدی نباشه ولی دیگه این قدر گیر دادن به چند تا ر مو واقعا عجیب به نظر میرسه

اصلا چه اهمیت داره

نمیدونم

داشتم میخواندم که چادر رو ایران به اسلام معرفی کرده و اصلا تو اول اسلام چادری وجود نداشته

بازهم چه اهمیتی داره

به نظرم بابد همشونو ول کنی واسه خودت زندگی کنی حوصله داری ها

من الان به هیچی فکر نمیکنم

ولی هی چ لباسی هم دوست ندارم

اصلا از لباس بدم میاد

وفکر میکنم هنوز لباسی که به دردم بخوره درست نشده

لباس زیاد حالم رو خیلی بدمیکنه

اصلا آدم احساس بدی پیدا میکنه

نمیدونم بالاخره چطور باید زندگی کرد

ولی اصلا به لباس فکر نمی کنم

چون اگه فکر کنم حالم ازش بهم میخوره مخصوصا تابستون

الان سرده و پوشش بهتره

من چادر دوست ندارم

وقتی چادر سرمیکردم احساس بدی داشتم

انگار محدود بودم راحت نبودم مغزم اذیت می‌شد احساس یک جور خفگی میکردم انکار آزاد نبودم توی یه زندان بودم تو جامعه راحت نبودم

انگار یک عالمه دیوار نمی گذاشت هیچ جارو ببینم چادر شبیه جادوی یه جادوگر بدجنس بود که میخواست من رو تو حصار و توی زندان مغزی نگه داره

الان راحت‌ترم

فقط برای مغزم و وجودم وروحم

چادر هیچی به ما نداده ولی شاید هم لباس خوب باشه

حتما به لباس احتیاج هست

خیلی ها چادر سر میکنن و دوستش دارن

من حساس‌ترم وجودم سبکتره من مثل رویا ‌خیالم

مثل یه پرنده ام

من سبکترم

من زیاد جسم نیستم بخاطر همین پوشش خفه ام میکنه

من فقط تن نیستم

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱
12:41

به نام‌خدا

اره این چند وقته حسابی اعصابمو خرد کردن

البته اون خودش توکمپه مثلا داره ترک میکنه ولی نگران روزیم که بیاد بیرون

‌جون هیچ تقصیری رو گردن نمیگیره ‌حتما برامون درد سر درست میکنه .

اونشب میخواست دوباره بره دنبال مواد زدن و دنبال کارتن خواب‌های عزیزش که با پسرم دعوا ش شد اون بخاطر اون کارتن خواب‌ها و ادمهای معتاد وشیشه از جون بچه ها ومن گذشته اونشب پسرم ومن رو تهدید به قتل کرده ‌هزار تا بازی دراورده

بعد خواهرش میگه معتاد نیست و جاش کمپ نیست ولی من میدونم جای همچین آدمی کجاست

اره حیف پولی که بدم واسه کمپ واسه اون اون لیاقتش مواد وشیشه و ادمهای ولگرده دوباره برگرده باز هم میره دنبال مواد

فقط من خواستم اینجا خون راه نیفته و چاقو کشی نشه

والا مرض ندارم پول کمپ اونم بدم .

تواین چند وقت هم دارم جواب خانواده شو میدم

همشون هم‌میگن همه فهمیدن که شبانه بردن ش کمپ

واقعا آدم معتاد برای ترک باید بره کمپ و ابروریزی نداره

اگه تو دعوا اتفاق بدی بیفته اون وقت زندان و دستبند ‌اعدام ابروریزی بیشتره

ولی اونها عقلشون نمیرسه یا دنبال شر میگردن

شاید هم دنبال دیه میگردن

خیلی ناراحتن از کمپ رفتن برادرشون و با‌من با ادبیات بد و خیلی توهین امیز حرف زدن و من هم جوابشونم دادم

هرچیه چند روزه بد جور رفتن رو اعصابم

واقعا حیف ثانیه

ساحل
یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱
16:46

به نام خدا

امروز هجده دی

یه روز سرد آفتابی بالای قله های البرز پر از برف ویه اسمون نیمه ابری با یه اسمون ابی تمیز بالای سرمونه

همچین حوصله کار ندارم

اوضاع افتضاح بود ،خواهر یارو مثل طلبکارها آمد و کلی دعوا راه انداخت و من وخانواده مو فحش داد و معتاد شیشه بودن برادرش رو گردن من انداخت

منم جوابشو دادم ‌رفتن

ولی کلا ادمهای مزخرفی از اول گیرم افتادن دقیقا بدشانس بدشانسم یارو خیلی خوب بود خوش اخلاق بود پولدار بود خوش قیافه بود معتاد شیشه وحشیش شده بود .تازه خواهرش طلبکار شده از من به درک میخواست نره بکشه .

کسی خودش باید قدر جون خودش وسلامتیشو بدونه .یه مرد که سنش هم زیاد پایین نیست که من معتادش کرده باشم

تازه من تو عمرم حتی یک پک دود از گلوم پایین نرفته

کلا از دود متنفرم .

یارو‌با یک مشت خلافکار و معتاد شیشه دوست شده و اونها بردنش توسط اعتیاد بعد ش هم هر بلایی دل ش خواسته سرما آورده الان خانواده‌اش میگن نه معتاد نیست

حتی خودشم توی کمپ فکر میکنه معتاد نیست در حالیکه اونجا اعتراف به مصرف مواد کرده .چه فیلمی واسم‌درست کردن ،

چه میدونم شاید من اشتباه کردم تمام بدی‌های اون ومشکلات رو قایم کردم والان من رو متهم کردن که من پول دادم تو اون رو توکمپ نگهدارم

دقیقا اشتباه کردم ابروی کسی رو نگه دارم که خودش نه برای خودم نه برای جوانیم ونه برای بچه ها ارزش قایل نیست

اگه توی مصرف مواد اور دوز میکرد و میمرد هم خر من رومیچسبیدن چون خواهر بزرگش میدونست والان انکار میکنه ومیگه نه اصلا اون هیچی مصرف نمی کرده

واقعا من اشتباه کردم

باید‌در همون مواقع ابروشو میبردم واسه همه کارهاشون لیاقت ندارن

تازه متهم شدم که میخوام همه چی رو بالا بکشم

الان همه چی دست من بود چه چیزی رو باید بالا بکشم تازه من اگر بخواهم گناه بکنم حتما این قدر ارزان فروشی نمیکنم

حتما خیلی گرون حساب میکنم و دارایی این اقا همه آش دست من بود چه چیزی رو بالابکشم تازه داراییش اینقدر ارزش نداره که من بالا بکشم

‌حتما خیلی زیاد پول می‌خواد

من طلاهارو فروختم تا چک یارو‌روپاس کنم

صدوپنجاه میلیون برای دوسه روز

دوباره هر چند روز پنجاه میلیون چک

بعد خواهر یارو فکر میکنه من دنبال بالا کشیدنم

بدبخت من دنبال این‌چیزا نیستم

من دنبال پول بودم الان اینجا نبودم

حتما تو زندگیم مردهای میلیاردر زیادی سر راهم سبز میشدن

برادر تو اونقدر دارایی نداشت که من عمرمو حروم کنم

اولیش بخاطر فشار خانواده و پدرومادرم موندم بعد هم بخاطر دوتا بچه

واقعا اگه بچه هامو ول میکردم الان اوناروهم بدبخت کرده بودید

حداقل سر بچه هام موندم

‌برادر تو لیاقت نداشت

اگه لیاقت داشت این همه من رو اذیت نمیکرد

حداقل به شیشه معتاد نمیشد

الان آمده طلبکار شده

تازه میگه چرا معتاد شده دلیلش چیه

دوماد خودش شیشه میکشه

هرروز یک عالمه معتاد همه جا هست خودتو هم زنی قیافهات همچین سالم به نظر نمیاد

بقیه چرا معتاد میشن

چون خرن احمقن شعور ندارن

ادم که شعور کافی داشته باشه وبرای خودش ارزش قایل باشه معتاد چیزی نمیشه

از زن ومرد معتاد شیشه ‌الکل میسازند که ازشون برده درست کنن وخداشون وخانواده شون شیشه باشه

وهمه کس وکارشون رو به چند گرم‌مواد بفروشن

میخوان آدم فروش درست کنن مواد فروش کنن آدم‌هایی که خودشون رو مفت واگذار همه کنن

تو‌خودت هم همچین آدم درستی نیستی

‌من هیچی نمیگم ولی همه تورو میشناسن

‌خانواده اتم میشناسن

ومنم میشناسن

من هرچی هستم پست ورذل نیستم

بی ریشه وبی اصل نیستم

تو برای شوهر خودت حتما خیلی نقشه کشیدی که بدهکارش کردی وچند سال دربدرش آواره ا ش کردی

داداشت آدم بود نمیرفت دنبال شیشه و چند تا آدم معتاد ولگرد کارتن خواب

تازه خودشم میخواست بره کارتن خواب شه

امدی هارت وهورت‌میکنی

الان جای خوبیه اتفاقا

حداقل نمیتونه بازم بیاد بره تو‌خیابون شوش ولگردها رو سوار ماشین کنه ببره اینور اونور

برادرت عاشق مردهای ولگرد و حرومزاده است

متاسفم‌برات

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱
16:14

16/۱۰

به نام خدا

دیگر به قلبم غم‌نمانده

نه دل مانده نه غم

به دوچشمم هم

نمانده دیگر اشک

نمی گریم به غم‌هایم

نه بر دل حسرتی دارم

نه میل چیزی

برهردوجهان نمی کنم میلی

پشت‌کردم‌به هردوجهان

دیگر به جهان هم‌برنمی گردم

پرگشودم از عالم رفتم

به خدا دیگر برنمی گردم

پر وا نکنم که برگردم

انقدر اختیار دارم

که عالمی را به آتش بکشانم

در آخرت هم کسی به دادخواهی نگیرد دامانم

نه آهی نه حسرتی نه راهی

نه می ایم نه می آیی نه میخواهم نه میخواهی

نه دل را گریان کنم بحرت

که حیف است دوچشمانم

به‌هر تار مویم جهانی آویخته

چه میگویی به من

که من سلطانی چیره دستم

که هر دوعالم بگیرم‌به یک دستم

برو‌دیگر حدیث این جهان وان جهان را

مگو بامن

مگو بامن

از عشق مگو از یار مگو

که هر تار مویم هزاران مرد است

مرا چه حاجت یاران

که یاران را نمی خواهم

همه عالم فدای تار موهایم

همه جان‌ها اسیر جان من خواهد بود

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱
12:1

13/10

به نام خدا

محال است بفهمی

بیخود حرص میخوری دنبال دنیا میدوی ،اخرش هم دست خالی میروی

برای چند سال اذیت میشوی آزار میبینی ‌چه کلماتی که میشنوی ،اخرش چه می‌شود هیچ

درگیری سرد میخوابی سنگی برویت می گذارند

چشمانت باز یا بسته فرقی ندارد خاک در برمیگرد

وتمام داراییت به وارثانت می‌رسد

خانه آت گور می‌شود

چه سود از حرص دنیا خوردن

پادشاهان همه در گور خفته آند

وگدایان‌زنده

چه می‌شود کرد

پادشاه

پادشاه

خانه گور

ودنیایی که به پایان خواهد رسید روزی

داشتن یا نداشتن

بودن یا نبودن

توهم خواهی مرد

نه اذیت کن نه آزار برسان

وروزی دستانت از دنیا کوتاه خواهد شد وبابت همه کارهای بدت جواب خواهی داد

چشمانت را خاک پر خواهد کرد ودهانت پر از خاک گور خواهد شد

بیهوده اذیت نکن خواهی مرد

دنیا ارزش نداشت اینقدر بازی کنی اذیت کنی ‌دروغ بگویی

توراخواهم کشت

مطمین باش

وروزی اگر آخرتی باشد هم دلم میخواهد نابود شوی وحتی روحت را از تو خواهم گرفت

تا در آخرت هم حضور نیابی

چقدر اذیت کردی برو دیگر

نه دنیا جایی برای تو دارد ونه در آخرت تو کس منی

‌ماهیچ کس هم نبودیم‌

مرا نشناس

مرا دوست نداشته باش

دنبال من نیا

به خاطر تمام بدی‌هایت تو هم تاوان خواهی داد

دنیا دار مکافات است روحت را از تو خواهم گرفت وتا ابد آزادت نمیکنم

مطمین باش

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱
20:21

12/10

به نام خدا

امروز به زور رفتم باشگاه خیلی حالم بدبود ولی خودمو مجبور کردم که برای حفظ روحیه و تخلیه احساس منفی برم دمبل بزنم

تو‌در‌ونم آشوبه

داشتم‌یک‌روز به گذشته فکر میکردم واینکه کسان‌م چطور زندگی کردن ولی چه اهمیتی داره

من دختریه مردی هستم که از اول یادم میاد خیلی آروم وتودار بود

من هیچ وقت نفهمیدم غصه های پدرم چیه

هیچ وقت درد ودل نمیکرد ومشکلاتشو به کسی نمیگفت

توی خونه نودو نه درصد بی سروصدا بود

حرف نمیزد وهیچ کس نمی دونست تو مغزش چی میگذره

با مادرم دعوا نمیکرد وکمتر امکان داشت دعوا کنن

ادم‌ارومی بود .هیچ وقت موضع سیاسیشو نفهمیدم

نمیدونستم جزو کدوماست

هیچ وقت پشت سر نظام حرف نمیزد

فقط ازبچگی شاهد بودم که همه آش رادیو بی بی سی گوش میده واخبار سیاسی جهان رو دنبال میکنه .

پدرم وقتی بزرگ‌تر شدم بهم گفت که جزو نیروهای انقلابی و توی تظاهرات ضد نظام شاهنشاهی شرکت میکرده .

ولی الان فکر میکنم چرا اینکار رومیکرده

دوست ندارم مطالب سیاسی بنویسم

الان از نظر روحی خیلی درگیرم اعصابم خرده

به ادمهای الان که فکر میکنم میبینم پدرم بازهم خیلی درست وحسابی بود آدم بود .

یه غروری داشت تعصبی

اسمش خان بود و مثل یه خان رفتار میکرد نه مثل آدم بدبخت هیچ وقت کسی نتونست غرورشو بشکنه تا مرد

هرچی بود بازهم خیلی خوب‌تر بود

مادرم غذا میپخت یا نمی‌پخت هیچی نمیگفت

زیاد دعوا نمیکرد غرغر نمیکرد فقط همه چیز رو میریخت توی خودش

وهیچ وقت پشت سر زن وبچه آش حرف نمیزد وهیچ وقت اسرار خانواده شو به کسی نمیگفت

هیچ وقت

هیچ کس نمی دونست اون چطور زندگی میکنه

حتی پشت سیاست مدارها هم حرف نمیزد فقط سکوت میکرد

منم الان افکارم مخدوشه از صبح حرص خوردم

دیروز دلم میخواست کریه کنم

امروز ولی نه

دیروزم گریه نکردم

مهم نیست

به خدا توکل میکنم

غنی رب

اله عالمین

خداوند رحمان رحیم

توی چند تا کتاب خوندم که توشهر مشکلی باید اسم مخصوص خدارو صدا کنی

و اینکه هر اسم خداوند رو چند بار صدا کنی

الان کتابش دستم نیست

ولی صداش میکنم تر کمکم کنه ‌خودمو بچه هامو از شر همه بدی‌ها نجات بده ومارو در حصار امن خودش حفظ کنه

توکلت علی الحی الذی لایموت

الله علی اعلی وله الاسما الحسنی

الله نور السموات والارض

الله واحد الاحد اول آخر ظاهر باطن

هادی حبیب و رب الغنی جمیل

جمیل

وهاب کریم محسن باری خاشع متواضع متکبر

سلطان شاه شاه شاه

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
دوشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۱
17:22

10/10

به نام خدا

امروز ده دی ارسال هزاروچهارصدویک

حالم نه خوبه نه بد

یک حس غم دارم یه غم عمیق که سالهاست همراه منه وهمیشه سعی میکنم به روی خودم نیارم

ولی حسابی گرفته شده احوالم

باهمه اینها باز خودم رو به بی خیالی میزم وسعی میکنم به خیلی چیزها فکر نکنم .

شاید توی این زندگی زندگی رو فراموش کرده باشم ولی مجبور بودم به همه چیز

چاره ای نداشتم رضا دادم به داده پروردگار

خیلی وقتها میگن آدم هرکاری بخواد میتونه بکنه ولی من نتونستم هرکاری بکنم .

یک عالمه آدم سرراهم بودن که نمیکذاشتن هرکاری بکنم .

الانم دارم زندگیمو میکنم

دیروز این قدر مخم بهم ریخته بود که نفهمیدم جمعه است بلند شدم رفتم سر کلاس .

الانم مینویسم تا تخلیه شم اخه حالم زیاد خوب نیست

هوا همچنان سرده امروز ولی آفتابی بود ولی سرمای زیاد بود

امروزم رفتم باشگاه نیمه تمرین قبلیمو‌زدم این ماه برنامه جدید گرفتم

برنامه ام از پرس پا و هاک پا شروع میشه پرس سینه و قفسه سینه هم‌داره لانگز نیم کت و کیک بک کیک ساید و پل باسن هالتر اسکات سیم کش و اخرش هم با دوچرخه ‌اسکای و بتل روپ و بارفیکس به پایان میرسه

البته این یه برنامه عمومی

‌فعلا که انجامش دادم نصفشو تو دوجلسه زده بودم مونده بود نصف دیگه آش که این جلسه انجام دادم .زود تموم شد .

اینم سرگرمی و تفریح منه چیزی که دوستش دارم ورزش کردنه .

ناهار هم سبزی پلو داشتم .

سعی کردم به هیچی فکر نکنم

الانم یه چایی خوردم با یه مشت کشمش

حوصله هم ندارم بگم دارم به چه چیزهایی فکر میکنم .

با دلارام‌صحبت کردم بیرون بود

با خواهرم دیروز حرف زدم با برادرم حرف زدم

وبایکی دونفر دیگه که الان نمیخوام بگم درمورد چی وکی

هنوز شام‌درست نکردم

اصلا نمیدونم چی درست کنم .

باید یک کم فکر کنم در مورد همه چیز ولی شاید همه چیز درست بشه

نمی خوام گریه کنم

نمی خوام حرف بزنم دوست دارم حرف نزنم

حتی آهنگ دوست ندارم

حتی فیلم دوست ندارم

بایدفکر کنم به همه چیز

اینجا زیاد خوب نیست

جای شعرو قصه است

منم حوصله قصه تعریف کردن ندارم

وقتی بچه بودم پدربزرگ وقتی برف میومد بهمون قصه میگفت

قصه حسن کچل قصه دیو وحسن کچل پدرم قصه میگفت شبهای زمستون ولی من فقط یکی دوتا شو یادمه یکیش امیرخان بود واقعا گرگه

شاید بقیه شو گوش ندادم

الان دارم فکر میکنم بعضی وقتها میگم کاش وقتی پدر بزرگ مادربزرگهام زنده بودن بیشتر ازشون سوال میپرسیدم‌در مورد گذشته ‌زندگی‌هاشون

بعد الان میتونستم قصه اونها رو بنویسم ولی من زیادنپرسیدم

کنارشون نبودم

‌پدر بزرگ شاید خیلی قصه داشت که بهم بگه یا داستان‌هایی از گذشته

وقتی بچه بودم چند تا مادربزرگ داشتم مادربزرگهای پدرم زنده بودن ولی من ازشون چیزی نپرسیدم اصلا من بچه بودم اونها از دنیا رفتن

تنها خاطراتی که ازشون دارم خونشون وخودشون همین

ادمهای دوروبرمن ادمهای ساکتی بودن

مادر پدرم خیلی ساکت بود خیلی کم حرف میزد و خیلی کارمیکرد .

اونها از نواده های یک آدم معروف تو منطقه خودشون بودن

نمیدونم من که زیاد نپرسیدم ولی کلا یک اخلاق بخصوص داشتن کم حرفی وسکوت

الکی محبت نمیکردن من تو تمام دوران بچگیم خونه مادربزرگم رفتم هیچ وقت بامن بدرفتاری نکردن

من بچه اول خانواده بودم و نوه پسری اولشون

هیچی نمیگفتن مادربزرگ فقط کاسه رو پر روغن حیوانی میکرد و به من میگفت بخور

نون محلی میپخت و واسمون کره محلی درست میکرد

فقط بهمون میرسید ولی چیزی نمیگفت

حتی بهم نمیگفت این استکانها رو بشور همه کارهارو خودش میکرد

من فقط بازی میکردم همین

کلا زیاد سکوت برقرار بود کسی دعوا نمیکرد داد نمیزد

زنها جور دیگه ای بودن

ولی من قصه هاشونم نفهمیدم

بعد هم از دنیا رفتن

الانم شاید گاهی سکوت خیلی خوب باشه واقعا هم محبت بیجا خوب نیست حرف زدن زیاد هم خوب نیست ‌

گاهی باید بگذاری مغزت تو سکوت استراحت کنه تا اعصابت آروم شه

اونها تو دار بودن و حرفاشونو به مردم نمیزدن و هیچ کس نمیدونست چه طور زندگی میکنن

زندگی میکردن کار میکردن

هرچی من الان فقط دوست دارم بی خیال باشم وغصه چیزی رو نخورم

شاید بعد فکر کردم وچیزی نوشتم .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
شنبه دهم دی ۱۴۰۱
21:17

۲/۱۰

به نام خدا

الان شامم رو بار گذاشتم واسه شام مهمون دارم ،شام قیمه با ته چین میخوام‌درست کنم گوشت گوسفندی ریختم لپه شم از صبح خیس کردم .برنج هم دودی آوردم .رفتم مارکت وسایل گرفتم امدم البته برای ناهار پسرم پاستا درست کردم بردم براش .از کیه پاستا الفردو درست نکردم خیلی دوست دارم پاستا الفردو رو ولی خیلی چربی زیاد داره خامه و پنیر پیتزا درضمن باید زود درست کنی بخوریش بمونه زیاد جالب نمیشه .چیکن استروگانف هم همین طوره فقط باید همون دقیقه که درست کردی بخوریش .لازانیا هم دوست دارم ولی خیلی سنگین آدم زیاد لازانیا بخوره چاق میشه .ولی مزه آش خوبه

ولی غذاهای ایرانی مثل پلو و چلو وغذاهای دیگه چربی ش کمتر وقتی هم تو یخچال بمونه فردا هم میشه خوردش .

هرچیه از کیه لازانیا هم درست نکردم .

یک کم هم تو مارکت وایستادم تا پسرم بره به پدرش توی کمپ سربزنه بیاد .دوستش علی هم اونجا بود باهم رفتن آمدن .

منم برگشتم تا شام بپرم الان قیمه داره میپزه .

دلم نمی خواد فعلا غصه هیچی رو بخورم .به هیچی فکر نمیکنم

با دلارام هم تلفنی صحبت کردم حالش خوبه .

داره میگذره فعلا بعدش هم‌خداوند بزرگه

حتما کمکم خواهد کرد .

دیروز با زهره وزهرا هم‌حرف زدم خوب بودن همه شون .

اونها شب یلدا جمع بودن و تنها من تنها بودم حتی خوراکی هم از مارکت نیاوردم بخورم هندونه و انار هم نخریدم .میوه تو یخچال بود حتی اونم نخوردم .اصلا برام مهم نبود شب یلداست .

ولی اونها جشن گرفته بودن پسرم هم با دوستاش رفته بود بیرون

هرچیه دیشب زهره مهمون داشت میخواست شام درست کنه زیاد باهاش حرف نزدم سریع قطع کردم تا به‌کارهاش برسه .

بازهرا حرف زدم

وبعد هم قطع کردم .

امروزم داشتم خونه رو‌مرتب میکردم واقعا اوضاع بهم ریخته بود ولی فعلا جمع وجور کردم جارو برقی کشیدم .البته میخواستم فرشها رو‌بشورم قبل کمپ رفتن اون اقای غ اونم که این همه بازی در آورد جنگ راه انداخت نشد بشورم

البته کثیف نیست زیاد

ولی باز شسته شده بود بهتر بود

فعلا هم‌که اوضاع جور نیست چه میدونم .مهم نیست

یک روز یک آقایی رو توی زندگیم دیدم که یک حس به من منتقل کرد اینکه همه چیز درست خواهد شد

ولی خوب دیگه روزگار همینه دیگه همیشه خوب نیست .

ولی نمیدونم چرا همه چیز درست خواهد شد رو یک آدم به منتقل کرد که فقط توزندگیم یکبار دیدمش اونم توی خیابون

واسه تحقیق در مورد چیزی امده بود تا از من سوالاتی بپرسه

داشت یه کتاب مینوشت ومیگفت می‌خواد ازایران بره خارج درس بخونه یه اقای جوان زیر چهل سال بود که میخواست کتابش روکامل کنه و میخواست بدونه لباس زن ایرانی باید چه شکلی باشه ازمن پرسید نظرت چیه گفتم دوست دارم لباس سبک و کم وزن باشه تا من احساس خفگی و سختی توش نداشته باشم .

فکر کنم جنس لباس تابستون باید نازک وکم وزن باشه

گفت که می‌خواد برای من کادویی بخره میخواست قیمت کفشم رو حساب کنه که میخواستم برای مراسم عروسی یکی از اقوام از سپهسالار خریدم ولی من قبول نکردم و بعد فقط باهاش سه چایی خوردم تو یه کافی شاپ و برای همیشه از هم جدا شدیم

اونوقت یک حس داشتم در آینده همه چیز درست خواهد شد .

ولی من یک عمر دارم بایه آدم روانی زندگی میکنم که اذیتم کرده ولی اون چی .نمیدونم اون روهم باید فراموشش کنم .شاید الان که نیست نباید بهش فکر کنم وهمین چند مدت رو آروم زندگی کنم و ببینم آینده چه خواهد شد هرچیه نباید بهش اهمیت بدم و بهش فکر کنم

چاره ای نیست .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه دوم دی ۱۴۰۱
18:35

به نام خدا

وشاید هم‌نود درصد حرف‌هایی که میزد راجع به ممنوع الخروج بودن خودش وما زاییده ذهنش باشه وفقط میخواست من رو گول بزنه .که من فکر سفر خارجی نباشم .

هرچیه اون زیاد من رو تهدید کرده به همه چیز به قتل خودم قتل برادرانم قتل خانواده تهدید به بی ابرویی و رسوایی وهمیشه منتظر بوده تا از من اتویی بگیره تا من رو بی ابرو کنه

‌در حالیکه چه اهمیتی داره اینکار مثلا من همچین آدم بزرگی نبودم تو زندگیم همیشه ساده زندگی کردم دور از شهرت و همیشه تو انزوا

کسی رو نداشتم دوستان زیادی نداشتم و تقریبا سعی کردم نودونه در صد خلاف رفتار نکنم توی عمرم خیلی کارهارو نکردم

اصلا چرا باید اون همه قدرتش و فکرش رو‌میگذاشت تا بخواد ابروی من رو ببره به چه علت چه دشمنی بامن وخانواده من داشته که بخواد من روزی فشار بگذاره و با طلاق ندادن من ‌واذیت وازار روانی و تهمت های ناروا بخواد من رو به سمت کشی بکشونه و بعد از من اتو بگیره تا بخواد من رو رسوا بکنه

والان که به نتیجه دلخواهش نرسیده وتمام بازی‌هاش جواب ندادن ومصرف مواد کلا تبدیل به یه آدم روانی شده بود .

چه میدونم تمام سالای گذشته خیلی دروغ گفته و نود درصد راست نگفته این اواخر آروم‌تر شده بود اونم باز منتظر بود از من انتقام بکیره

چرا بابد از من بدش میومد هرکاری دلش میخواست میکرد شبها بیرون بود پولهاشو خرج معتاد ولگردها میکرده

‌هیچ وقت باهام خوب نبوده به اندازه کافی برام خرج نکرده

همیشه من وتحت فشار نگه داشته و خودش آزاد ویله هرکاری دلش خواسته کرده

ومعتاد هم که شده بود باز مد کاریش نداشتم

اصلا دشمنیش بامن سرچی بود اون بدترین موجود دنیا بود که من قبلترها سعی میکردم فکر کنم خوبه

الانم حتی باز دوست ندارم راجع بهش فکر کنم یا حرف بزنم

هیچ وقت هم نمیفهمم چه دشمنی بامن داشته و سر چه دشمنی وارد زندگی من شده تا من رو نابود کنه .

واقعا من چه زندگی با اون‌کردم اون فقط یه دشمن بوده همه سال‌های گذشته همین .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه دوم دی ۱۴۰۱
0:48

1/10

به نام خدا

امروز یکم دی ماه

دیشب رو تنهایی سرکردم .اقای غ تو کمپ

اون روز که بدجوری مارو تهدید کرد و گفت که خون راه می اندازه .

روز تولد پسرم بود واقعا روانی شده بود دوستای پسرم براش توباغ تولد گرفته بودن .من صبح شاهد دعوای اونها بودم من رو‌کشوند مارکت منم مجبور شدم برم به من کفت پسرت من رو می‌خواد ببره آزمایش اعتیاد اول من میخوام تو رو طلاق بدم بعد برم آزمایش .

منم گفتم باشه تو برو دادسرا تقاضای طلاق بده من میام امضا میکنم .باز ایستاد وشروع کرد به دعوا کردن منم اونجا نشستم واقعا روانی شده بود

هی دعوا و پرخاش کرد اصلا من عقد نامه ندارم که برم دادسرا چون چند سال پیش اون پاره آش کرده در ضمن هیچ مدرکی همراه من نبود باهاش برم دادسرا فقط فیلمش بود که از زیر آزمایش رفتن فرار کنه .

چون کسی که بخواد بره دادسرا باید مدارکش رو کامل کنه

شناسنامه و کارت ملی وعقدنامه ببره تا کارهاشو انجام بده .من چندین سال پیش طلاق خواسته بودم و اون من رو روی مرز طلاق نگه داشته بود وبرام‌کلیربدبختی درست کرده بود .الان طلاق در دهای من رو درمان نمیکنه چون من مجبور شدم چندین سال تنهابمونم واون با آدم‌هایی لنگه خودش خوش بگذرونه .وهمیشه من رو آزار بده .

من طلاق خواسته بودم ولی نه الان الانم هم‌طلاق میگیرم اصلا اون هیچ اهمیتی برام‌نداره

من تمام سال‌های گذشته روبا بچه هام زندگی کردم نه با اون

من‌زن‌خونه شدم یک‌روز با خودم‌فکر کردم اگر قرار بود عمرم رو‌ببازم وجوانیمو ببازم و بایه خونه ازدواج کرده باشم چرا نباید بایه خونه تو زعفرونیه ازدواج میکردم

واقعا این ارزشش رو نداشت که من همه چیزمو ببازم و بااین خونه ازدواج کرده باشم چون همه زندگی من تو‌تنهایی گذشته

اون کی همسر من بوده که حالا بخواد طلاقم بده .

اون تمام شبهارو‌معلوم نیست کجاها سر کرده وخوش گذرونده

حالا میگه طلاق میدم ولی باز داشت فیلم بازی میکرد چون کسی که بخواد طلاق بده میره دادسرا تقاضای طلاق میده .

هرچی بود تا اسم‌کمپ آمد فرار کرد رفت و باز غروب پیداش شد آمد

وبازشروع به پرخاش ودعوا کرد کتری آب جوش دستش من رو‌هول داد و اصلا این قدر مواد زده بود که بار هرکاری آمد میکرد

هی شروع کرد به تهدید پسرم واینکه خون راه می اندازه

ومیکفت یا من باید بمیرم یا فلانکس و من مجبور شدم‌مارکت بشینم تا پسرم بیاد بره تولدش

چون میترسیدم بازم باهاش دعوا کنه و چاقو کشی کنه

چون به شدت بی رحم

گاهی فکر میکنم کارش شکنجه و اعتراف گرفتن از مجرمان تو اطلاعات سپاه

گاهی قبلا زنگ میزدم گوشیش میگفت من چهار طبقه زیر زمینم

چرا باید زیر زمین باشه یا اینکه اطلاعات سپاه چرا باید مارو ممنوع الخروج از کشور کرده باشه

در حالیکه اون تو انرژی اتمی یا پایگاههایی کارنمیکنه یا اطلاعات خاصی نداره که ممنوع الخروج باشه

ولی اینکه این‌کارهارو باما میکرد واصلا زندگی ما براش مهم نبود ‌نیست

اونشب هم‌داشت خط ونشون میکشید مثل همه گذشته که میخواست مارو بکشه و موفق نشده بود هنوز بکشنمون

هرچیه زنگ زدن از کمپ آمدن ساعت دوشب بردنش مثل اینکه مامور کمپ رو گاز گرفته بود وچند تاشونو زده بود الان چندین روزه‌کمپ

‌اونی که هیچ چیز رونمیگفت صبح فردای اون شب اعتراف به مصرف شیشه کرده

ومن الان نگرانم بیاد بیرون بلایی سرماها نیاره

واسه فرستادند کمپ چون که اون منطق وغقل نداره که بگه من مقصرم شیشه مصرف کردم من روانی بازی دراوردم

از اول مثل خر چموش فقط اذیت میکنه

الانم که رفته اون تو .

تمام کارها افتاده گردن‌من وپسرم و تمام چک هایی که دادت هم ماباید پاس کنیم .

نمیدونم اینم سرنوشت منه دیگه به جهنم طلاق بده انگار کیه لنگه اون تو خیابون‌ها ریخته

تازه میخوام چیکارشوهری مثل اون داشته باشم نباشه اصلا

میخواد هم خودم رو بکشه هم پسرم رو معتاد هم‌که هست

تو‌این سالها جز اذیت من چیکا. کرده

حداقل چند وقتی نیست

تا اونجا نوشتم که شیشه کشیده باید اینها رو‌هم بنویسم .

برچسب‌ها: ساحل
ساحل
جمعه دوم دی ۱۴۰۱
0:23
<-BlogAndPostTitle-> " /> " /> " /> " /> " /> " />